قبل از استعمال اینجا را بخوانید: این روزها نمیدانم بخندم یا بگریم. این اتفاقی است که برای شعرم هم افتاد. نمیداند بخنداند یا بگریاند. هرگونه اختلال در سیستم احساسی شعر، اعم از تبدیل ناگهانی طنز به جدی یا تبدیل ناگهانی جدی به طنز از فرستنده میباشد. به گیرندههای خود دست نزنید.
ببین ظلم تو بر هممیهنان تو چه کردست برو بر آن حکومت کن که تنفیذت بکردست
برو بر آن حکومت کن که تنفیذت بکردست که تو ناچیز بودی و همان چیزت بکردست
اگر تنفیذ و پسفردای آن تحلیف گردی تمام عالم و آدم که میداند چه کردی
تمام قبلیانت را همیشه دزد دانی خدایی دزد خالی بهتره یا دزد جانی؟
تو حق میلیونها هموطن را نوش کردی ندای جان سهرابانمان خاموش کردی
تو جون بردی اگر آن دیگران مالی ببردند کنون بردی اگر آن دیگران سالی ببردند
همه از دست تو شاکی چه این سمتی چه اونور نه حرف مردمت را اصل دانی و نه رهبر
اگر حتی همان رهبر که همدست تو هستش کند یک انتقاد از تو کنی خاشاک و پَستش
خودت گویی که تو از نخبگان این سرایی اگر نخبه تویی ای وای بر نخبهگرایی
محمد گفته ملک کافران هم پایــِدار است ولی گر ظلم کردی حال ملکت گریهدار است
هر اندازه جوان بیشتر بیجان گردد چه سنگینتر تمام دولتت ویران گردد
بشین در سایهی کاخ خشونت باز بنشین ولی این کاخ از پایه خرابه: سست... سنگین...
بعد التحریر:
ماه رمضان آمد و امروز، یکم است این بین ِ تمامی خبرها، چه گم است...






