اللهم صل علی محمد و آل مُح...
دیکش! آخخخخ!!! دوکش!!! بوم!! گلومب!!! کیو کیو!!! بنگ بنگ!!! اوووووووخ!!! دوباره دیکش!!! گومپ!!! یه گومپ دیگه!!! دیلیلیلیلینگ! دیلیلیلیلینگ!
دخترم، بعدا زنگ بزن، سرم شلوغه!
بوکش!! گومبش!!! گیمبش!!! آخخخ!
ناگهان محمود... آقا این چه کاریه؟ چرا خشونت؟ در کشور ما دعوا کار بدیه! صلح و دوستی خوبه! انسانیت و بستنی! شوکولات! بچه های توی خونه!
(دقائقی بعد در رختکن)
- هوووع.... هووووع.....هووووع...
- آقای خبرنگار لطف کنید برای ما توضیح بدین...
- هوووع...هووووع....هووووع...
- اهم! میشه لطفا به ما بگین چه اتفا...
- هوووع...هووووع...
- آقا میشه یه دیقه استفراغ نکنید؟!!!؟
- هوووع؟
- پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟ لطفا هر اتفاقی که افتاد رو با جزئیاتش برای ما شرح بدین.
- استفراغ می کردُم!... جزئیاتش هم بگُم؟
- نه خواهشا! منظور بنده خارج از رخت کن بود. ماجرای امروز رو از ابتدا تعریف کنید.
- راستش امروز از خواب بیدار شُدُم. بعد تخت و درست کردُم رفتُم نون بگیرُم، یادُم افتاد شلوار پام نکردُم. برگشتُم شلوار پام کردُم رفتم بیرون بازم فکر کردم یادم افتاد اصلا شهر خودمون نیستم! بعد یادم افتاد مسواک هم نزدم! یه خورده دیگه فکر کردم یادم افتاد اصلا مسواک با خودم نیاوردم...
- آقای خبرنگار منظور ما این نبود شما اصلا لازم نیست توضیح بدین، فقط لطف کنید بگین چه کسی شما رو مورد ضرب و شتم قرار داد؟!
- خدا...
- خدا! بله از قدیم گفتن چوب خدا صدا نداره.
- خدا...داد...
- خدا داد؟ مرد حسابی چرا اشتباه خودتو گردن خدا میندازی؟ خدا که بد نمیده! بنده ی خدا بد میده! خدا خرمشهرو آزاد میکنه و اینا...
- خداداد زد!
- خدا، داد زد سرت؟ آقا داری هذیون میگی! استراحت کن!
- ای وای! میگم خداداد عزیزی زد.
- خدا، دادِ عزیزی زد؟ منظورتو نمی فهمم واضح تر صحبت کن.
- ای خدا! خداداد عزیزی سرمربی پیام خراسان!
- آهان! خب صداش کنم؟ کارش داری؟
- نه! اون منو زد!
- کی؟ درست نشون بده، این آقای پشت سری منو میگی؟
- آییی!!! آقای خداداد عزیزی سرمربی تیم پیام خراسان بنده رو مورد ضرب و شتم و جرح قرار دادند.
- نه بابا!
- هوووووع...
دیکش! آخخخخ!!! دوکش!!! بوم!! گلومب!!! کیو کیو!!! بنگ بنگ!!! اوووووووخ!!! دوباره دیکش!!! گومپ!!! یه گومپ دیگه!!! دیلیلیلیلینگ! دیلیلیلیلینگ!
دخترم، بعدا زنگ بزن، سرم شلوغه!
بوکش!! گومبش!!! گیمبش!!! آخخخ!
ناگهان محمود... آقا این چه کاریه؟ چرا خشونت؟ در کشور ما دعوا کار بدیه! صلح و دوستی خوبه! انسانیت و بستنی! شوکولات! بچه های توی خونه!
(دقائقی بعد در رختکن)
- هوووع.... هووووع.....هووووع...
- آقای خبرنگار لطف کنید برای ما توضیح بدین...
- هوووع...هووووع....هووووع...
- اهم! میشه لطفا به ما بگین چه اتفا...
- هوووع...هووووع...
- آقا میشه یه دیقه استفراغ نکنید؟!!!؟
- هوووع؟
- پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟ لطفا هر اتفاقی که افتاد رو با جزئیاتش برای ما شرح بدین.
- استفراغ می کردُم!... جزئیاتش هم بگُم؟
- نه خواهشا! منظور بنده خارج از رخت کن بود. ماجرای امروز رو از ابتدا تعریف کنید.
- راستش امروز از خواب بیدار شُدُم. بعد تخت و درست کردُم رفتُم نون بگیرُم، یادُم افتاد شلوار پام نکردُم. برگشتُم شلوار پام کردُم رفتم بیرون بازم فکر کردم یادم افتاد اصلا شهر خودمون نیستم! بعد یادم افتاد مسواک هم نزدم! یه خورده دیگه فکر کردم یادم افتاد اصلا مسواک با خودم نیاوردم...
- آقای خبرنگار منظور ما این نبود شما اصلا لازم نیست توضیح بدین، فقط لطف کنید بگین چه کسی شما رو مورد ضرب و شتم قرار داد؟!
- خدا...
- خدا! بله از قدیم گفتن چوب خدا صدا نداره.
- خدا...داد...
- خدا داد؟ مرد حسابی چرا اشتباه خودتو گردن خدا میندازی؟ خدا که بد نمیده! بنده ی خدا بد میده! خدا خرمشهرو آزاد میکنه و اینا...
- خداداد زد!
- خدا، داد زد سرت؟ آقا داری هذیون میگی! استراحت کن!
- ای وای! میگم خداداد عزیزی زد.
- خدا، دادِ عزیزی زد؟ منظورتو نمی فهمم واضح تر صحبت کن.
- ای خدا! خداداد عزیزی سرمربی پیام خراسان!
- آهان! خب صداش کنم؟ کارش داری؟
- نه! اون منو زد!
- کی؟ درست نشون بده، این آقای پشت سری منو میگی؟
- آییی!!! آقای خداداد عزیزی سرمربی تیم پیام خراسان بنده رو مورد ضرب و شتم و جرح قرار دادند.
- نه بابا!
- هوووووع...

علی کریمی... پاس میده به طالب لو... طالب لو با یه برگردون! خطا! ببینین داور چه جایی خطا میگیره!... روی پرچم کرنر!...
عادل: آها! آقای خطاشناس این صحنه به نظر شما خطا بود؟!
- اتفاقا باید بگم فقط همین یه صحنه تو کل بازی مشکوک نبود.
- بله! ااین صحنه چطور؟!
- این صحنه هم همینطور که ملاحظه میکنید...
- این یکی چی؟!
- اینجا هم بازیکن در حال...
- آها! اینجا این صحنه خیلی مشکوکه! این چی؟
- ب!
- بله! فعلا با شما کاری نداریم. تماس تلفنی داریم با آقای خداداد عزیزی از مشهد و خبرنگار آسیب دیده از بیمارستان شیراز... آقای خبرنگار، آقای عزیزی سلام!
- سلام!
- الآن کدومتون بودین سلام کردین؟
- من!
- من کیه؟
- من منم.
- کدوم من؟
- من نوعی.
- آقا لطفا خودتو معرفی کن!
- من خداد عزیزی هستم یک قهرمان ملی.
- سلام خداداد! آقای خداداد راسته که این خبرنگار بیچاره رو زدی؟
- بله درسته!
- درسته؟!
- نه نیست!
- آقا من گیج شدم! اول گفتی درسته حالا میگی نیست؟
- من نگفتم.
خبرنگار: من گفتم.
عادل: آهان! میشه لطفا هر وقت به هرکدومتون گفتم جسد همونی که گفتم بپره وسط؟
- ...
- خب آقای خبرنگار اگه ممکنه لطفا صدای گیرندتون رو کم کنید.
- چرا؟ صدای منو دو بار می شنوید؟
- نه، میخوام صدای تلویزیون بیمارای دیگرو اذیت نکنه. خب! میشه بفرمایید چه اتفاقی افتاد؟
- هیچی یه لحظه سیم تلفن و با سیم سِرُم اشتباه گرفتم سوزنش از دستم دراومد... چیزی نیست دوباره فرو کردم تو دستم.
- !!! میشه ماجرای ضرب و شتم و تعریف کنید؟
- آقا بازی که تموم شد من از جام بلند شدم گفتم برای سلامتی آقا امام رضا و رهبر معظم انقلاب امام ِ خمینه ای و آقا خداداد یه صلوات بندری پسند ختم به خیر کنید که دیدم آقای عزیزی مثل غزال تیزپا داره با اشتیاق میاد طرفم. دستامو باز کردم... بعد گفتم لعنت بر دستی که بی موقع باز شود، چنان مشتی زد به مشکم که اشکم دراومد، بعدش دیدم حدود ده پونزده نفر دیگه هم اضاف شدن که فکر کردم میخوان ما رو جدا کنن نگو میخواستن درشتاشو سوا کنن، آقای عزیزی از جلو مشت میزد، آقای دیِگو لگد از پشت میزد! آقای فردوسی پر! من تا اون روز فکر میکردم این صهیونیستا که فلسطینیا رو میزننا! خب؟ همش فیلم سینماییه، تخمه میشکستم می خندیدم، نمیدونستم اخباره، فکر میکردم نوار غزه رو میذارن تو ضبط، آهنگ گوش میدن، ولی وقتی این صحنه هارو دیدم دیگه خندم نمیگیره!
- جالبه!... خب آقای عزیزی شما برای دفاع از خودتون چی دارین بگین؟
عزیزی: آقای فردوسی پور من اگه زده بودم میگفتم زدم. من تا حالا هر کی رو زدم گفتم. آقای مهدوی کیا رو زدم، دایی رو زدم، استیلی رو زدم، پسر همسایه رو زدم، یکی داشت رد میشد تو خیابون همینجوری گرفتم زدمش، دخترم 10 گرفته بود زدمش، آقای فردوسی پور زیاد حرف بزنی تو رم میزنم! من اصلا همینجا اعتراف میکنم که تا حالا 8 نفرو کشتم، ولی هنوز این آقا رو نزدم.
- پس شما هیچ تماس فیزیکی با ایشون نداشتین؟
- نه من فقط تماس تلفنی داشتم. ایشون فحش ناموس دادن ده، نه، هشت، هفت نفر ریختن سرش زدنش.
- پس شما چطور دکمه ی پیرهنتون کنده شد؟
- من چندتا پله بالاتر داشتم دعوا رو رصد میکردم که ایشون تعادلشو از دست داد برای این که نیفته دست انداخت به پیرهن من دکمشو کند، افتاد از پله ها پایین. دکمه رو هم یادگاری برد شهرشون.
خبرنگار: من حرف ایشون رو تکذیب میکنم. آقای عزیزی پیرهنش اصلا از همون اول هم دکمه نداشت.
عادل: درسته آقای عزیزی؟
- خدا سر شاهده، به جان تک بچم که میخوام سر به تنش نباشه، من همیشه قبل از مسابقه دکمه های پیرهنمو چک میکنم. آقای فردوسی پور حرف این جماعتو باور نکن! اینا واسشون سناریو مینویسن.
- منظورتون جامعه ی خبرنگارا ست دیگه؟!
- اممم...
عادل: آها! آقای خطاشناس این صحنه به نظر شما خطا بود؟!
- اتفاقا باید بگم فقط همین یه صحنه تو کل بازی مشکوک نبود.
- بله! ااین صحنه چطور؟!
- این صحنه هم همینطور که ملاحظه میکنید...
- این یکی چی؟!
- اینجا هم بازیکن در حال...
- آها! اینجا این صحنه خیلی مشکوکه! این چی؟
- ب!
- بله! فعلا با شما کاری نداریم. تماس تلفنی داریم با آقای خداداد عزیزی از مشهد و خبرنگار آسیب دیده از بیمارستان شیراز... آقای خبرنگار، آقای عزیزی سلام!
- سلام!
- الآن کدومتون بودین سلام کردین؟
- من!
- من کیه؟
- من منم.
- کدوم من؟
- من نوعی.
- آقا لطفا خودتو معرفی کن!
- من خداد عزیزی هستم یک قهرمان ملی.
- سلام خداداد! آقای خداداد راسته که این خبرنگار بیچاره رو زدی؟
- بله درسته!
- درسته؟!
- نه نیست!
- آقا من گیج شدم! اول گفتی درسته حالا میگی نیست؟
- من نگفتم.
خبرنگار: من گفتم.
عادل: آهان! میشه لطفا هر وقت به هرکدومتون گفتم جسد همونی که گفتم بپره وسط؟
- ...
- خب آقای خبرنگار اگه ممکنه لطفا صدای گیرندتون رو کم کنید.
- چرا؟ صدای منو دو بار می شنوید؟
- نه، میخوام صدای تلویزیون بیمارای دیگرو اذیت نکنه. خب! میشه بفرمایید چه اتفاقی افتاد؟
- هیچی یه لحظه سیم تلفن و با سیم سِرُم اشتباه گرفتم سوزنش از دستم دراومد... چیزی نیست دوباره فرو کردم تو دستم.
- !!! میشه ماجرای ضرب و شتم و تعریف کنید؟
- آقا بازی که تموم شد من از جام بلند شدم گفتم برای سلامتی آقا امام رضا و رهبر معظم انقلاب امام ِ خمینه ای و آقا خداداد یه صلوات بندری پسند ختم به خیر کنید که دیدم آقای عزیزی مثل غزال تیزپا داره با اشتیاق میاد طرفم. دستامو باز کردم... بعد گفتم لعنت بر دستی که بی موقع باز شود، چنان مشتی زد به مشکم که اشکم دراومد، بعدش دیدم حدود ده پونزده نفر دیگه هم اضاف شدن که فکر کردم میخوان ما رو جدا کنن نگو میخواستن درشتاشو سوا کنن، آقای عزیزی از جلو مشت میزد، آقای دیِگو لگد از پشت میزد! آقای فردوسی پر! من تا اون روز فکر میکردم این صهیونیستا که فلسطینیا رو میزننا! خب؟ همش فیلم سینماییه، تخمه میشکستم می خندیدم، نمیدونستم اخباره، فکر میکردم نوار غزه رو میذارن تو ضبط، آهنگ گوش میدن، ولی وقتی این صحنه هارو دیدم دیگه خندم نمیگیره!
- جالبه!... خب آقای عزیزی شما برای دفاع از خودتون چی دارین بگین؟
عزیزی: آقای فردوسی پور من اگه زده بودم میگفتم زدم. من تا حالا هر کی رو زدم گفتم. آقای مهدوی کیا رو زدم، دایی رو زدم، استیلی رو زدم، پسر همسایه رو زدم، یکی داشت رد میشد تو خیابون همینجوری گرفتم زدمش، دخترم 10 گرفته بود زدمش، آقای فردوسی پور زیاد حرف بزنی تو رم میزنم! من اصلا همینجا اعتراف میکنم که تا حالا 8 نفرو کشتم، ولی هنوز این آقا رو نزدم.
- پس شما هیچ تماس فیزیکی با ایشون نداشتین؟
- نه من فقط تماس تلفنی داشتم. ایشون فحش ناموس دادن ده، نه، هشت، هفت نفر ریختن سرش زدنش.
- پس شما چطور دکمه ی پیرهنتون کنده شد؟
- من چندتا پله بالاتر داشتم دعوا رو رصد میکردم که ایشون تعادلشو از دست داد برای این که نیفته دست انداخت به پیرهن من دکمشو کند، افتاد از پله ها پایین. دکمه رو هم یادگاری برد شهرشون.
خبرنگار: من حرف ایشون رو تکذیب میکنم. آقای عزیزی پیرهنش اصلا از همون اول هم دکمه نداشت.
عادل: درسته آقای عزیزی؟
- خدا سر شاهده، به جان تک بچم که میخوام سر به تنش نباشه، من همیشه قبل از مسابقه دکمه های پیرهنمو چک میکنم. آقای فردوسی پور حرف این جماعتو باور نکن! اینا واسشون سناریو مینویسن.
- منظورتون جامعه ی خبرنگارا ست دیگه؟!
- اممم...

خبرنگار: آقای فردوسی پور ایشون چندروز پیش اومدن بیمارستان از من رضایت بگیرن، گفتن منو به خاطر کار بدی که کردم ببخشید، غلط کردم، گل خوردم، من دستتو میبوسم. نذاشتم ببوسه! گفتن دخترشون خونه منتظره. از من خواستن از شکایتم صرفه جویی کنم، من اون شب حالم خیلی بد بود ایشون هم دهنشون بو میداد گذاشتم بره، ولی بعدا مثل سگ پشیمون شدم. بعدشم آقای پیروانی هم زنگ زد اول گوشی رو ور نداشتم بعد دیدم بیمارای دیگه صداشون دراومد، برداشتم گفتم کیه؟ یادم افتاد پای تلفنم، گفتم شرمنده بفرمایید. گفت من پیروانیم خداداد به من زنگ زده گفته وسط شما وساطت کنم. حالا جون مادرت، تو رو به ضامن آهو قسم، از خون آقای عزیزی بگذر، قهرمان ملیه، گناه داره. من گفتم اولا کدوم پیروانی؟ ثانیا قهرمان ملی فقط علی دایی و رضا زاده هستن... حالا هادی ساعی هم یه خورده هست ولی خداداد عزیزی دیگه نیست. گفت: من افشینم، گفتم افشین که قطبیه، گفت نه! افشین ایرانیه یه مدت تو کره بوده، کروی شده، اون خرسه که قطبیه. گفتم خرس که داداشته با اون شیکمش! گفت: خودت خرس نیستی با اون هیکلت؟! گفتم شتر خودتی!...
- خب؟
- هیچی دیگه! قطع کرد.
عزیزی: آقای فردوسی پور من اصلا نمیدونم پیروانی کدوم خریه که بخوام بهش زنگ بزنم... یعنی نه اینکه ندونم، ولی آخرین باری که باهاش صحبت کردم، سر بازی ایران-استرالیا بود... من رفتم بیمارستان کلی پول گل و کمپوت دادم. اصلا من که نمیگم، شما روزنامه هارو بخون نوشته خداداد عزیزی یک خبرنگار را راهی بیمارستان کرد، خب کار بدی کردم فرستادمش بیمارستان؟!
عادل: من فکر کنم یکی از شما دو تا دارین دروغ میگین. بهرحال ما قضاوت این امر خطیر رو بر دوش کمیته ی انضباطی می نهیم.
- خب؟
- هیچی دیگه! قطع کرد.
عزیزی: آقای فردوسی پور من اصلا نمیدونم پیروانی کدوم خریه که بخوام بهش زنگ بزنم... یعنی نه اینکه ندونم، ولی آخرین باری که باهاش صحبت کردم، سر بازی ایران-استرالیا بود... من رفتم بیمارستان کلی پول گل و کمپوت دادم. اصلا من که نمیگم، شما روزنامه هارو بخون نوشته خداداد عزیزی یک خبرنگار را راهی بیمارستان کرد، خب کار بدی کردم فرستادمش بیمارستان؟!
عادل: من فکر کنم یکی از شما دو تا دارین دروغ میگین. بهرحال ما قضاوت این امر خطیر رو بر دوش کمیته ی انضباطی می نهیم.

چند دقیقه بعدتر...
کمیته انضباطی: با سلام خدمت آقای فردوسی پور و شاکی و متهم... طبق بررسی های چند روز اخیر و شواهد و مدارک بدست آمده از محل حادثه به دو نظریه ی متفاوت دست یافتیم که از این قرار است:
نظریه ی اول اینه که اصلا دعوایی در کار نبوده و ضرب و شتمی صورت نگرفته. نظریه ی دوم اینه که گرفته!
عادل: خب خیلی متشکریم از شما! خدانگهدار... تماس بعدی با آقای علی دایی، آقای دایی سلام!
دایی: سلام و زهل مال، خیلی عذل میخوام، خیلی ببخثیید، دو نفل همدیگلو زدن به من چه لبطی داله؟
عادل: تماس بعدی آقای حسین رضا زاده...
رضا زاده: هه هه خب جوونن هه هه بذار بزنن، هه هه.
عادل: آقای خاتمی پشت خط هستند، سلام آقای خاتمی، اول بگین بالاخره در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنید؟
- به نام خدا و با عرض سلام، به نظر من همه ی مردم ایران باید در انتخابات شرکت کنند. این وظیفه ی ماست.
عادل: خب، نفر بعد، آقای یوزارسیف...
یوزارسیف: آقای خبرنگار، شما امروز از بیمارستان مرخص میشی، ولی شما آقای عزیزی، شما چند وقت دیگه کلاغا موهاتو میخورن کچل میشی!
عادل: کارآگاه علوی... بفرمایید
علوی: من میتونم نتیجه ی تحقیقاتی که به عمل آوردم رو تو چند خط برای شما بیان کنم...
روی بدن بیمار اثر کبودی ناشی از مشتی دیده میشه که فقط در سبک میمون مست آموزش داده میشه. همونطور که می دونید تنها دو نفر در دنیا با این سبک آشنایی دارن، جکی چان! و خداداد عزیزی.
عزیزی: من اعتراض دارم، من برای چی باید این سبک و بشناسم؟
علوی: اعتراض وارد نیست! همه ی دنیا میدونن که شما برادر دوقلوی آقای جکی چان هستید و شما تو بیمارستان از دست پرستار افتادین و این شکلی شدین...
عادل: پس به خاطر همین بود که آقای خبرنگار بالا می آوردن؟
علوی: نه! اینطور نیست. طبق تحقیقاتم علت تهوع آقای خبرنگار این بوده که ایشون شب قبل در مسیر شیراز-خراسان به رستوران بین راهی رفته و از ششلیک مسموم تغذیه کرده بودن. بنابراین میتونم به زبان ساده تر در یک جمله بگم... خداداد کتک زد، خبرنگار شیشلیک خورد.
عادل: عجب! شما چی میگین آقای خطاشناس؟
کمیته انضباطی: با سلام خدمت آقای فردوسی پور و شاکی و متهم... طبق بررسی های چند روز اخیر و شواهد و مدارک بدست آمده از محل حادثه به دو نظریه ی متفاوت دست یافتیم که از این قرار است:
نظریه ی اول اینه که اصلا دعوایی در کار نبوده و ضرب و شتمی صورت نگرفته. نظریه ی دوم اینه که گرفته!
عادل: خب خیلی متشکریم از شما! خدانگهدار... تماس بعدی با آقای علی دایی، آقای دایی سلام!
دایی: سلام و زهل مال، خیلی عذل میخوام، خیلی ببخثیید، دو نفل همدیگلو زدن به من چه لبطی داله؟
عادل: تماس بعدی آقای حسین رضا زاده...
رضا زاده: هه هه خب جوونن هه هه بذار بزنن، هه هه.
عادل: آقای خاتمی پشت خط هستند، سلام آقای خاتمی، اول بگین بالاخره در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنید؟
- به نام خدا و با عرض سلام، به نظر من همه ی مردم ایران باید در انتخابات شرکت کنند. این وظیفه ی ماست.
عادل: خب، نفر بعد، آقای یوزارسیف...
یوزارسیف: آقای خبرنگار، شما امروز از بیمارستان مرخص میشی، ولی شما آقای عزیزی، شما چند وقت دیگه کلاغا موهاتو میخورن کچل میشی!
عادل: کارآگاه علوی... بفرمایید
علوی: من میتونم نتیجه ی تحقیقاتی که به عمل آوردم رو تو چند خط برای شما بیان کنم...
روی بدن بیمار اثر کبودی ناشی از مشتی دیده میشه که فقط در سبک میمون مست آموزش داده میشه. همونطور که می دونید تنها دو نفر در دنیا با این سبک آشنایی دارن، جکی چان! و خداداد عزیزی.
عزیزی: من اعتراض دارم، من برای چی باید این سبک و بشناسم؟
علوی: اعتراض وارد نیست! همه ی دنیا میدونن که شما برادر دوقلوی آقای جکی چان هستید و شما تو بیمارستان از دست پرستار افتادین و این شکلی شدین...
عادل: پس به خاطر همین بود که آقای خبرنگار بالا می آوردن؟
علوی: نه! اینطور نیست. طبق تحقیقاتم علت تهوع آقای خبرنگار این بوده که ایشون شب قبل در مسیر شیراز-خراسان به رستوران بین راهی رفته و از ششلیک مسموم تغذیه کرده بودن. بنابراین میتونم به زبان ساده تر در یک جمله بگم... خداداد کتک زد، خبرنگار شیشلیک خورد.
عادل: عجب! شما چی میگین آقای خطاشناس؟
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:15  توسط مممد
|
