تبليغاتX
اندرمیان
 

چند چندبیتی برای دوستی که چندیست مفقود گشته


کی بود که آبروی اون مردو برد؟               بهش یه تهمت زد و روش آبم خورد؟
اون بیچاره سالم بود و جوون بود               فکر نکنی افسردگی داشت و مرد!
واسه خودش مجردی حال میکرد                  شبها میزد عصاره ی لعل و دُرد
خیال نکن فقط خودش رو دوس داشت        فرقی نداشت براش کنیزش با لرد
نمی دونم الآن کجاست. تو خونش؟             یا شده مخفی یه جا تو شهرکرد

**************

عکسایی داشت تو وبلاگش که بد بود             به جنگل و دشت و دمن میداد کود
میرفت اداره هر روز از بیکاری                                برای اربابِ رجوع نداشت مود
اگه درست کار نمیکرد دلیل داشت                 حتما از این کارش نمی رسید سود
شبا میرفت خونه، دو تا لاست می دید      مسواک میزد هیچ وقت نمی خوابید زود
سرش کچل بود چرا؟ چون مو نداشت!            بود دو طرف هف هشتا تار، نبود پود
سادگی و قناعتش بس زیاد                         چاکلت داغ می خورد به عنوان فود
پیش خودش زندگی رو میگذروند                      تا قبل از این دور بود از الکل وَ دود

*************

کاش نمیرفت از اینجا بیشتر می موند                 مطالب پژمان خنگ و می خوند
نظر میداد ملاحظه می گردید                      چیز، دیگه ای نداشت بگه بی تردید

با عرض معذرت، اگه شعر بیخودی شده واسه اینه که فرصت نداشتم پنج دیقه ای گفتم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 16:38  توسط مممد  | 

 

تولد تو شده، خب به من چه؟                        بــِت کادو دادن مده، خب به من چه؟

همش میان اَنر اَنر خونه‌تون                                     تا بیارن کادوهاتو، نوش جون

امروز عمو، عصری خاله، شب دایی                       کادو می‌دن، عجله‌ای، سرپایی

هرکی یه‌جوری تو رو می‌شِناسه                     هرکی می‌گه کادوی من چه خاصه

یکی برات رنگ و پالت آورده                                        یکی که کاسه توالت آورده

یکی که وضع وخیمت رو دیده                               شرایط جسمیتو خوب سنجیده

آورده دسگاه دماغ عمل کن                                  می‌گه نیاز داری بهش هم‌اکنُن

یکی برات کاسه و دیگ گرفته                              یکی دیگه هارد سه گیگ گرفته

یکی ولی مخالف تِکنوله                                        گرفته واسه جوجه‌تون زنگوله

بس که مهمی، بس که در ماتمی                            برات کادو فرستاده خاتمی!

می‌گه که چون نیومدم غمگینی؟                             برات آوردم کادوی سنگینی

یه بسته گفتمان اصل و مرغوب                   یک سری چیزای قشنگ و خوب خوب

حالا دیگه آهنگ و شادی، دس دس!                  کادوی احمدی نژاد کجاس پس؟!

خبر میاد کانال دو رو ببین                                کادوشو می‌خواد بده بت اینچنین

تا می‌بینی... از ته دل یه ناله                         یه بسته چشم‌انداز ده بیس ساله

روز انرژی‌هسته‌ای بیستمه                                 یه جین انرژی‌هسته‌ای کادومه

خب دیگه مث که کادوها تموم شد                      چه ثروتایی که بیخود حروم شد

یه کم حسادت دارم اما شادم                        چه خوب که من بت کادویی ندادم

کادوهاتو یکی یکی وا کردی                                ایشالا سرخک بگیری با زردی!

ایشالا کوفتت بشه، یه آبم روش!                         امیدوارم غرق بشی زیر دوش

به حق پنج تن آل عبا                                 ایشالا خواب به خواب بری این شبا

تولدت مبارکه، چه ماهی                                       ایدز و هپاتیت بگیری الهی!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پشت‌نویس: سیر قبولی من در دانشگاه اونقدر طولانی و پر مرحله شد که خیلی‌ها که تا چند وقت پیش از نتایجش می‌پرسیدن و من می‌گفتم هنوز مشخص نشده دیگه بی‌خیال شدند. اینطوری شد که خیلی‌ها در جهل و نادانی ابدی فرو رفتند و هرگز متوجه نشدند که من از چند هفته قبل از سال نو وارد دانشگاه سوره شدم. و خارج شوید از جهل و نادانی، ای قوم جاهل! (سوره‌ی سوره، آیه‌ی ۱، درب غربی)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 16:10  توسط پژمان  | 

...

هوا لطیف است!

...
این مجموعه را بر اساس روادید حقیقی و بر طبق مستنداتِ گردآوری شده تهیه و تنظیم و سانسور و آماده ی پخش نموده ایم.
اس: استاد
دان: دانشجو

اس: به نام بسم ا.. الرحمن و رحیم.
با سلام و عرض صبح بخیر و ...
ا...
تبریک آغاز ترم تحصیلی جدید
و...
خب یه حضور غایب بزنیم ببینیم کیو بشناسیم.
آقای مجید مجیدی؟
خب غایب!
آقای رضا صادقی؟
اینم که غایبه!
آقای مهران مدیری؟
ایشون هم غایب!
آقای علی دایی؟
غایب!
آقای جنیفر... اووو وای! این که لیست کلاس نیست! مجله ست!
خب آقای گِی...ل!
دان: گیل استاد! نه گِی!
اس: گیل که بده! ما تو شهرمون به گِل میگیم گیل!
دان: گِی بدتره استاد!
اس: اصلا حضور غیبت احتیاجی نیست! امروزو مهمان من باشید.
دان: استاد شما نمره میدین؟
اس: هنوز که امتحانی نگرفتیم! نمره ی چی؟
دان: نه استاد! آخر ترم نمره میدین به همه؟
اس: (پس از مدتی تعجب) الآن که... بقول آقا بهش میگن کدومشون رئیس جمهور میشه میگه حالا کاندید بشین... بله.
دان: جک بود استاد؟
اس: حالا من این ابتدای کار برای اینکه هم فضا عوض بشه هم کلاس از این خشکی بیاد بیرون یه خاطره ای تعریف کنم... امروز صبح یه دختر خانم دانشجویی اومد بالا روی بنده، جلوی بصطلاح تریبون ایستاد با چهره ی گریان، این آرایشاتش همه سیاه شده بود ریخته بود زیر چشمش، یه موهایی بعبارتی تیفوسی اینا درست کرده بود چهره ی بدی هم نداشت خب ما گفتیم چیه توئه که گریون و ویرون اومدی چی میخوای؟ گفت من پدر زنم یه مشکلی داره و بصطلاح میخواست که یجوری گفت به ما که یه کمکی بصطلاح به هر حال ما هم که دریغ از چه که... حالا!
درس امروزو آغاز میشه به این ترتیب!
بحث ما در مورد روح و روانه البته نه اون روحی که شبا میاد به خوابتونو بصطلاح قصد ترساندن شما رو داره... میگه روح انسان به چند بخشه که ما میگیم یکی حقیقت پنهان در بدن آشکار که مثلا میگن طرف لخت شده زمان مرگم همونطور مثل جد بنده که دیدیمش تو مرده شوری شستنش خیلی بصطلاح پوست سفیدی داشت که ... خب این مباحث که عرض میشه مهمه دوستانی که تشریف میبرن بعد همه رو یه جا شب امتحان به خوردتون میدین بصطلاح حالیتون نمیشه... بعد دوم روح انسان همون بعدیه که میگن بصطلاح کاااالبُعد که مثل میوه ای که گاز میزنی خیلی... البته قبلش شستی که یه وقت کرمی چیزی نخوره بصطلاح تمام محتویاتش وجود اون رو در بر میگیره... هر وقت که بصطلاح خسته شدین بگین که من قطع کنم ادامشو بگم...
دان: استاد خست...
اس: وسط حرف من بصطلاح نپر!... من خودم تجربه ی روح و بعبارتی روان و داشتم که من همون موقع بود که از مرگ بصطلاح نجات پیدا کردم ولی خودمو پیدا کردم که حالا بعدا براتون تعریف میکنم، که این اتفاقو تو دفترچه یادداشت موبایلم نوشتم که هر روز نگاه میکنم یادم نره... یه مبحثیه که میگن بهش چاقی روحی خیلی وقتی نماز شب بخونین روحتون چاق میشه بصطلاح تا حدی که دیگه میترکه میگن ما شبا نماز شب می ترکونیم که منظور اینه مگه افتخاره زن حسابی! که بصطلاح گفته میشه... به آقا میگن آفتاب کجاست دستشو نشون میده میگه ایناهاش یعنی دستش آفتابه؟ یا آفتابه دستشه؟ تو آفتاب پرستی؟... به آقا میگن نور به قبرت بباره حالا آقا میخواد قبرش زیر درخت باشه سایه بیفته روش خب همینه که هر روز برق خونشون قطع میشه شمعشون وصل میشه... میگه پیامبران همه رفتند کاخا بجا موندن یا هر کسی چیزی از خودش بجا گذاشته ثواب میبره از اون ور گناهشم میخوره واسه همینه که الآن آقای تامسون ادیسون گناه و ثوابش از همه بیشتره محاسبش سخت تر از همه است چون امروز هر کاری بخوای کردی جزء برق بحساب میاد بخوای دستتو بشوری برق می خواد بخوای بصطلاح بر.ینی برق میخواد بخوای آب بخوری برق میخواد، بخوای غذا بخوری برق میخواد، بخوای راه بری تو بیابون برق میخواد... حالا اگه تو مسجدی یه چراغی روشن بشه زیر سایش یکی نماز جماعت بخونه ثوابش پای ادیسونه ولی اگه بصطلاح یه پارتی و مهمانی شبانه برگذار بشه یهو برق قطع بشه یه میله ای بیفته تو سر یه نفر در جا بمیره گناهش بازم واسه ادیسون نوشته میشه همینه که اگه چیزی اختراع میکنین دردسرش زیاده این کارو نکنین که ممکنه یه وقت کسی رو برق بگیره ولی ثوابش هم یه مقدار هست اگه کردینم کردین... این مباحثی که میگم اصلا در حد کلاس شما نیست اما من نمیخوام بر طبق کتاب به شما آموزش بدم که بعدا در زندگی به مشکلات فراوانی می رسین دیگه راه بازگشتی نداره... استاد مطهری هم که خودشون یه بار افتخار اینو داشتن که استاد بنده باشن همینارو گفتن که بعد کلکشو کندن... همین کتابارو که نوشت بهش پی بردن که منم اتفاقا یه روز رفتم خدمتشون گفتم حاج آقا... گفت خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه انگار خودش میدونست که قراره شهیدش کنن... یه اشاره ای به من کرد و منم سرمو انداختم پایین به راه خودم ادامه دادم بعد که فهمیدم از دنیا رفته خیلی ناراحت شدم خانومم خیلی منو دلداری داد که این چیزا ارزش نداره به خاطرش ناراحتی کنی منم بوسش کردم البته اول ایشون منو بوسیدن بعد با هم رفتیم دربند یه چیزی خوردیم... خلاصه این که اگه کسی کنفرانسی یادداشتی چیزی آماده داره الآن بیاد قرائت کنه که منم یه گلویی تازه کنم آبی به صورتم بزنم و درس امروزو آغاز کنیم...
(ادامه ی این داستان را در قسمت بعد بخوانید...)

پاسخ مسابقه ی دم عید:
1- عمو نوروز عموئه ولی حاجی فیروز هیچ نسبتی با هیچ کس نداره
2- حاجی فیروز حج واجب رفته عمو نوروز تا شابدلعظیمم به زور میره
3- حاجی فیروز سالی یه روزه که حالا اگه کبیسه باشه شاید یه روز دیگم بمونه ولی عمو نوروز تا سیزده بدر هست
4- حاجی فیروز تو زمستون آغاز بکار میکنه ولی عمو نوروز از اول بهار میاد
5- حاجی فیروز سیاهه اگه هم نباشه با این خاکسترای چارشنبه کوری صورتشو سیاه میکنه ولی عمو نوروز نژادش زیاد حائز اهمیت نیست.
6- لباس حاجی فیروز قرمزه ولی عمو نوروز زیاد به لباس و این جور چیزا اهمیت نمیده.
7- حاجی فیروز آواز میخونه (معولا سر چهارراه ها) ولی عمو نوروز کلا بی استعداده
8- حاجی فیروز بابت کاری که میکنه پول میگیره عمونوروز همیشه پول تو جیبش هست نیازی نداره دستشو جلو مردم دراز کنه
9- عمو نوروز زایده ی تخیل اذهان عمومیه ولی حاجی فیروز حقیقت داره (به مورد هفتم توی پرانتز مراجعه کنید)
10- حاجی فیروز تو سوز و سرما زحمت میکشه، جون میکنه، خبر از اومدن نوروز میده و واسه تولدش پیشاپیش جشن میگیره، سر چهار راه ها اسفندو دود میکنه تا فروردین بیاد و همه جا پر از مهر و محبت و گل و شکوفه و هزار کوفت و زهرمار دیگه بشه... اما عمونوروز حتی از وجود اون خبر نداره... (اشکاتو پاک کن خوبیت نداره برو عیدیاتو بشمار)
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 3:20  توسط مممد  | 

 

یادداشت سردبیر:

می‌خواستم برای ویژه‌نامه‌ی عید کار جدیدی کرده باشیم، چیز جدیدی نوشته باشیم. چیزی جدیدتر از «سال نوتون مبارک... صد سال به این سالها». به چند تا از دوستان بلاگر که می‌شناختم پیشنهاد نویسندگی برای این ویژه‌نامه را دادم و لطف کردند و قبول کردند. این پست، اثر چند بلاگر است که تنها چیزی که خیلی از آنها را به هم ربط می‌دهد وبلاگ‌هایشان است. با چند یادداشت که تنها چیزی که آنها را به هم ربط می‌دهد عید و حواشی آن است. چیدمان پست‌ها نه بر اساس پارتی‌بازی است و نه حروف الفبا. بلکه هرکس زودتر یادداشتش را فرستاده در صدر جدول قرار گرفته. به امید آن که عبرتی گردد برای آیندگان تا یادداشتهایشان را زودتر تحویل دهند.

در ضمن، حق نشر این ویژه‌نامه در وبلاگ‌های خودشان، برای تمامی کسانی که در تهیه‌ی این پست همکاری داشتند، محفوظ است. (هرکس قرار داد در کامنت‌ها اعلام کندکه آمار را داشته باشیم.)

سردبیر این ویژه‌نامه: پژمان تک‌دهقان

 

نویسنده: پژمان تک‌دهقان

وبلاگ: اندرمیان

آدرس وبلاگ: http://www.andarmian.com

یک دو سه چهار پنج شِشَف هَش نُه دَه  (۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰)

                                                             باز آمده عید و شده عید و به به!

یک دو سه چهار پنج شش هَف هَش نُه (۱ ۲  ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹)

                                                             بی‌پول که باشی می‌گی: «عیده؟! اُه اُه!!!»

یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت (۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸)

                                                             باید که بدی وقت خرید عیدی و دشت

یک دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت (۱ ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۷)

                                                             پس کوش سر سفره‌ی ما کاسه‌ی نفت؟

 

نویسنده: من و اون

وبلاگ: اندرمیان

آدرس وبلاگ: http://www.andarmian.com

سبزه و سنجد و سماق و ماهی

                                           سرکه و سیب و سنبلم (سنبل+هم) که گاهی

می‌گن که این سفره‌ی هف‌سینه پس

                                           ماهی اومد تو سفره اشتباهی

 

نویسنده: نیروانا

وبلاگ: نیروانا

آدرس وبلاگ: http://nirvanah.blogfa.com

نکاتی من باب سفر... یا چگونه حالشو ببریم:

1_اگر از آن دسته آدم ها هستید که دیگه از زندگی حالشون بهم میخوره و از این اراجیف حتما حتما با هواپیما سفر کنید چون سقوطش توسط مسئولان تضمین شده. مثلا همین بوئینگ ها یا همین توپولف های عهد میرزا مقوا.برای سوار شدن هم لازم نیست عجله کنید.مثلا اگه ساعت 6 صبح پرواز دارید میتونید 12 ظهر به سمت فرودگاه راه بیفتید...آخه میدونید که تاخیر عضو لاینفک سفر هوایی در ایرانه.قبل از سوار شدن هم اشهدتون رو بخونید و یه مسجدی چیزی در مقصد برای مراسم رزرو کنید.

2_اگر جیبتان زیاد پرپول نیست و میخواهید با یک وسیله نقلیه ی خوب(!)و مناسب سفر کنید ما به شما قطار را پیشنهاد میکنیم.برای گرفتن بلیط قطار کافیست 7 شبانه روز پشت در آژانس مورد نظر اتراق کرده و حتی همانجا قضای حاجت کنید چون لحظه ای ترک محل برابر با از دست دادن 1 دانه بلیط است.همچنین اوقات بیکاری را میتوانید با بحث های سیاسی من باب احمدی نژاد و گرونی و تورم و فحش و کتک کاری با بقیه ی آدمهای توی صف پر کنید.فقط امیدوارم بعد از 1 هفته مشقت بلیط گیرتان بیاید.

3_یکی از محبوب ترین وسیله های نقلیه ی عمومی اتوبوس است. در اتوبوس اصولا دست شما برای انجام هر کاری باز است.از جمله سیگار کشیدن به مقدار معتنابه و بهم زدن حال بقیه. چیلیک چیلیک تخمه شکستن و رو مخ بقیه پیاده روی کردن. خالی کردن فلاکس چای از پنجره و سرپا گرفتن کودکان وسط اتوبوس! سرگرمی جالب پیشنهادی من همون دیدن فیلم هندی های محشری ست که اتوبوس ران(!) برایتان میگذارد. فقط اگه شانس بیارید گلچین ترانه های عهد مهستی و هایده یا همون رنگارنگ رو در تمام مدت سفر برایتان بگذارد که دیگر هیچی....

4_ اگر به شهرهای تاریخی سفر میکنید خواهشمندم یک تکه از محل مورد نظر را باخودتون بکنید و برای یادگاری و سوغاتی با خود بیارید. شما چطور دلتون میاد چندین تکه از خاک وطنتون توی موزهی لوور و بریتانیا باشه اما تو خونه ی شما نباشه؟ مثلا اون سرستون های تخت جمشید یا کله ی اون آدمک های بیستون یا حتی شده یه آجر...فقط یه آجر از منارجنبون...

5_به شمال سفر میکنید آیا؟ به فکر اتاق و ویلا هستید آیا؟ به فکر توال و حموم عمومی هستید آیا؟ اولا که میتونید یه دونه از این خیمه ها که نمیدونم اسمش چیه ولی میدونم 40 هزار تومنه بخرید و کنار جاده چالوس یا هراز بزنید و حال طبیعت رو ببرید.بهتر از اینکه شبی 400هزار تومن پول ویلا بدید! آخه که چی! تازه میتونید شبها آتیش درست کنید و خاموشش نکنید که یه آتیش سوزی چیزی هم راه بیفته دور هم باشید. دوم اینکه برای حموم و توالت و ظرف شستن و شنا کردن و لباس شستن و خلاصه همه کار خداوند چیزی به اسم دریا آفریده که پولی هم نیست و خیلی هم تمیز و خوشگله و خلاصه همه ی نیاز ها رو رفع میکنه (به جون خودم با چشمهای خودم دیدم یارو تو  انزلی  لیف و صابون و شامپو بابونه آورده بود داشت تو دریا خودشو همه ی بچه هاشو میشست!)

6_ آیا نگران غذای بین راه هستید؟ از رستورانهای بین راه استفاده کنید. بهترین کیفیت غذا با رعایت آخرین متد های استرلیزاسیون و بهداشتیزاسیون. احتمالا تا آخر 13 بدر باید سرم بهتون وصل باشه و کنار توالت بخوابید.

حالا اینها یه سری نکات اولیه و اصولی بود. امیدوارم بهتون خوش بگذره و با رعایت این نکات سفر رو به خودتون و بقیه ی همراهانتون زهر کنید. با تچکر...نیروانا.

 

نویسنده: مطهره

وبلاگ: سایه پروانه

آدرس وبلاگ: http://www.shakhetoba.blogfa.com

عید اومده عید اومده بهاره

این شعر هیچ وقت از حافظه هم کلاسی های قدیم من پاک نمیشه. در اردویی که به شیراز داشتیم راننده محترم برای انبساط خاطر و انبساط عضلانی ما این آهنگ رو گذاشته بود و ازکل شعر ما همین یه ذره رو یاد گرفتیم و گروهی تکرار میکردیم و خود راننده هم ازخودش انبساط هایی در حد لایی کشی بروز میداد.

چارشنبه سوزی 

میگن خوب نیست که وقتی پارچه چادری میخوای بدوزی روز چهارشنبه ببریش. چون اون پارچه خواهد سوخت؟! باور ندارید؟ خب منم باور نداشتم تا اینکه یه بار شب چهارشنبه سوری زده بودیم با خانواده بیرون و  در حال واکینگ و شاپینگ بودیم که یه عده پسر ریختن وشروع کردن به ترقه زدن..یکیشون یه ترقه رو پرت کرد رو من و درست افتاد روی چادرم و چادرم سوخت و سریع چادر رو تکون دادم که ترقه بیفته زمین و رو من منفجر نشه!  خدا رو شکر که چادر سوخت و من سالم موندم..البته سوختنش در حد وسیع نبود در حد ایجاد سوراخی در چادر بود که مجبور شدیم بندازیمش دور!

آش رشته تحویل سال

مامان خانوم معتقده که اگه لحظه سال تحویل، در حال ریختن رشته آش درون آن باشد، تا آخر سال رشته همه ی امور در دستش میفته! حالا تصور کنید که مامان خانوم هر سال امر خطیر آش پزی رو در لحظه سال تحویل دنبال میکنه و بعد از سال تحویل خانواده در حال آش خوری رویت میشن.

میگن در لحظه سال تحویل هر کاری که بکنی تا آخر سال هم همون کاررو میکنی!

خوب من خودم به شخصه تا اونجا که میتونم میخوابم و لزوما بیدار بودن در لحظه سال تحویل واسم مهم نیس و اما خب تا آخر سال هم لزوما خواب نبودم . 

حاجی فیرزوم سالی یه روزم

قدیم ترها نزدیک سال نو تو خیابون لباس قرمز پوش و رو سیاه حاجی فیروز رو میدیدم که میخوند و می رقصید.. راستی صنف حاجی فیروز ها به خواب زمستانی درسال های اخیر رفته اند؟ دلم برای اشعاری که میخوندند و صدای سوتیشون تنگ شده.                     

 

نویسنده: فرتا

وبلاگ: ورود عموم آزاد!

آدرس وبلاگ: http://yeki-mano-begire.blogfa.com

- عکس رو نوروز 71 انداختن - 5 نفری دور سفره ی 7 سین نشستین . تو دستات رو روی شکمت گره کردی و به  اون که کنارت روی دو زانو نشسته ، تکیه دادی . داری ردیف دندوناتو نشون می دی و چشمای نیمه بازت می خندن ..

- این یکی عکس هم 5 نفریه - نوروز 78 . تو به دوربین نگاه نمی کنی و همه ی حواست به اون ــه و از خنده قرمز شدی ...

- عکس بعدی ، نوروز 80 . 5 نفر . 5 تا لب خند روشن . و لب خند اون که از همه روشن تره ...

- عکس آخر . نوروز 86 . 4 نفر .. و این بار  اون  شده قاب عکسی وسط سفره ی 7 سین . کنار آینه ...

دارم به عکس آخر نگاه می کنم که از پژمان اس ام اس می رسه . گفته برای سال نو ، پست ویژه داره و می پرسه : پایه ای؟

فکر می کنم و فکر می کنم و یاد یه خاطره از یه روز خونه تکونی میفتم . می خوام همون رو بنویسم و بیشتر می رم تو فکر که ماجراش رو چطوری بامزه تر کنم .. می بینم نمی شه و می فهمم خود من یه خونه تکونی لازم دارم .

دوست دارم روحم رو از تنم بکشم بیرون و تو حیاط خاکاشو بتکونم ... سنگینی هاشو بدم مأمورای بازیافت و به جاش بهم مایع ظرفشویی بدن ... یا روحمو خوب بشورم تا آب بره و تنگ بشه که وقتی می پوشمش ، مجبور بشم تو پوست خودم نگنجم !

... نوشتنم تموم می شه . دیگه سوت نمی زنم و  ساکت می شم . حاشیه ی کاغذم رو گلای ریز می کشم و به عکس نوروز 88 فکر می کنم ...

 

نویسنده: زیگول

وبلاگ: زیگول

آدرس وبلاگ: http://zigool2000.blogfa.com

باز آمد بهاران

میان باد و باران

میان باد و باران ،

باز آمد بهاران

میگن سال که نو میشه ، گُلا وا میشه .

عید که میشه ، بهار میاد

میگن تفاوت زمانیه این سال تا سال دیگه تنها چند ثانیه هه . پس پیش اومده که از این سال تا اون سال مثلاً غذا نخوردیم ، یا حموم نرفتیم ... تصمیم گرفتم از سال 87 تا 88 یه گوشه بشینم و از طبیعت لذت ببرم ... شما هم امتحان کنید !

در ادامه از همینجا به همه دوستان و خوانندگان عزیز و گرام ، سال گاو  _ این سال خجسته _ که همزمان شده با سال 88 رو تبریک عرض مینمایم و امیدوارم که سال جدید هم مثل سالهای قبل ، سالی پر برکت و توامان با ارزانی و صفا و اینا باشه .

 

 خلاصه ی کلوم این که سال گاوِتون مبارک !

 

نویسنده: ابله

وبلاگ: مرثیه‌ای برای خود

آدرس وبلاگ: http://ablah.blogfa.com

به نام خدا!

درود

یکبار دگر

تکرار تاریخ

در فراسوی زمین

این چه سنت بود؟؟

من عید را

هر روز بخواهم میگیرم

من دلم می خواهد گاهی

نوروزم را

در کنار آدم برفیه دست سازم

بر پا کنم

من دلم می خواهد

صدای تحویل سال

صدای قار قار کلاغم باشد!

آری من سنت نمیشناسم

شاید

من سنت شکن هستم!


ابلهانه:

قار قار!!

عیدتان مبارک!!

بدرود

 

نویسنده:راحیل

وبلاگ: خلوتگاه

آدرس وبلاگ: http://www.myden.blogfa.com

اکنون که کیبورد نازنین را در آغوش می‌گیرم و نهایت تلاش خود را می‌نمایم که مطلبی عرضه کنم که از حیث رنگ و سایز و محتوا مورد پسند صاحب‌کارمان در ایام عید یعنی آقای پژمان تک‌دهقان واقع شود... عرضم به خدمت مبارکتان که ما بعد از کمی سر خاراندن و تعویض فونت نوشتاری و زل زدن به مانیتور و مرور کپه‌ای از خاطرات عیدهایی که در این 18 بهاری که از خدا عمر گرفته‌ایم(و نوزدهمینش هم فردا پس فردا می‌رسد!) به این نتیجه رسیدیدم که همانطور که بزرگان می گویند عید چیز بسیار خوبی است که در آن تعطیل می‌شویم ماچ‌مالی می‌شویم پر مایه می‌شویم چاق می‌شویم و کلاً چیزهای زیادی می‌شویم!...در ضمن در این عید به خصوص ما تست باران هم می‌شویم و قرار است عید بسیار خاطره‌انگیزی باشد!.. عمو مهران هم می‌آید و چون می‌داند که ما در طول سال بسیار گریسته‌ایم و غمباد گرفته‌ایم طی یک طنز‌درمانی فشرده که ما آرزوی طولانی‌تر شدنش را داریم حال ما را بهبود می‌بخشد! در عید طبیعت هم حالی به حولی می‌شود و شکوفه‌ها در می آیند و برگ‌ها حرکات موزون انجام می‌دهند و همه آره و اینا و گویا عده‌ای هم عاشق می‌شوند که در تابستان فارغ شوند!... در این ایام پر شکوه از فیلم‌ها و برنامه‌های ویژه‌ای که صدا و سیمایمان برایمان تدارک دیده نیز نهایت استفاده را می‌بریم که بس که این دوستان ما برنامه‌ریز هستند و ما هلاک دستان برنامه بریزشان هستیم به نحوی هنرمندانه 5 فیلم سینمایی را همزمان با هم پخش می‌کنند!...کم تخمه بخورید و در پارک ملت پیاده‌روی کنید و سبزه‌ها که هیچ درخت های چنار ولیعصر را هم در سیزده بدر گره بزنید و مواظب ماهیتان هم باشید قبل از این که در تنگ کم آب بی‌اکسیژنش نفله شود آزادش کنید! (تو باغچه نه‌ها! تو حوضی جایی!) چون من روی همه‌ی جانوران این کره‌ی خاکی غیرت به خصوصی دارم!... برادرا خواهرا! سر سال تحویل هم کنکوری‌های این سالی که در پیش است را دعا کنید (ناکام از دنیا نرید هیچ کدومتون!)....سال نو و عیدتان n+1بار مبارک باد !

 

نویسنده: امیر کریمی

وبلاگ: آلونک امیر‌کریمی

آدرس وبلاگ: http://www.amirkarimi.blogfa.com

بابا ماهی فروش!

بچه: ننه، پس بابا کجاس؟! چرا نمیاد؟ هر روز ظهرا خونه بود که.

ننه ی بچه: رفته یه لقمه نون در بیاره بذاره سر سفره مون.

بچه: آخه سر ظهر که نونوائیا باز نیستن!

ننه ی بچه: اونجا که بابات ازش نون درمیاره بازه، به خصوص که چن ساعتی بیشتر تا سال تحویل نمونده.

بچه: اون ماهی سه دمه که بابا قولشو داده بود واسم بیاره، میاره؟

ننه ی بچه: نمی دونم، ولی اگه کسی ازش نخریده باشه شاید بیاره!

. . .

(سال تحویل)

. . .
(چند ساعت بعد از تحویل سال)

مرد از در وارد می شود. با قرص نانی در دست و یک ماهی سیاه کوچک با چشمان بیرون زده توی کیسه ی کوچکی از آب!

 

نویسنده: مین

وبلاگ: چرت و پرت

آدرس وبلاگ: http://www.decho.blogfa.com

انواع دیالوگ ها، تیکه ها و تبریک های عید:

دوستانه، معمولانه، کلیشه آنه(!): سال نو مبارک.......

عشقولانه، حال به هم زنانه، بی مزه ترینانه: در لحظه ی تحویل سال نو در میان حباب های ساطع شده از دهان ماهی سر سفره عید من مردمک چشمان سیاه تو را می بینم...! نو شدن سالت مبارک عزیزممممممممم!

مادر بزرگانه، عمه ملوکانه، ننه جانانه: عیدت مبارک باشه مادر، ایشالله صد سال دیگه سفره هفت سین بچینی به نبیره و ندیده هاتم عیدی بدی!

نوجوانانه، زرنگانه، پول دوستانه: بابا امسال اسکناس درشت چاپ نمی کنن؟ فقط خواستم بگم پنج تومنی دیگه دمده شده ها... زشته آدم اینا رو عیدی بده... همین!

شاعرانه، ادبیاتانه، حافظانه: بهار تازه در آمد غم کهن بگذار...

جوانانه، آپ دیتانه، با حالانه: خاک تو سرت که سال عوض شد و تو هنوز انقدر ....(فحش +18) ماشینو استاد کن می خوام یه سر برم تا ویلای ساسی اینا... خودتم بچپ تو ماشین تنهایی فاز نمی ده!

مجری تلویزیونانه، رشید پورانه، "بابا خلاقیت" آنه: بسم الله رئوف الرحیم! آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری خورشیدی رو بهتون تبریک می گم، ایشالله با ماشین های بی ام دبلیو هاتون برین مسافرت و بهتون خوش بگذره، ما هم امسال از این شبکه کلی براتون شگفتانه داریم!!! ببخشید من یکم فارسیم ضعیفه! هه هه هه...!

کودکانه، صادقانه، گوگوری مگورانه: ماما بُزُلگ عیتت مبالک.... بابا تو خونه گفت اگه یه بوس گنده از لپت بکنم بهم عیتی بیشتل می دی.. آله؟!

وبلاگانه، "مین" انه، جونت بالا بیادانه: عید خوبی داشته باشین، ایشالله وبلاگاتون صد سال دیگه همیشه آپ بشه(توسط خودتون و بچه و نوه و الخ) سر سفره هفت سین به یاد ما باشین! عیدی رو هم به حساب بانکی موجود در پروفایل واریز کنین!

قربون همگی

زت زیاد

 

نویسنده: پرنسس

وبلاگ: زندگانی سیبی است

آدرس وبلاگ: http://alphi.blogfa.com

متنفرم. متنفرم از شادی‌های زود‌گذر یه عده که ناراحتی‌های همیشگی یه عده‌ی دیگه رو موجب می‌شه. متنفرم از شبا و روزایی که از ترس این که مبادا پسرای توی کوچه جلوی پات ترقه بزنن باید تو خونه بمونی. متنفرم از این که تا صدای چند تا بچه یا صدای یه موتوری رو می‌شنوی باید جمع شی تو خودت  و بچسبی به دیوار و صد‌بار تو دلت دعا کنی که مبادا طرف یه جو عقل تو سرش نباشه و تو قربانی این حماقت بشی. متنفرم از شبایی که به اجبار باید دور هم جمع بشیم تا از صدای این به اصطلاح "شادی‌ها" کم‌تر بترسیم. متنفرم از اون آدمایی که باعث می‌شن مادر بزرگ من و امثال من _که تنها سرگرمیشون این روزا تلویزیون دیدنه_ گوشاشون دیگه درست نشنوه. آره از همه ی اینا متنفرم.

 

نویسنده: علی کرمی

وبلاگ: .

آدرس وبلاگ: http://sheydagooyi.blogfa.com

- مادر سال پیش گفت الان روح پدر هم پیش ما نشسته کنار سفره‌ی هفت سین. ترسیدم. امیدوارم امسال آن دنیا تشکیل خانواده داده باشد و سر سفره‌ی آنها بنشیند. من از روح و جن و اینجور چیزها می‌ترسم.

- سال پیش اشتباهات لپی زیادی داشتم. امسال مسوولیت اشتباهاتم را به دیگر اعضا خواهم سپرد.

- مادرم برای سر سفره‌ی هفت سین نوعی ماهی خریده که می‌تواند گوساله‌ای را در یک چشم به هم زدن بخورد. نگرانم! مادر هم نگران است. ماهی به من لبخند می‌زند. عصبی شده‌ام.

- سال پیش در جمع "معلولین مقیم مرکز" شعرهایی از خودم خواندم که با پرتاب اعضا‌ی مصنوعی‌شان به طرفم تشویقم کردند. امسال برای تعریف کردن چند لطیفه به "انجمن ایدزی‌های بدون مرز" دعوت شده‌ام.

- اولین و آخرین تجربه‌ی رانندگی‌م تا ستون پارکینگ بوده. شاید امسال رانندگی را بیشتر تجربه کنم. تا کجاش را هنوز نمی‌دانم. پیشگو که نیستم.

- با اینهمه سال نو مبارک. نه؟

 

نویسنده: حسین

وبلاگ: Need For Fun

آدرس وبلاگ: http://www.need4fun.net

                        

توضیحات: این کارت رو واسه جاهایی که سرزده عید‌دیدنی تشریف می‌برید و کسی نیست که در رو باز کنه طراحی کردم!

توضیحات2: اون کادر پایین محل نوشتن اسم است و هیچ‌گونه استفاده‌ی دیگری ندارد!

  

نویسنده: ممد

وبلاگ: اندرمیان

آدرس وبلاگ: http://www.andarmian.com

دعای تحویل سال:

پروردگارا یه سری درخواست دارم که همشو لیست کردم این زیره... شما یه لطفی کن فقط زیرشو امضا کن!... چی؟؟ بعد از تعطیلات؟!... باشه پس این پیش شما بمونه من بعد از تعطیلات میام تحویل میگیرم. لعنت به این تعطیلات!

 

آقا غلام زیر متغیر نمی باشند: (به ترتیب حروف الفبا)

 

یکی فرتا رو بگیره که مونده رو دستمون...

پرنسس هم ایشالله قسمتش بشه بره زیارت خانه ی خدا! مدینه ی منوره! کربلای معلق! اهرام مصر! همچنین اینکه بتونه عکسای اندرمیانو ببینه

یه گوش سالم واسه سارا!... خب دوتا!

ابله انسان بشه دوباره!

بچه ی یاسمن که عارضه ی پوستی گرفته خوب بشه!

بستنی مگنوم ارزون بشه، نیروانا بخوره، گوشت شه به تنش. البته یه ضرب المثل هست که میگه "گوجه داره خیلی زیاد... کوچه ی احمدی نژاد"

این راحیل زودنر وبلاگشو ببنده بره همه از دستش راحت بشن

مطهره زودتر بره خونه ی شوهرش تا طرف پشیمون نشده

یه زن خوب و فداکار، اهل زندگی، خوشگل و خوش قیافه! دوتاش یکیه البته! واسه کامپرور! نه؟!

یه زن خوب و فداکار، اهل زندگی، خوشگل و خوش قیافه! دوتاش یکیه البته! واسه علی کرمی ایندفه! البته این که گفتم یه زن دیگست!

حسین یه پست بذاره!

یه اینترنت مجانی واسه زیگول که هیچ وقت تموم نشه

پژمان بتونه یه پست خوب و درست حسابی بذاره.

منم چند تا دوست خوب پیدا کنم!

 

هر کی از دهن افتاد دیگه شرمنده خودش بره دعا کنه!

 

گفتم الفبا نگفتم کدوم الفبا که!

دو شب پیش اخبار گفت ماهواره امید کارش تموم شد، تو این دو ماه هم به تمام اهدافش دست پیدا کرده! به مسئولش هم زنگ زدن اونم همینو گفت! ولی آخرش نفهمیدیم اهدافش چی بوده. مسخره کردن مردم؟

حالا فرق عمو نوروز و حاجی فیروز در چیست؟! هرکس 10 تفاوت بین این دو نفر پیدا کنه بهش عیدی یه کادوی تولد میدیم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 2:9  توسط من و اون  |