تبليغاتX
اندرمیان
 
برای دستیابی به کشوری ایده آل و مناسب برای امرار معاش، می توان به سه راه عمده اشاره کرد:
راه اول که کم هزینه ترین و کم خطر ترین راه ممکن است این است که فرض کنیم کشوری که درآن هستیم کشور خوبیست و از زندگی در چنین جایی لذت ببریم. برای این مورد از قدیم در کشور ما تمرین های مختلفی بوده که یکی از آنها تمرین خودسازی ست یا به زبان ساده تر مقاوم نمودن ذهن خویش در برابر حملات مغزی، که روانشناسان بر تاثیر مثبت این راه تاکید خاصی دارند. حالا حملات مغزی چیست؟ برای مثال هنگام خرید مرغ یا گوشت، وقتی از فروشنده قیمت را می پرسیم و پاسخ غیر قابل باوری می شنویم، ناگهان مغز ما آماج حملات نارضایتی ناشی از قیمت بالا و آلودگی هوا* قرار می گیرد. برای خودسازی در این حالت، هیچ زر نمی زنیم و مبلغ کذایی را تقبل می کنیم، سپس از قصابی خارج شده و با خود میگوییم گ.ه خوردی! خیلی هم ارزون بود! اصلا مفت بود! خدارو شکر!
تمرین دیگری هست به اسم از ما بدترون! همینطور که از اسمش هم پیداست در اینجا ما با یادآوری بدتر بودن بدترین کشورهای جهان خلقت، می توانیم به وطن خود غرور و افتخار بورزیم. مثلا وقتی نمی توانیم از اینترنت فایلی دریافت کنیم و یا وبسایت مورد نظرمان را باز کنیم به یاد (بر فرض محال) "توگو و ترینیداد" بیافتیم که سرعت اینترنتش تنها صدکیلوبایت از مال ما بیشتر است، یا (بازم به فرض محال) "برمه" که فیلترینگش دست کمی از ما ندارد.
***
راه دوم که پرهزینه است و به پایان خدمت یا معافیت نیاز دارد و اکثریت قریب به اتفاق مردم کشورمان آن را برمی گزینند یا در اندیشه ی آن هستند، برون رفت از این مرز و بوم و انتخاب یک سرزمین مناسب برای زندگی است. حال این سوال برای ما بوجود می آید که کدام کشور بهتر است؟! عده ای براین باورند که هر کشوری غیر از ایران خوب است. یا ایران نباشه! کوفت باشه! و یا به عبارتی دیگر: آقا جونتو وردار برو! اما قشری دیگر نیز می پندارند: الآن پول تو فلان جاست، نون تو بهمان جاست... یا برعکس! تفکرات گوناگونی وجود دارد؛ یکی میخواهد به افغانستان برود تا از اینترنت پرسرعت بهره جوید، دیگری میخواهد به آلمان یا اتریش برود تا به گروه های شیطان پرستی و نازی متال و امثالهم بپیوندد. یکی دیگر ایتالیا را دوست دارد چون جشنواره ی کن دارد یا برود دوبی کنسرت ابی... خلاصه ملاک ها و معیارهای هرکس برای یک زیستگاه خوب متفاوت است. اما متاسفانه در مورد ایران ملاک پلاک نداره دیگه! هیچکس نمیخواد اینجارو انتخاب کنه!
***
و اما راه سوم. طریقه ای که به توان مالی بستگی ندارد ولی تا حدودی خطر جانی دارد. این راه، همان راهپیمایی و تظاهرات است. حتما می پرسید "مگر خرم که کار خطرناک کنم؟" این از سوال شما! حالا من از شما می پرسم. آیا خطر اتفاقاتی که ممکن است در این تظاهرات رخ دهد، بیشتر از خطر ادامه یافتن حکومتی ست که سالهاست با حضورش در مقابل نور پیشرفت و پیشبرد کشور همراه با سایر ملت ها، سایه بر امید به زندگی در مردم افکنده؟، حکومتی که در آن روشفکران و حق طلبان سرکوب می شوند اما افکار و عقاید طالبانی برترین جایگاه را دارد و دروغ و وارونه نمایی، ارکان اصلی نظامش هستند. حکومتی که روز به روز به آمار زندانیان سیاسی و آثار شکنجه بر روی جسم و روانشان افزوده می شود. حکومتی که هر روز، سر چند جوان بیگناه را بالای دار می برد. حکومتی که با ارسال پارازیت و وارد کردن محصولات سرطان زا به بازار، سلامت مردم را به مخاطره می اندازد. حکومتی که حقوق بشر و حقوق مالی و طبیعی افراد جامعه را پایمال می کند و فعالان این عرصه را به زندان می اندازد. حکومتی که رسانه های خارجی را به کشورش راه نمی دهد و به هنرمندانش اجازه ی خروج نمی دهد. آیا اگر سکوت کنیم این حکومت به زندانی بزرگ با سرکوبگری بیشتر و کشتاری وسیع تر تبدیل نخواهد شد؟ تصمیم با شماست ای هم میهن! شما جزء کدام دسته اید؟ دسته ای که حرف های من را قبول میکند و نیازی به توجیه و توضیح ندارد؟ دسته ای که مغزش از کودکی شست وشو داده شده و جایی برای این سخنان ندارد؟ دسته ای که سیاست را بی پدر و مادر می خواند و من را بیکار؟ دسته ای که "حالا ببینم چی میشه"؟ دسته ای که می ترسد خدای ناکرده روزی بی حجابی شود و خود باحجاب بماند و دیگران حال کنند؟ دسته ای که از هیچ چیز خبر ندارد و از صبح تا شب اخبار رسانه ی دروغ را می بیند و برآنست که سران اغتشاشات را چرا اعدام نمیکنند؟ یا دسته ای که دسته به دسته یکجا نشسته، با ریش و باتوم؟ دکمه ی بسته؟...
بگذارید در سیزده بدر آبان کسانی را که سرمایه ی این مملکت که حق من و شماست را در شکم هایشان انباشته می کنند از جایشان بدر کنیم.
درضمن هرگز این را از یاد نبرید که هرچه تعداد ما بیشتر باشد، خطر کمتری ما را تهدید خواهد کرد.
شاخه ی گل و جعبه شیرینی فراموش نشود.

واژگان: آلودگی هوا همیشه درد نارضایتی را دو چندان میکند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 19:52  توسط مممد  | 

پ.ن: تو را به خیر ما امید است, شر مرسان!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:43  توسط مممد  | 

اگر روی عکسها کلیک کنید، قول میدم که در ابعاد بزرگتر مشاهده کنید.

Red Carpet

میرحسین موسوی

توضیح در مورد عکسها: دو اثر از پانته آ واعظ نیا، که لطف کردند در اختیار ما گذاشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 22:45  توسط من و اون  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:48  توسط مممد  | 

یااااا هووووو!
یاهو! را به روی وب فرستادیم تا شما را (به چت) بخواند.
پس آمدند و او را برگزیدند.
و در او صورتک هاییست برای اهل یقین.
هنگامی که پیامبر را فیلتر کردند، برای او فیلتر شکنی فرستادیم و راه را بر پیروانش باز نمودیم،
اما اینبار (قوم او) ویروس ورزیدند.
پس به اذن خدا دیواری آتشین نهادند تا ویروس هایشان همگی کشته شدند و یکی نماند
(از رو) نرفتند

پس خدا پسوردشان را حک کرد. به راستی که او هکری دانا و تواناست.
چون روز (آخر) فرا رسید.
پیامبر به آنان فرمود: از هرکس می شناسید یک جفت اد کنید.
ولی همه نپذیرفتند.
کسانی که فرستاده ی خدا را دینای کردند. به حق که از دلیت شوندگانند
اگر می پندارید خدا را دلیت کرده اید.
پروردگار آسمان ها و زمین شما را ایگنور خواهد کرد.
و چون یاهو خز شد، جی تاک را فرستادیم.
و تو چه دانی که جی تاک چیست،
ای کسانی که دانلود می کنید،
آیا نمی بینید که سرعت دریافت بسیار کم است،
وای بر شما که همواره در حال دانلود خواهید بود.

پ.ن: اینو باید با این آهنگ ونجلیس بخونین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 4:36  توسط مممد  | 

محمدرضا گلزار پیشنهاد احمدی نژاد در مورد ایفای نقش وی در فیلم "دیکتاتور کوچک" را پذیرفت.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:18  توسط مممد  | 

لری: چطور همه ی آرا، در 24 ساعت شمرده شد؟
ا.ن: خیلی ساده ست! چهار تا کاندید بودن، یک دو سه چهار!
- شما دیروز در سازمان ملل هولوکاست را انکار کردید و ...
- آقا حالا من یه گهی خوردم، این رسانه ها بزرگش می کنن.
- یعنی میخواین بگین هولوکاست رو قبول دارین؟
- شما صبر داشته باشید پاسخ شما را خواهم داد.
- شما فقط جواب این سوال رو بدین شما قبول دارید که هولوکاست وجود داره؟
- من اول از شما چند تا سوال می پرسم... اول اینکه هولوکاست در کجا اتفاق افتاد؟ اسم پایتخت اون کشور چیه؟ رئییس جمهور این کشور چند تا بچه داره؟
- امممم! اصلا بیخیال! سوال بعد... کسانی که به خیابان ها آمدند و به انتخابات اعتراض کردند، عده ی زیادیشون کشته شدند...
- خب این افراد قلیل، اکثرشون طرفدارای دولت بودن، که در حال خرید بودند و من درک می کنم، هنگام خرید وقتی قیمت های بالا رو دیدند، عصبانی شدند.
- شما صدها نفر رو به زندان انداختید و در زندان به آنها تجاوز شده. آیا خودتون رو مقصر نمی دونید؟
- نه! چرا من؟! قوه قضاییه بود!
- یعنی شما هیچ دخالتی نداشتید؟
- نه! قوه ی قضاییه مستقلانه، طبق قانون کسانی که اعتراض کنن رو بازداشت میکنه و خیلی قانونی به اونها تجاوز میکنه! نکنه شما می خواین قانون رو زیر سوال ببرید! اصلا شما می دونید در دنیا چند میلیون زندانی وجود داره؟
- نهههههه!!! چند میلیون؟
- هزار میلیون!
- اوه اوه! پس ایران چقدر خوبه!... سوال بعدی من در مورد دختریست به اسم ندا که... چرا می خندی؟!
- خنده نیست... این حالت عصبیه...
- خب این دختر در خیابان به طرز وحشیانه ای...
- ببینید اولا این خانم برای تظاهرات به خیابان نرفته بودن. رفته بودن با استاد موسیقیشون نون بگیرن. نکته ی بعدی اینکه این خانوووووم (مکث طولانی)، در طول مسییییییر (مکث طولانی)، یک دوربین از ایشون فیلمبرداری کرده که به ایشون نزدیک بوده و چون استاد موسیقیشون تایید کرده که تیر از فاصله ی نزدیک شلیک شده، کسی نمیتونه قاتل باشه... غیر از خود دوربین! (دارا داراااااام!) و ما اگه پیداش کردیم طبق قانون بهش تجاوز خواهیم کرد.
- در مورد افرادی که در مرز ایران دستگیر کردید... چرا آزادشون نمیکنید؟
- اونم قوه ی قضاییه ست دیگه... محاکمه می شن طبق قانون برخورد میشه باهاشون.
- حالا شما نمی تونین یه کاری کنین که به اونا دیگه تجاوز نکنن؟
- (با لب و لوچه ای مثل شانه های بالا رفته) مممم ببینم چی میشه... اگه وقت کردم!


+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 21:41  توسط مممد  | 

در پی دوبله شدن سریال گمگشتگان

با نیم نگاهی به داستان چوپان دروغگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:21  توسط مممد  | 

 

- بزن بی‌بی‌سی.

- نمی‌خوام، دارم اینجا رو نگاه می‌کنم.

- می‌گم بزن بی‌بی‌سی.

- منم گفتم دارم اینو می‌بینم.

- بزن بییییییییی‌بییییییییی‌سییییییییی‌!!!

- دِ بچه چند بار بگم اون کانال به درد سن تو نمی‌خوره؟! تو برو بشین کارتونت رو ببین بزار منم وُعام رو ببینم.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:59  توسط پژمان  | 

پ.ن: ان الله یحب الکامنتون!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 15:53  توسط مممد  | 

پاسخ صحیح مسابقه:



پ.ن: عبارت در تیتر یه ضرب المثله.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:49  توسط مممد  |