توضیح در مورد عکسها: دو اثر از پانته آ واعظ نیا، که لطف کردند در اختیار ما گذاشتند.
یادداشت سردبیر:
میخواستم برای ویژهنامهی عید کار جدیدی کرده باشیم، چیز جدیدی نوشته باشیم. چیزی جدیدتر از «سال نوتون مبارک... صد سال به این سالها». به چند تا از دوستان بلاگر که میشناختم پیشنهاد نویسندگی برای این ویژهنامه را دادم و لطف کردند و قبول کردند. این پست، اثر چند بلاگر است که تنها چیزی که خیلی از آنها را به هم ربط میدهد وبلاگهایشان است. با چند یادداشت که تنها چیزی که آنها را به هم ربط میدهد عید و حواشی آن است. چیدمان پستها نه بر اساس پارتیبازی است و نه حروف الفبا. بلکه هرکس زودتر یادداشتش را فرستاده در صدر جدول قرار گرفته. به امید آن که عبرتی گردد برای آیندگان تا یادداشتهایشان را زودتر تحویل دهند.
در ضمن، حق نشر این ویژهنامه در وبلاگهای خودشان، برای تمامی کسانی که در تهیهی این پست همکاری داشتند، محفوظ است. (هرکس قرار داد در کامنتها اعلام کندکه آمار را داشته باشیم.)
سردبیر این ویژهنامه: پژمان تکدهقان
آدرس وبلاگ: http://www.andarmian.com
یک دو سه چهار پنج شِشَف هَش نُه دَه (۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰)
باز آمده عید و شده عید و به به!
یک دو سه چهار پنج شش هَف هَش نُه (۱ ۲ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹)
بیپول که باشی میگی: «عیده؟! اُه اُه!!!»
یک دو سه چهار پنج شش هفت هشت (۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸)
باید که بدی وقت خرید عیدی و دشت
یک دو و سه و چهار و پنج و شش و هفت (۱ ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و ۶ و ۷)
پس کوش سر سفرهی ما کاسهی نفت؟
آدرس وبلاگ: http://www.andarmian.com
سبزه و سنجد و سماق و ماهی
سرکه و سیب و سنبلم (سنبل+هم) که گاهی
میگن که این سفرهی هفسینه پس
ماهی اومد تو سفره اشتباهی
آدرس وبلاگ: http://nirvanah.blogfa.com
نکاتی من باب سفر... یا چگونه حالشو ببریم:
1_اگر از آن دسته آدم ها هستید که دیگه از زندگی حالشون بهم میخوره و از این اراجیف حتما حتما با هواپیما سفر کنید چون سقوطش توسط مسئولان تضمین شده. مثلا همین بوئینگ ها یا همین توپولف های عهد میرزا مقوا.برای سوار شدن هم لازم نیست عجله کنید.مثلا اگه ساعت 6 صبح پرواز دارید میتونید 12 ظهر به سمت فرودگاه راه بیفتید...آخه میدونید که تاخیر عضو لاینفک سفر هوایی در ایرانه.قبل از سوار شدن هم اشهدتون رو بخونید و یه مسجدی چیزی در مقصد برای مراسم رزرو کنید.
2_اگر جیبتان زیاد پرپول نیست و میخواهید با یک وسیله نقلیه ی خوب(!)و مناسب سفر کنید ما به شما قطار را پیشنهاد میکنیم.برای گرفتن بلیط قطار کافیست 7 شبانه روز پشت در آژانس مورد نظر اتراق کرده و حتی همانجا قضای حاجت کنید چون لحظه ای ترک محل برابر با از دست دادن 1 دانه بلیط است.همچنین اوقات بیکاری را میتوانید با بحث های سیاسی من باب احمدی نژاد و گرونی و تورم و فحش و کتک کاری با بقیه ی آدمهای توی صف پر کنید.فقط امیدوارم بعد از 1 هفته مشقت بلیط گیرتان بیاید.
3_یکی از محبوب ترین وسیله های نقلیه ی عمومی اتوبوس است. در اتوبوس اصولا دست شما برای انجام هر کاری باز است.از جمله سیگار کشیدن به مقدار معتنابه و بهم زدن حال بقیه. چیلیک چیلیک تخمه شکستن و رو مخ بقیه پیاده روی کردن. خالی کردن فلاکس چای از پنجره و سرپا گرفتن کودکان وسط اتوبوس! سرگرمی جالب پیشنهادی من همون دیدن فیلم هندی های محشری ست که اتوبوس ران(!) برایتان میگذارد. فقط اگه شانس بیارید گلچین ترانه های عهد مهستی و هایده یا همون رنگارنگ رو در تمام مدت سفر برایتان بگذارد که دیگر هیچی....
4_ اگر به شهرهای تاریخی سفر میکنید خواهشمندم یک تکه از محل مورد نظر را باخودتون بکنید و برای یادگاری و سوغاتی با خود بیارید. شما چطور دلتون میاد چندین تکه از خاک وطنتون توی موزهی لوور و بریتانیا باشه اما تو خونه ی شما نباشه؟ مثلا اون سرستون های تخت جمشید یا کله ی اون آدمک های بیستون یا حتی شده یه آجر...فقط یه آجر از منارجنبون...
5_به شمال سفر میکنید آیا؟ به فکر اتاق و ویلا هستید آیا؟ به فکر توال و حموم عمومی هستید آیا؟ اولا که میتونید یه دونه از این خیمه ها که نمیدونم اسمش چیه ولی میدونم 40 هزار تومنه بخرید و کنار جاده چالوس یا هراز بزنید و حال طبیعت رو ببرید.بهتر از اینکه شبی 400هزار تومن پول ویلا بدید! آخه که چی! تازه میتونید شبها آتیش درست کنید و خاموشش نکنید که یه آتیش سوزی چیزی هم راه بیفته دور هم باشید. دوم اینکه برای حموم و توالت و ظرف شستن و شنا کردن و لباس شستن و خلاصه همه کار خداوند چیزی به اسم دریا آفریده که پولی هم نیست و خیلی هم تمیز و خوشگله و خلاصه همه ی نیاز ها رو رفع میکنه (به جون خودم با چشمهای خودم دیدم یارو تو انزلی لیف و صابون و شامپو بابونه آورده بود داشت تو دریا خودشو همه ی بچه هاشو میشست!)
6_ آیا نگران غذای بین راه هستید؟ از رستورانهای بین راه استفاده کنید. بهترین کیفیت غذا با رعایت آخرین متد های استرلیزاسیون و بهداشتیزاسیون. احتمالا تا آخر 13 بدر باید سرم بهتون وصل باشه و کنار توالت بخوابید.
حالا اینها یه سری نکات اولیه و اصولی بود. امیدوارم بهتون خوش بگذره و با رعایت این نکات سفر رو به خودتون و بقیه ی همراهانتون زهر کنید. با تچکر...نیروانا.
آدرس وبلاگ: http://www.shakhetoba.blogfa.com
عید اومده عید اومده بهاره
این شعر هیچ وقت از حافظه هم کلاسی های قدیم من پاک نمیشه. در اردویی که به شیراز داشتیم راننده محترم برای انبساط خاطر و انبساط عضلانی ما این آهنگ رو گذاشته بود و ازکل شعر ما همین یه ذره رو یاد گرفتیم و گروهی تکرار میکردیم و خود راننده هم ازخودش انبساط هایی در حد لایی کشی بروز میداد.
چارشنبه سوزی
میگن خوب نیست که وقتی پارچه چادری میخوای بدوزی روز چهارشنبه ببریش. چون اون پارچه خواهد سوخت؟! باور ندارید؟ خب منم باور نداشتم تا اینکه یه بار شب چهارشنبه سوری زده بودیم با خانواده بیرون و در حال واکینگ و شاپینگ بودیم که یه عده پسر ریختن وشروع کردن به ترقه زدن..یکیشون یه ترقه رو پرت کرد رو من و درست افتاد روی چادرم و چادرم سوخت و سریع چادر رو تکون دادم که ترقه بیفته زمین و رو من منفجر نشه! خدا رو شکر که چادر سوخت و من سالم موندم..البته سوختنش در حد وسیع نبود در حد ایجاد سوراخی در چادر بود که مجبور شدیم بندازیمش دور!
آش رشته تحویل سال
مامان خانوم معتقده که اگه لحظه سال تحویل، در حال ریختن رشته آش درون آن باشد، تا آخر سال رشته همه ی امور در دستش میفته! حالا تصور کنید که مامان خانوم هر سال امر خطیر آش پزی رو در لحظه سال تحویل دنبال میکنه و بعد از سال تحویل خانواده در حال آش خوری رویت میشن.
میگن در لحظه سال تحویل هر کاری که بکنی تا آخر سال هم همون کاررو میکنی!
خوب من خودم به شخصه تا اونجا که میتونم میخوابم و لزوما بیدار بودن در لحظه سال تحویل واسم مهم نیس و اما خب تا آخر سال هم لزوما خواب نبودم .
حاجی فیرزوم سالی یه روزم
قدیم ترها نزدیک سال نو تو خیابون لباس قرمز پوش و رو سیاه حاجی فیروز رو میدیدم که میخوند و می رقصید.. راستی صنف حاجی فیروز ها به خواب زمستانی درسال های اخیر رفته اند؟ دلم برای اشعاری که میخوندند و صدای سوتیشون تنگ شده.
آدرس وبلاگ: http://yeki-mano-begire.blogfa.com
- عکس رو نوروز 71 انداختن - 5 نفری دور سفره ی 7 سین نشستین . تو دستات رو روی شکمت گره کردی و به اون که کنارت روی دو زانو نشسته ، تکیه دادی . داری ردیف دندوناتو نشون می دی و چشمای نیمه بازت می خندن ..
- این یکی عکس هم 5 نفریه - نوروز 78 . تو به دوربین نگاه نمی کنی و همه ی حواست به اون ــه و از خنده قرمز شدی ...
- عکس بعدی ، نوروز 80 . 5 نفر . 5 تا لب خند روشن . و لب خند اون که از همه روشن تره ...
- عکس آخر . نوروز 86 . 4 نفر .. و این بار اون شده قاب عکسی وسط سفره ی 7 سین . کنار آینه ...
دارم به عکس آخر نگاه می کنم که از پژمان اس ام اس می رسه . گفته برای سال نو ، پست ویژه داره و می پرسه : پایه ای؟
فکر می کنم و فکر می کنم و یاد یه خاطره از یه روز خونه تکونی میفتم . می خوام همون رو بنویسم و بیشتر می رم تو فکر که ماجراش رو چطوری بامزه تر کنم .. می بینم نمی شه و می فهمم خود من یه خونه تکونی لازم دارم .
دوست دارم روحم رو از تنم بکشم بیرون و تو حیاط خاکاشو بتکونم ... سنگینی هاشو بدم مأمورای بازیافت و به جاش بهم مایع ظرفشویی بدن ... یا روحمو خوب بشورم تا آب بره و تنگ بشه که وقتی می پوشمش ، مجبور بشم تو پوست خودم نگنجم !
... نوشتنم تموم می شه . دیگه سوت نمی زنم و ساکت می شم . حاشیه ی کاغذم رو گلای ریز می کشم و به عکس نوروز 88 فکر می کنم ...
آدرس وبلاگ: http://zigool2000.blogfa.com
باز آمد بهاران
میان باد و باران
میان باد و باران ،
باز آمد بهاران
میگن سال که نو میشه ، گُلا وا میشه .
عید که میشه ، بهار میاد
میگن تفاوت زمانیه این سال تا سال دیگه تنها چند ثانیه هه . پس پیش اومده که از این سال تا اون سال مثلاً غذا نخوردیم ، یا حموم نرفتیم ... تصمیم گرفتم از سال 87 تا 88 یه گوشه بشینم و از طبیعت لذت ببرم ... شما هم امتحان کنید !
در ادامه از همینجا به همه دوستان و خوانندگان عزیز و گرام ، سال گاو _ این سال خجسته _ که همزمان شده با سال 88 رو تبریک عرض مینمایم و امیدوارم که سال جدید هم مثل سالهای قبل ، سالی پر برکت و توامان با ارزانی و صفا و اینا باشه .
خلاصه ی کلوم این که سال گاوِتون مبارک !
آدرس وبلاگ: http://ablah.blogfa.com
به نام خدا!
درود
یکبار دگر
تکرار تاریخ
در فراسوی زمین
این چه سنت بود؟؟
من عید را
هر روز بخواهم میگیرم
من دلم می خواهد گاهی
نوروزم را
در کنار آدم برفیه دست سازم
بر پا کنم
من دلم می خواهد
صدای تحویل سال
صدای قار قار کلاغم باشد!
آری من سنت نمیشناسم
شاید
من سنت شکن هستم!
ابلهانه:
قار قار!!
عیدتان مبارک!!
بدرود
آدرس وبلاگ: http://www.myden.blogfa.com
اکنون که کیبورد نازنین را در آغوش میگیرم و نهایت تلاش خود را مینمایم که مطلبی عرضه کنم که از حیث رنگ و سایز و محتوا مورد پسند صاحبکارمان در ایام عید یعنی آقای پژمان تکدهقان واقع شود... عرضم به خدمت مبارکتان که ما بعد از کمی سر خاراندن و تعویض فونت نوشتاری و زل زدن به مانیتور و مرور کپهای از خاطرات عیدهایی که در این 18 بهاری که از خدا عمر گرفتهایم(و نوزدهمینش هم فردا پس فردا میرسد!) به این نتیجه رسیدیدم که همانطور که بزرگان می گویند عید چیز بسیار خوبی است که در آن تعطیل میشویم ماچمالی میشویم پر مایه میشویم چاق میشویم و کلاً چیزهای زیادی میشویم!...در ضمن در این عید به خصوص ما تست باران هم میشویم و قرار است عید بسیار خاطرهانگیزی باشد!.. عمو مهران هم میآید و چون میداند که ما در طول سال بسیار گریستهایم و غمباد گرفتهایم طی یک طنزدرمانی فشرده که ما آرزوی طولانیتر شدنش را داریم حال ما را بهبود میبخشد! در عید طبیعت هم حالی به حولی میشود و شکوفهها در می آیند و برگها حرکات موزون انجام میدهند و همه آره و اینا و گویا عدهای هم عاشق میشوند که در تابستان فارغ شوند!... در این ایام پر شکوه از فیلمها و برنامههای ویژهای که صدا و سیمایمان برایمان تدارک دیده نیز نهایت استفاده را میبریم که بس که این دوستان ما برنامهریز هستند و ما هلاک دستان برنامه بریزشان هستیم به نحوی هنرمندانه 5 فیلم سینمایی را همزمان با هم پخش میکنند!...کم تخمه بخورید و در پارک ملت پیادهروی کنید و سبزهها که هیچ درخت های چنار ولیعصر را هم در سیزده بدر گره بزنید و مواظب ماهیتان هم باشید قبل از این که در تنگ کم آب بیاکسیژنش نفله شود آزادش کنید! (تو باغچه نهها! تو حوضی جایی!) چون من روی همهی جانوران این کرهی خاکی غیرت به خصوصی دارم!... برادرا خواهرا! سر سال تحویل هم کنکوریهای این سالی که در پیش است را دعا کنید (ناکام از دنیا نرید هیچ کدومتون!)....سال نو و عیدتان n+1بار مبارک باد !
آدرس وبلاگ: http://www.amirkarimi.blogfa.com
بابا ماهی فروش!
بچه: ننه، پس بابا کجاس؟! چرا نمیاد؟ هر روز ظهرا خونه بود که.
ننه ی بچه: رفته یه لقمه نون در بیاره بذاره سر سفره مون.
بچه: آخه سر ظهر که نونوائیا باز نیستن!
ننه ی بچه: اونجا که بابات ازش نون درمیاره بازه، به خصوص که چن ساعتی بیشتر تا سال تحویل نمونده.
بچه: اون ماهی سه دمه که بابا قولشو داده بود واسم بیاره، میاره؟
ننه ی بچه: نمی دونم، ولی اگه کسی ازش نخریده باشه شاید بیاره!
. . .
(سال تحویل)
. . .
(چند ساعت بعد از تحویل سال)
مرد از در وارد می شود. با قرص نانی در دست و یک ماهی سیاه کوچک با چشمان بیرون زده توی کیسه ی کوچکی از آب!
آدرس وبلاگ: http://www.decho.blogfa.com
انواع دیالوگ ها، تیکه ها و تبریک های عید:
دوستانه، معمولانه، کلیشه آنه(!): سال نو مبارک.......
عشقولانه، حال به هم زنانه، بی مزه ترینانه: در لحظه ی تحویل سال نو در میان حباب های ساطع شده از دهان ماهی سر سفره عید من مردمک چشمان سیاه تو را می بینم...! نو شدن سالت مبارک عزیزممممممممم!
مادر بزرگانه، عمه ملوکانه، ننه جانانه: عیدت مبارک باشه مادر، ایشالله صد سال دیگه سفره هفت سین بچینی به نبیره و ندیده هاتم عیدی بدی!
نوجوانانه، زرنگانه، پول دوستانه: بابا امسال اسکناس درشت چاپ نمی کنن؟ فقط خواستم بگم پنج تومنی دیگه دمده شده ها... زشته آدم اینا رو عیدی بده... همین!
شاعرانه، ادبیاتانه، حافظانه: بهار تازه در آمد غم کهن بگذار...
جوانانه، آپ دیتانه، با حالانه: خاک تو سرت که سال عوض شد و تو هنوز انقدر ....(فحش +18) ماشینو استاد کن می خوام یه سر برم تا ویلای ساسی اینا... خودتم بچپ تو ماشین تنهایی فاز نمی ده!
مجری تلویزیونانه، رشید پورانه، "بابا خلاقیت" آنه: بسم الله رئوف الرحیم! آغاز سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری خورشیدی رو بهتون تبریک می گم، ایشالله با ماشین های بی ام دبلیو هاتون برین مسافرت و بهتون خوش بگذره، ما هم امسال از این شبکه کلی براتون شگفتانه داریم!!! ببخشید من یکم فارسیم ضعیفه! هه هه هه...!
کودکانه، صادقانه، گوگوری مگورانه: ماما بُزُلگ عیتت مبالک.... بابا تو خونه گفت اگه یه بوس گنده از لپت بکنم بهم عیتی بیشتل می دی.. آله؟!
وبلاگانه، "مین" انه، جونت بالا بیادانه: عید خوبی داشته باشین، ایشالله وبلاگاتون صد سال دیگه همیشه آپ بشه(توسط خودتون و بچه و نوه و الخ) سر سفره هفت سین به یاد ما باشین! عیدی رو هم به حساب بانکی موجود در پروفایل واریز کنین!
قربون همگی
زت زیاد
آدرس وبلاگ: http://alphi.blogfa.com
متنفرم. متنفرم از شادیهای زودگذر یه عده که ناراحتیهای همیشگی یه عدهی دیگه رو موجب میشه. متنفرم از شبا و روزایی که از ترس این که مبادا پسرای توی کوچه جلوی پات ترقه بزنن باید تو خونه بمونی. متنفرم از این که تا صدای چند تا بچه یا صدای یه موتوری رو میشنوی باید جمع شی تو خودت و بچسبی به دیوار و صدبار تو دلت دعا کنی که مبادا طرف یه جو عقل تو سرش نباشه و تو قربانی این حماقت بشی. متنفرم از شبایی که به اجبار باید دور هم جمع بشیم تا از صدای این به اصطلاح "شادیها" کمتر بترسیم. متنفرم از اون آدمایی که باعث میشن مادر بزرگ من و امثال من _که تنها سرگرمیشون این روزا تلویزیون دیدنه_ گوشاشون دیگه درست نشنوه. آره از همه ی اینا متنفرم.
آدرس وبلاگ: http://sheydagooyi.blogfa.com
- مادر سال پیش گفت الان روح پدر هم پیش ما نشسته کنار سفرهی هفت سین. ترسیدم. امیدوارم امسال آن دنیا تشکیل خانواده داده باشد و سر سفرهی آنها بنشیند. من از روح و جن و اینجور چیزها میترسم.
- سال پیش اشتباهات لپی زیادی داشتم. امسال مسوولیت اشتباهاتم را به دیگر اعضا خواهم سپرد.
- مادرم برای سر سفرهی هفت سین نوعی ماهی خریده که میتواند گوسالهای را در یک چشم به هم زدن بخورد. نگرانم! مادر هم نگران است. ماهی به من لبخند میزند. عصبی شدهام.
- سال پیش در جمع "معلولین مقیم مرکز" شعرهایی از خودم خواندم که با پرتاب اعضای مصنوعیشان به طرفم تشویقم کردند. امسال برای تعریف کردن چند لطیفه به "انجمن ایدزیهای بدون مرز" دعوت شدهام.
- اولین و آخرین تجربهی رانندگیم تا ستون پارکینگ بوده. شاید امسال رانندگی را بیشتر تجربه کنم. تا کجاش را هنوز نمیدانم. پیشگو که نیستم.
- با اینهمه سال نو مبارک. نه؟
آدرس وبلاگ: http://www.need4fun.net

توضیحات: این کارت رو واسه جاهایی که سرزده عیددیدنی تشریف میبرید و کسی نیست که در رو باز کنه طراحی کردم!
توضیحات2: اون کادر پایین محل نوشتن اسم است و هیچگونه استفادهی دیگری ندارد!
آدرس وبلاگ: http://www.andarmian.com
دعای تحویل سال:
پروردگارا یه سری درخواست دارم که همشو لیست کردم این زیره... شما یه لطفی کن فقط زیرشو امضا کن!... چی؟؟ بعد از تعطیلات؟!... باشه پس این پیش شما بمونه من بعد از تعطیلات میام تحویل میگیرم. لعنت به این تعطیلات!
آقا غلام زیر متغیر نمی باشند: (به ترتیب حروف الفبا)
یکی فرتا رو بگیره که مونده رو دستمون...
پرنسس هم ایشالله قسمتش بشه بره زیارت خانه ی خدا! مدینه ی منوره! کربلای معلق! اهرام مصر! همچنین اینکه بتونه عکسای اندرمیانو ببینه
یه گوش سالم واسه سارا!... خب دوتا!
ابله انسان بشه دوباره!
بچه ی یاسمن که عارضه ی پوستی گرفته خوب بشه!
بستنی مگنوم ارزون بشه، نیروانا بخوره، گوشت شه به تنش. البته یه ضرب المثل هست که میگه "گوجه داره خیلی زیاد... کوچه ی احمدی نژاد"
این راحیل زودنر وبلاگشو ببنده بره همه از دستش راحت بشن
مطهره زودتر بره خونه ی شوهرش تا طرف پشیمون نشده
یه زن خوب و فداکار، اهل زندگی، خوشگل و خوش قیافه! دوتاش یکیه البته! واسه کامپرور! نه؟!
یه زن خوب و فداکار، اهل زندگی، خوشگل و خوش قیافه! دوتاش یکیه البته! واسه علی کرمی ایندفه! البته این که گفتم یه زن دیگست!
حسین یه پست بذاره!
یه اینترنت مجانی واسه زیگول که هیچ وقت تموم نشه
پژمان بتونه یه پست خوب و درست حسابی بذاره.
منم چند تا دوست خوب پیدا کنم!
هر کی از دهن افتاد دیگه شرمنده خودش بره دعا کنه!
گفتم الفبا نگفتم کدوم الفبا که!
دو شب پیش اخبار گفت ماهواره امید کارش تموم شد، تو این دو ماه هم به تمام اهدافش دست پیدا کرده! به مسئولش هم زنگ زدن اونم همینو گفت! ولی آخرش نفهمیدیم اهدافش چی بوده. مسخره کردن مردم؟
حالا فرق عمو نوروز و حاجی فیروز در چیست؟! هرکس 10 تفاوت بین این دو نفر پیدا کنه بهش عیدی یه کادوی تولد میدیم!
۱)
یکی از سختترین قسمتهای پدر بودن آموزش چیزایی به فرزندته که خودت هم ازشون متنفری...
- پسرم، از سنت حسنهی خونهتکونی چیزی میدونی؟
- بابا... خونهتکونی یعنی چی؟
- حرف نزن اون دستمال کفی رو بده به من...
تلویزیون - کانال ۳ : ...هر ساله در چهارشنبهی آخر سال، از این دست اتفاقات مهیب، جشن شروع سال را برای خیلی از خانوادهها به عزاداری تبدیل میکند. جوانان بسیاری در صدد هیجان...
- بابا... بزن کانال یک کارتون داره...
- اینجا رو نگاه کن یاد بگیر... اُه اُه... ببین بچهها چهجوری میسوزن... ببین آتیش بازی چقدر خطرناکه... همش به خاطر این ترقههاستا... میبینی چقدر خطرناکن؟ هیچوقت سراغ این چیزا نرو که تو هم اینجوری نشی... فهمیدی؟
تلویزیون: پشیمونم... نمیخواستم اینطوری بشه... من درست کردم دادم دستش اما تو دستش ترکید...
- د !!!...
تلویزیون - کانال ۱ : ...در قندون! لب خندون!...
- بابا... اون آقاهه تو نبودی؟
- نه پسرم... فقط... اهم... شبیه من بود... امممم... به مامانت که نمیگی اون آقاهه شبیه بابا بود؟... بستنی دوست داری پسر گلم؟
عده ای از مردم هم در خانه می مانند و پای تلویزیون به آنها فحش می دهند. برخی دیگر هم که شمال هستند. (یا هرجا که آب و هواش خوب باشه)
مردم در خیابان ها به خواندن شعارهایی همچون مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسپانیا و شعارهایی نظیر اسرائیل! اسرائیل! فک نکنی ما زنیم! تو دهنت می زنیم، سرنوشت اسرائیل را به دست لرها بسپارید و امثالهم می پردازند.
مسئولین کشور، گویندگان خبرها، هنرمندان برجسته ی سینما و تلویزیون و نوشته هایی که پیش از مصاحبه به دست مردم سپرده می شوند بر این باورند که حضور گسترده مردم در انتخابات موجب احساس درد و شکست و نا امیدی دشمنان اسلام می شود.
ایرانیان در این روز برای اثبات موارد ذکر شده، دست به کارهای خطرناک از قبیل خودکشی نیز می زنند. (البته به خاطر داشتن هدف والا و الهی، این اقدامشان شهادت محسوب می شود)
باید اشاره کرد مهمترین بخش هر راهپیمایی، بازتاب و انعکاس آن در رسانه های غربیست از این رو اخبار کشور تا یک هفته به خبرهای شبکه ها و نشریات خارجی در رابطه با آن راهپیمایی، اختصاص خواهد داشت.

مواد لازم برای اجرای راهپیمایی:
یک مشت آدم بیکار!
حنجره برای پاره شدن، حداکثر هرنفر 2 عدد.
شعارات مکتوب بر روی پارچه و مقوا، هرچقد تونستی.
چند عدد آدمک بوش!
عکس های رهبر و رئیس جمهور، به تعداد زیاد
پرچم، به مقدار کافی (برای آتش زدن)
کفش، نفری یک جفت
(توصیه میشود مردم یک جفت دمپایی نیز به همراه داشته باشند و در صورت بازنیافتن کفش ها از آنها استفاده کنند)
خیابان، تعدادش مهم نیست، درازاش مهمه
میدان آزادی، یک عدد
سفر کرد از وطن رفت او به غربت وزان سو دیگری آمد به سرعت
امامی از فرنگ آمد به تهران به تهران از فرنگ آمد امامی (!)
ز پشت ابر و مه آمد به ایران واسه صلح و نه جنگ آمد امامی
بپرسیدند قصدت از سفر چیست؟ "برای مرگ ننگ آمد امامی"
نمی دانم چه شعری گفته ام من غزل شد مثنوی شد بازم اصلن
بگفتند ای ولی گو حس خود را بگفت هیچچی! چه حسی؟ حس چی؟ ها؟!
هوا پیموده شد طیاره آمد دَرَش شد باز، شه برگشته شاید!
جماعت دیده بر در، دست بر سر که "اعلیحضرته؟" الله اکبر!
به ناگه مدخلش طیاره بگشاد ابا گیر کرده لایش گشت آزاد
قدم زد رو به پایین آیت الله نظر بر پلکان می کرد گه گاه
جوانی دست او بگرفته با دست امام آرام و مردک شاد و سرمست
به ختم پله ها آیا رسیدند؟ دگر بعدش رو دوربین ها ندیدند!
امام آمد. امام با هلی کوپتر آمد. امام با هلیکوپتر از بالا آمد
تمام خلق عالم در "بهشت" اند جلوش یک اسم "زهرا" هم نوشتند1
فرود آمد ز بالا چرخ بالی که بادش مرده ها را داد حالی
سخنرانی شد آغاز آمد آوا الو! یک، دو، اهم! فوت! ساکت آقا!
صدا کرد ای که اون آخر نشستی چرا گفتم دهانت را نبستی؟
تو ای پیراهنت زرد است و پاره باید تکرار کنم حتما دوباره؟
توجه کن به من من حرف دارم بکن زر زر پس از اتمام کارم
ازین پس من سخن گویم تو خاموش نشد هیچوقت سخنهایش فراموش
کنم تعیین دولت را هم اکنون بیارم نفت بر سفره بجا نون
زنم با مشت بر دندان دولت کنم انگشت در چشمان دولت2
شما کردید من را پشتوانه به دولت هم زنین خود دانه دانه
کلامی همچو گوهر ذکر فرمود کسی مثلش نگوید! غیر محمود
"مپندارید هرگز هست راهی که آمریکا کند یک اشتباهی"3
چو آمد روز رای و انتخابات
همه در پای صندوق، رای آری به امّید عدالت بر قراری
همه در پای صندوق، رای آری که دارم کینه از شاه فراری
همه در پای صندوق، رای آری بابا آری و کوفت و زهرماری!
همه دیگر مخالف با نظامند همه در حال قرض و قسط و وامند
همه در بند یک زندان آزاد همه در کشمکش با گشت ارشاد
همه آرا به محمود و نه اکبر برای انتخاب بد نه بدتر
همه نادم از اون رای و از این بار الآن نیست وقت خواب کوروش شو بیدار
نکته آیا این بود یا آن بود؟
دگر کسی نمی ده، رای به کَل یا به کور میدن نره از نود، عادل فردوسی پور4
توضیحات:
1. منظور بهشت زهراست2. غلو چیه؟ واسه وزنش بود
3. همون غلطی نمیتواند بکند دیگه
4. وزن عوض شد ولی / بهتر از اون اولی
ممد
داریم یه کهکشون نو می سازیم
قدرت اول جهان کیه؟ کی؟ فرشته ی صلح زمان کیه؟ کی؟
اون که انرژی هسته ایش به راهه تو هر خونه، تو هر مکان! کیه؟ کی؟
به قدرت هسته ایمون می نازیم
یه ماهواره فرستادیم آسمون دیگه یکی شده زمین و زمون
کل جهان قدرتمونو دیدن کارتای تبریک می رسه واسمون
داریم یه کهکشون نو می سازیم
می گن اگه کمک می خواین بگینا دوستای بی کلک می خواین بگینا
«ما پرِ قدرتیم! چرا رفاقت؟» یکی بیاد اینو بگه به اینا!
با موشکا تا آخرش می گازیم
ماهواره مون کل زمین زیرشه علی، تقی، امیر، امین زیرشه
به آقای باراک بگین خواهشاً سعی نکنه به دوربیناش خیره شه!
اصن می گم مخترع پروازیم!
ماهواره مون شبانه روز بیداره تصاویر کاخ سفیدو داره
کاخ سفید که چیزی نیس برامون اوباما در وقت خریدو داره
صاحب علم بوعلی و رازیم (رازی هستیم!)
کل جهان دیشو کجی گذاشتن واسه تصاویر فجی(ع) گذاشتن
ماهواره ی «امید» به جای «هات برد» بچرخونش دیشو ببین چی کاشتن!
از تو و ناسای تو بی نیازیم
پژمان
تکه های برف که بر روی دیوار، در یکی از خیابان های تهران به طور معجزه آسایی به شکل کلمه ی اندرمیان درآمده اند.

میلادتون با هم شده مصادف شاه، ولیعهد، کوروش، بهنود، دهقان، تک!
برای تو کاپشن نو خریدم گفتی که من دلم می خواد عروسک
رد نکن این بسته ی پیشنهادی هر کی ندونه می گه بی سوادی
(بدونه هم باز میگه بی سوادی)
به من نگو تو اهل گفت و گویی حرفات نداره دیگه رنگ و بویی
سفر های استانی رو دوست داری مردمو هر جا سر کار میذاری
این دفه که رفتی سفر به شمشک برام بیار آلوچه و لواشک
پرونده ی هسته ایتو آوردم با کاغذاش درست می کردی موشک
دیدی؟! دوباره مثنوی غزل شد یادت میاد اگر بری فلاش بک
تو عکس دیدم می خوابی روی زمین تو خونتون، مگه ندارین تشک؟!
اسم خلیج فارسو کردی عرب نه تنبونی مونده نه حتی خشتک
(منظور اینه: تنب بزرگ و کوچک)
چند ساله رفتارت خیلی عجیبه دیگه عیالتم به تو کرده شک
از آقای "سه نقطه" در هراسی وقتی می ری پیشش می پوشی پوشک
الهام همیشه بوده در کنارت خودت مثل زاپاسی اون مثل جک
با چاوزم زیاد داری می پری باهاش میری کوهستان بروک بک
با لری کینگ تو کانال سی ان ان جای جواب، سوال میدادی کلک
هنگامی که می خندی قرمز میشی بچه بودی زدی واکسن سرخک؟
نقش یوزارسیف رو نکردی بازی زلیخا از خوشحالی زد یه پشتک
موی سرت چطور حالت میگیره تف می زنی یا شامپو سیر پرژک؟
خلاصه سعی کن که دیگه نباشی --رئیس جمهور-- ، تولدت مبارک!*

توضیحات:
*خط های تیره در دو طرف بدین معناست که عبارت رئیس جمهور را می توان به هر دو سو چسبانید.
من و اون
یک روز با محمود
اون روز محمود از صبح حال خوشی نداشت. دلش گرفته بود. اما حتی نمیدونست چرا. اولش فکر کرد شاید چون جمعه است و "بازم این جمعه نیامد آقا" دلش گرفته... اما بعد که دقت کرد فهمید که اصلاً اون روز جمعه نیست و دوشنبه است. احساس می کرد خیلی تنهاست و هیچکس دوستش نداره. اونقدر این حس براش عجیب بود که حتی سر کارش هم هیچ تمرکزی روی کاری که انجام می داد نداشت و تمام مدت تو فکر بود.

برای محمود روز کاری سختی بود. اما بالآخره با هر بدبختی ای که بود اون روز رو گذروند و به شب رسوند و در توالت محل کار لباساشو عوض کرد و کت و شلوار مرتب و منظمش رو پوشید تا خانواده ش متوجه شغلش نشن. تقریباً 4 سال می شد که شغل واقعیش رو از خانواده ش پنهان کرده بود و تو خونه دائماً وانمود می کرد که شغل جدیدش ریاست جمهوریه! هرچند زنش هم همیشه می دونست که محمود لیاقت ریاست جمهوری رو نداره، اما چاره ای جز باور کردن حرفهاش نداشت. محمود با فکر به دروغی که سالهاست به خانواده اش گفته و تاکید کرده که به کسی نگن و زنش به بتول خانم گفته و تاکید کرده که به کسی نگه و بتول خانم به خدجه خانم گفته و تاکید کرده که به کسی نگه و... خلاصه دهن به دهن در کل ایران پخش شده (و همه هم باور کردند!)، و با مقایسه آن با بدبختی های خودش، خنده اش گرفت...

یک ساعت و 45 دقیقه بعد، محمود در احوالات خودش، و غرق در تفکر به این موضوع اساسی که "علم بهتر است یا نسبت؟" به ایستگاه سر کوچه خودشان رسید. از اتوبوس پیاده شد، از عرض خیابان رد شد و برای بقال سر کوچه (که سالهاست گوجه فرنگی را ارزان می فروشد) دستی تکان داد.
- ایشالله خسته که نیستید آقای رئیس جمهور؟
- سوال خوبی بود!
- آقای رئیس جمهور، این پسر ما هنوز منتظر اعلام آمادگی شما برای همکاریه ها.
- آمریکا هم سالهاست منتظر اعلام آمادگی ما برای مناظره است عمو جان! (لبخند تا بناگوش که یعنی مثلاً شوخی کردم!)
- بی مزه
- امممم، برای وزارت؟ ببینم چی میشه... گفتید چه مدرکی داره؟
- مثه خودتون... دکتره... دکتراشو از آکسفورد گرفته!...
محمود در آسانسور خانه دائماً در فکر کُردان بود، و کمی صلوات نثار روح پدر و مادر وی کرد که از بعد از دکترای اون یکهو همه آدرس جاعل محترم رو پیدا کردن! و البته هنوز هم آن سوال اساسی گوشه ای از ذهنش را به خود مشغول کرده بود: "علم بهتر است یا نسبت؟"...

- سورپرایز!

این اولین جمله ای بود که وقتی در خانه را باز کرد با فریاد مردم شنید. چندین نفر... نَه... ده ها نفر... نَه... صد... صدها هزار... میلیون ها نفر که برای خوشامدگویی و تبریک تولد به رئیس جمهور منتخب مردم در خانه وی صف کشیده بودند، آنچنان صف کشیده بودند که جناب آقای احمدی نژاد مسیر 12 ثانیه ای درب منزل تا توالت را در عرض 5 ساعت و نیم... رُندش کنیم 6 ساعت، پیمودند. همین الآن خبر رسید که شد 6 ساعت و 7 ثانیه، و با اختلاف دو صدم ثانیه رکورد جهان رو زدند و تو کتاب رکوردهای گینه ثبت می شه (گینه بیصاحب!)

محمود که با تعجب و شادی زاید الوصفی شاد بود تازه دلیل این که اون روز اونقدر براش دلگیر بود رو فهمید. به خاطر این که اون روز روز تولدش بود و چون کسی بهش تبریک نگفته بود ناخودآگاه غم روی دلش نشسته بود. اما درود بر غیرت این مردم همیشه در صحنه که یک لحظه هم نتونستن غم رئیس جمهور منتخبشون رو تحمل کنن، درود بر شجاعتشون، بر صلابتشون، بر فضاحتشون! نه... بلاهت... نه... همون صلابتشون...

مهمانی بزرگ و مجللی بود. افراد بزرگی هم به عنوان مهمان دعوت شده بودند. مهمانان به سختی در کنار هم جا شده بودند و محمود در عجب بود که چطور این همه مهمون اینجا چپیده اند؟ مخصوصاً این که افراد بزرگی هم به عنوان میهمان دعوت شده بودند.

محمود که به کل خستگی کار روزانه رو فراموش کرده بود به اکثر مهمانان خوش آمد گفت. البته به بعضی از مهمانان ویژه خوش آمدی ویژه گفت...

و به بعضی ها ویژه تر...

و به بعضی ها...

- سلام محمود...
محمود برگشت و در کمال تعجب بهترین دوستش رو دید.
- به! سلام الهام جون!... خوبی عزیزم؟!
غلامحسین الهام یک مرد است
- خوبم... تو فکر بودی... چیزی شده؟
- هیچی... یه سوالی چند وقته ذهنمو مشغول کرده... حالا من از شما این سوالو می پرسم... "علم بهتر است یا ..."
- دکتر باید برقصه از علما نترسه... دکتر باید برقصه از علما نترسه...
مهمانان که بیش از این توان تحمل نداشتند با فریادهای خود دکتر را به اجرای حرکات موزون دعوت کرده و باعث شدند سوال او ناقص بماند... اما محمود تا به حال غیر از این که هر شب جمعه برای زنش و به دور از چشم دیگران کمی حرکات موزون انجام داده تجربه ای در اجرای این امر در مقابل چشم نا محرمان نداشته... مخصوصا این که...

اما خب تا به حال سابقه هم نداشته که برای او جشن تولد بگیرند... پس...






در اینجا محمود برای اولین بار به استعداد خود در انواع سبک های موسیقی از قبیل خالتور، ترنس، متال و... پی برده است
آن روز برای محمود بهترین روز زندگیش بود... از بعد از اون روزی که گوینده اخبار هم شایعه ریاست محمود را باور کرد، هیچ روزی برایش به این قشنگی نبود. شور باور نکردنی میهمانان و مقاومت بی حد و حصر آنها در مقابل دشمنان ایران و اسلام وافعاً تاثیرگذار بود. اما به غیر از همه این ها نکته ای که باعث شادی بیش از حد محمود شد این بود که فهمید علما نه تنها هیچ منفعتی برای کشور ندارند، بلکه باعث مدرک گرایی بی فایده در کشور می شوند، در حالی که این اقوام و آشنایان و بستگان هستند که همیشه به فکر انسان هستند و در تنهایی های کشور به درد ملت رسیدگی می کنند و شاد می سازند ملت را! پس آن شب محمود به سوالی که چند وقت بود ذهنش را مشغول کرده بود پاسخ داد و خودش به پاسخ خودش نمره بیست داد!

پژمان تک دهقان
عکس جادویی
اضاف نوشت: بابت پشت-موهاش شرمنده! چادرش کوچیک شد تا بهش بیاد.
اگه بیشتر از 20 ثانیه طول کشید تقصیر شما نیست خودش تنبلی می کنه.
حجاب کشف شد!
برای مشاهده ی عکس در ابعاد بزرگتر... اگه گفتی باید چی کار کنی؟
من و اون
المپیکولوژی
جواد: با سلام خدمت دوستداران فوتبال بالاخص ورزش المپیک باید خدمت شما عرض کنم که امروز هم همانند روز های قبل ورزشکاران کشورمان در رشته های ورزشی مختلف موفق به از دست دادن مدال های المپیک شدند که برای کشور ما بسیار افتخار آمیز و مسرت بخش است. امروز هم در خدمت کارشناس محترم المپیک آقای سید منشور کارشناس هستیم تا نگاهی زیرکانه بر بازتاب مسابقات ایران و سایر کشورها داشته باشیم. آقای کارشناس درمجموع المپیک دوهزار و هشت پکن رو چطور عرض یابی میکنید؟ اینو خیلی کوتاه برای بینندگان بفرمایید.
- خواهش میکنم... به نام خدا ابتدا ضمن عرض سلام و وقت بخیر خدمت بینندگان محترم برنامه ی فوتبال بدتر و عرض خسته نباشید به ورزشکاران حماسه ساز کشورمان، میلاد یگانه مجری.. ببخشید... یگانه منجی عالم بشریت حضرت ولی عصر صلوات الله الاجمعین... بله ... این عید فرخنده را به تمامی عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت بخصوص دوستداران ورزش فوتبال تبریک عرض کرده فلذا خواستار صرفه جویی در مصرف برق و خاموش کردن لامپ های اضافی را خواستارم.*
- همینطوره آقای کارشناس. البته این همیشه برای من سوال بوده که اصلا ما چرا باید لامپ اضافی داشته باشیم که بخوایم خاموشش کنیم!
- چون بابا برقی میگه.
- بله حق با شماست. ادامه بدین.
- از نظر من اول این که المپیک رو بد جایی زدن.
- چطور!؟
- المپیک باید تو ایران بود.
- چی باعث شد همچین فکری بکنین؟
- اولا که فکر نمیکنم و اطمینان راسخ دارم! دوما با توجه به اینکه دو روز بیشتر به پایان المپیک باقی نمونده بهتره حداقل پاره المپیک در ایران برگزار بشه. دلیلش هم اینه که در ایران امکانات بیشتره و نزدیک ترم هست اینطوری ورزشکارا بعد از مسابقه می تونن برن خونه استراحت کنن و با شرایط جسمی و روحی بهتر برگردن. تازه به آب و هوای ایران هم عادت دارن.
- درسته. اما اگه وسط یه مسابقه برق بره چی؟
- سوال خوبی بود. در جواب شما باید بگم که خوشبختانه از اونجایی که ما ورزش برقی نداریم پس هیچ کدوم از مسابقات به برق احتیاجی ندارند و طبق روال عادی خودشون برگذار میشن.
- پس نور و تصویر چی میشه؟
- به نور که احتیاجی نیست مگه قبلا که برق اختراع نشده بود مردم ورزش نمیکردن؟ اینجوری به روش سنتی با نور فانوس برگذار می شه و فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی هم دنیا رو تحت تاثیر قرار میده. در مورد دوربین هم باید عرض کنم نیازی به نشون دادن مسابقات از رسانه ها نیست همه باید برای دیدن مسابقات به کشور ما بیان تا جلب و جذب توریست بشه، مردم ایران هم با فرهنگ های مختلف آشنا می شن.
- اما کشور ما از زمین و میادین ورزشی مساعدی برخوردار نیست اینو چیکارش کنیم؟
- اولا که مگه میخوایم زراعت کنیم که زمین مساعد داشته باشیم؟ دوما توصیه ی من اینه که همه ی مسابقات در زورخانه ها برگذار بشه تا فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی و اسلامی در هم ادغام* بشه و در مقابل چشم جهانیان به نمایش گذارده شود.
- احسنت! اما اعمال برخی از مسابقات مثل شنا به خاطر آب و پرتاب نیزه به خاطر سقف کوتاه زورخونه ممکن نیست. برای اینها چه فکری دارین؟
- ببینید اولا که شنا ورزش پرآبیه و به عقیده ی من به خاطر مصرف بیش از حد این ورزش از آب به کل از المپیک حذف بشه و البته گود زورخونه محل مناسبی برای شناست میشه با آب پرش کرد یا اینکه ورزشکارا مثل قدیمای ما برای صرفه جویی در مصرف آب تو همون گود زورخونه به جای اینکه شنا کنن شنا برن. پرتاب نیزه هم همینطور به علت خطرناک بودن و بدآموزیش باید حذف بشه. به جاش چندتا از ورزشای سنتی خودمون مثل لی لی، الک 2لک، 3لک 4لک، هفت سنگ، گل یا پوچ، گرگم به هوا، گرگم به زمین و گرگم به زیرزمین به المپیک اضافه بشه تا فرهنگ و هنر و تمدن ایرانی ...
- بسه دیگه! هی فرهنگ و هنر و تمدن... کشتی مارو!
- به هر حال فرهنگ ایرانی زبانزد ...
- مسئله ی بعدی که میخواستم مطرح کنم اینه که برای ما توضیح بدین مشکل اصلی مدال آوران ما چی بوده که اینطور مسابقات رو به حریفاشون واگذار کردن؟
- من فکر میکنم هیچ مشکلی نداشتن و به خاطر جوانمردی و دلسوزی بوده که به حریفاشون فرصتی دادن تا امسال هم اونا خودی نشون بدن و به همین خاطر هم بود که آقای رضازاده علی رغم سلامتی جسمانیشون تو مسابقات المپیک شرکت نکردن و به جوون تر ها میدون دادن.
- بله من هم با شما موافقم... مثل اینکه ارتباطمون با عادل فردوسی پور در پکن برقرار شده. عادل اگه صدای منو میشنوی دستتو تکون بده!
- (تکان دادن ددددددددددددست)
- عادل جان چه خبر از ورزشکارامون؟ چند تا مدال آوردیم؟
- ...
(یک دقیقه بعد)
منم به همه ی بینندگان فوتبال بدتر سلام عرض میکنم. امیدوارم هرجا که هستید... اینجا نباشید! اینجا کلی آبروم رفته میخوام برگردم لطفا به فدراسیون بگین بیان دنبالم.
- چرا عادل جان؟ مگه چی شده؟!
- آقا چشمت روز خوب نبینه! از بس که مدال آوردیم دیگه عرق ملی مون خشک شده! من نمیدونم الآن دقیقا برای چی اینجام! من که کاری ندارم!
- عادل آخرین اخبار المپیک چه خبره؟*
- آخریش اینکه یه مدال برنز که داشتیم خب؟
کارشناس و جواد با هم: خب!
- یه برنز هم تو حاشیه ی المپیک گرفتیم که حساب نمیشه!
- خب!
- یه ساعت طلا هم... ببخشید! ساعی هم یه طلا گرفته که بالاخره بتونیم رنگ طلا رو ببینیم!
- خب!
- خب و زهرمار دیگه با این امکاناتی که داریم چی میخواین؟
جواد: عادل جان! اینارو که خودمون می دونستیم بگو حالا که طلا گرفتیم یعنی ایران اول میشه؟
- راستش اون چیزی که من تو جدول دیدم اول بودیم!
....
نه صبر کن! جدول و برعکس گرفتم.
جواد: به هر حال مهم اینه که اولیم و سربلند از میادین برمی گردیم، کدوم وریش مهم نیست. برای افتخارآفرینان کشورمون آرزوی موفقیت در تمامی میدان ها و مراحل زندگی رو دارم و امیدوارم که این جوانان در المپیک دوهزار و دوازده هم مثل همیشه پرچم سه رنگ کشورمون رو با غرور و افتخار بر فراز قله ها بر بیافراشن. آفرین به غیرتشون! و آفرین به این همه ایمان و اقتدار!
کارشناس: من هم از این بابت خیلی خوشحالم، ما با امکانات کمی که داشتیم باز هم تونستیم همانند سالهای قبل مقام اول رو کسب کنیم و پوزه ی دشمنان اسلام رو به خاک بمالیم. ، تا فرهنگ و هنر و تمدن اسلامی ایران...
جواد: خب عادل جان وقت برناممون کم کم داره تموم میشه! دیگه خبری، پیامی، چیزی برای گفتن نداری؟
- نه جواد جان! من فقط همینو بگم که خدا خرو شناخت بهش شاخ نداد. ممنونم خداحافظ.
توضیحات:
1 - نوعی گویش جدید که بیشتر در صدا و سیما به کار می رود، صنعت سخنگیجی
2 - دماغ ها، جمع بینی
3 - به همون اولی مراجعه کنید!
خاک نوشت: روسیاهی به ذغال می شینه (تضمین) hadi said یا همون سد هادی
اطلاعیه: مدال طلای المپیک یونان هادی به سرقت رفته. از یابنده خواهشمندیم بیاره تحویل بده، یه جوری از خجالتش در میایم.
ممد
1 گلشیفته فراهانی در فیلم هالیوودی "مجموعه دروغها" در کنار بازیگرانی چ
ون لئوناردو دی کاپریو و راسل کرو نقش آفرینی کرد. البته اجازه بدین قضیه رو بیشتر از اون چیزی که هست بزرگش نکنم. گلشیفته فراهانی نقش دوم یا سوم رو بازی نکرده. یه چیزیه تو مایه های هفتم هشتم. اما همین هم کم نیست، نه؟ (این چیزیه که سایت IMDB می گه. اما تو بعضی سایت های ایرانی مثل BBC Persian نوشته "گلشیفته فراهانی در این فیلم نقش یک پرستار عراقی را بازی می کند که نقشی کلیدی در فیلم دارد." دیگه قضاوت درباره اینکه احتمالاً کدوم درست میگه با شما.) نکته جالب اینه که "یکی از شرایط گلشیفته فراهانی برای حضور در این فیلم، رعایت کامل حجاب اسلامی در تمام نماهای فیلم بوده که این شرط حتی در قرارداد این بازیگر برای فیلم هم قید شده است." و حتی گفته شده برای اینکه برای گلشیفته فراهانی مشکلی پیش نیاد در نقشش هم دستکاری هایی کردند. خب خدا رو شکر! تا اینجای کار که ایرادی نداره و بعد از همایون ارشادی این دومین باریه که غرورمون در عرصه سینما متورم می شه! هم یه بازیگر دیگه مون به عرصه هالیوود پا گذاشت و هم اینکه با تدابیر امنیتی که اندیشیده اند برای بازیگر عزیز مشکلی پیش نخواهد آمد. این خبریه که چند روز پیش همه خبرگزاری های "خوشحال"(!) اعلام کردن. اما مشکل وقتی پیش میاد که "در پی درج اخبار مربوط به بازی گلشیفته فراهانی در فیلمی از ریدلی اسکات، وی روز سه شنبه برای بررسی پیشنهادی تازه عازم هالیوود بود که در فرودگاه از سوی دستگاه های ذیربط با حکم ممانعت از خروج مواجه شد. با آنکه شنیده ها حاکی از آن است که بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های خارجی موظف به اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هستند، با این حال وزارت ارشاد تا این لحظه در برابر خبر بازی گلشیفته فراهانی در یک فیلم خارجی و ممنوع الخروج شدن وی موضعی اتخاذ نکرده است." و "در همین حال گفته شده است که احتمال توقیف دو فیلم روی پرده از گلشیفته فراهانی یعنی "دیوار" به کارگردانی محمد علی طالبی و "همیشه پای یک زن در میان است" به کارگردانی کمال تبریزی وجود دارد." و ... خب حق دارن... اسلام داشت به خطر می افتاد!!!
پ.ن: دقت کردین همه دنیا پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!
2 "نه تنها زنان به این مسابقات اعزام می شوند که حتی عنوان پرچمدار کاروان را هم می گیرند. شرکت زنان در مسابقات بین المللی مخالف اصول اسلام است" (خبرگزاری فارس 18/5/87، گروه استان ها، آستان قدس رضوی) خندیدید، نه؟ "شگفتی ما زمانی کامل می شود که اظهار نظر تند فوق درباره پرچمداری هما حسینی در پکن، واکنش هیچ کدام از مقام های رسمی که طبیعتاً در این مورد تصمیم گیرنده بوده اند را بر نمی انگیزد. نه مهندس علی آبادی به عنوان رئیس سازمان تربیت بدنی و نه هیچ مقام دولتی دیگر این حرفها را تایید و تکذیب نمی کنند. سرگیجه ما به اوج رسیده است و فراموش می کنیم در المپیک سال ۱۹۹۶ خانم لیدا فریمان پرچمدار کاروان المپیک ایران بود. المپیکی با حضور عباس جدیدی و بسیاری از مردان ستاره دنیای ورزش ایران. آن روز با احترام و افتخار از پرچمداری لیدا فریمان صحبت می شد" (هفته نامه چلچراغ، شماره ۳۰۷) گفتید خندیدید؟!... در ضمن... خب حق دارن... اسلام داره به خطر می افته!!!
پ.ن: تا حالا با دقت دیدین همه دنیا دارن پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!
3 امروز بیست و دوی آگوست سال ۲۰۰۸ میلادی می باشد. یعنی از تاریخ شروع المپیک پکن در 8/8/2008 ، چهارده روز گذشته... خوشحالم چون افغان ها را دوست دارم! (مثلاً!) امروز... نه... دیروز پریروزا(!) کشور دوست و همسایه، افغانستان اولین مدال المپیکش را گرفت! اولین در تاریخ افغانستان! اولین مدال برنزشان... خوشحالند طفلی ها! آنها هم پیشرفت کردند... انشاالله در دور بعد تولیداتشان افزایش بیابد و گونی گونی ورزشکار بیارند و بنز بنز مدال ببرند، ما که بخیل نیستیم... اما... من، پژمان تک دهقان، از المپیک 2008 پکن در تاریخ 22/8/2008 برای شما گزارش می کنم... تا این لحظه، تنها خبر موفقیت ایرانی ها به یک مدال برنز بر می گردد. خیرالله موسیقی متنو بیا رو کار! "من نه منم من، نه من منم من، ذره خاک وطنم من...!" (به قول ممد اون مدالِ برنز رو هم دو نفر بردن! یعنی به هر کدومشون یه نصفه می رسه!)
راستی، یک دختر "۱۶ ساله" فکر کنم ژیمناست نمیدونم کجایی (!) هم ۳ مدال برده! دو نقره در بازی های تیمی و یک طلا در "به تنهایی"! خیرالله، موسیقی!!! "ایران! خاک دلیران! ایران! کنام شیران!..."
پ.ن ۱: می تونم ببینم روزی رو که آقایون می گن "دلیل اصلی موفق نشدنمون تو المپیک نفرین های امام عصر بود که پرچمداری و حضور مخالف شرع بانوان ما در اون مسابقات مستهجن رو دیده بودن."
پ.ن 2: تا حالا شده در یه لحظه های خاصی (که در هر ۱۰۰ سال فقط و فقط یک بار اتفاق می افته) حس کنین همه دنیا دارن پیشرفت می کنن ما پس رفت؟!
پ.ن ۳: تعداد مدال ها تا لحظه نوشتن این مطلب همین بود. اما متاسفانه هادی ساعی زد مطلبمونو خراب کرد! حیف شد! کاشکی همون یه برنز می موند کلی می خندیدیما!
بعدها نوشت!: الآن ساعت ۱:۳۰ دقیقه بامداد روز شنبه است و من دارم به آهنگ "تیم ما" اثر جاودانه (!) گروه جونیورز گوش می دم! "بچه های ایران! همیشه قهرمان! از توی میدان ها بر می گردن!..."
پژمان تک دهقان

کنون شعر پژمان و ممد شنو :
ای برادر دست در بینی مساز با کثافاتش گل چینی مساز
در خیابان موی خود بالا مده پیش دخترها ازین کارا بده
کله ی خود را فشن گر میکنی پیش چشم ما پِهِن در میکنی
یاد کن از آن دلاور مردمان موی آنها بین و موی این زمان
آن کچل مردان راه حق ببین دادهاند از دست مو در راه دین
آن پریشان زلف "آوینی" کجا؟ دستهایت رفته در بینی کجا؟
موی را آغشته بر بینی مکن ج.یش در میراث "آوینی" مکن!
ای برادر هی تو تنازی مکن با کمند ابروان بازی مکن
ای برادر خوشگلی نازی چه خوب مشت بر دندان آمریکا بکوب!
پس چرا ظاهر نمایی می کنی؟ تف به میراث "رجایی" می کنی!
ای برادر این لباس تنگ چیست؟ پس چرا مثل لباس جنگ نیست؟!
پوششت بس پاره است و ژنده است فکر این را کن که رهبر زنده است
ای برادر ریش تو پس کو؟ کجاست؟ افتخار خویش تو پس کو؟ کجاست؟
گر تو از رنگی به رنگی میشوی چون توالت ها فرنگی میشوی
ای برادر گر تو خِفَّت می کنی
ج.یش در میراث "همّت" می کنی!

وبلاگ: حرف های نه چندان مهم
http://kamparvar.blogfa.com/
ـ نام؟
کامپرور
ـ نام نیک؟
از دست داده مخ
ـ جنسیت؟
دو جنسه ی مایل به کرگدن
ـ سن؟
بیشتر
ـ سبک نوشتاری؟
طنز، اغراق، همه چی
(دوست داشتم شاعر بشم ولی نشد. داستان هم چند تا گفتم که تو وبلاگ هست)
ـ سابقه؟
چند تا وبلاگ داشتم تا حالا که همشون بلعیده شدن، این یکی رو قراره تا آخرعمر داشته باشم.
ـ وبلاگ مورد علاقه؟
http://magicbird.blogfa.com/
http://andarmian.com/
ـ وبلاگ مورد تنفر؟
وبلاگ احمدی نژاد
ـ محل تولد؟
سرزمین خرگوش های خسیس
ـ یه خاطره؟
امروز به جای خمیر دندون ویتامین a+d مالیدم رو مسواک حواسم نبود مسواک که زدم دهنم چرب شد تازه فهمیدم چه غلطی کردم!
ـ با شنیدن این آهنگ چه احساسی بهت دست می ده؟ (دین دین دی دین دین دین دین دی دین دین دی دین)
می رم فضا و اونجا دارم ایستاده می شا...م.
ـ از چه نظراتی خوشت میاد؟
از نظرات نه چندان مهم.
ـ اگه یه روز فیلتر بشی چی کار میکنی؟
یه وبلاگ درست می کنم و توش فیلترشکن پخش می کنم.
ـ یه سوال از خودت بپرس و جواب بده.
۱. میوه ی مورد علاقه: میوه ی ممنوعه
۲. دختره از کامپرور پرسید: فکر می کنی تا آخر عمرت بازم عاشق بشی؟
کامپرور: ببین بهتره همینجا رابطه مونو قطع کنیم.
ـ یه جمله ی آموزنده بگو.
من یه شعار کلی دارم توی زندگیم من به سه چیز اعتقاد دارم :
دوم : خودم
سوم : هیچ چیز
ـ همین الآن یه پست بذار.
می گویند
می گویند: دوره ی انسانهای بزرگ به پایان رسیده
نه، انسانهای بزرگ همچنان هستند ولی دیگر به چشم نمیایند
مخفی هستند
من، خود یکی ار آن انسانهای بزرگ هستم
مرا نمیتوانی اندازه گیری کنی
بزرگی من آنقدر است، که تو بخواهی
| ماجراهای من و پسرم 5 (نمایشگاه کتاب) 1) - خب پسرم... اينجا مصلاست... اون سالنهايي هم كه اونطرف هستن و سقف دارن توشون نمايشگاه كتابه... - اِ! بابا! از اين سوتا برام ميخري؟ - اينا غير بهداشتيه پسرم... ببين آقاهه گذاشتته تو دهنش كثيف شده! - خب خنگ كه نيستم! همون سوتي كه تو دهنشه رو كه به ما نميده، يكي ديگه ميده! - اي بابا... آقا يه دونه از اين سوتا بده... - بابا بابا بابا بابا! يكي از اونا كه دست اون يكي آقاههست هم برام بخر! - بادكنك؟ - آهان! آره... از اين درازاش! - آقا يه بادكنك بدين... - اون يكي آقاهه رو! لواشك ميفروشه! - نه ديگه... لواشكاي اينا خيلي غير بهداشتيه... - من ميخوااااااااااااااام! - خب! باشه! باشه! آقا بي زحمت يه لواشك بديد... ![]() - بابا يه دونه از اين جاسوييچيا ميخري؟ - چشم.. - از اون شانسيها چي؟ - باشه... . . . - بابا! يه دونه از اينا برام ميخري؟... - پسر آخه صبر كن بريم تو نمايشگاه! من موندم آخه "رندهي هويج در طرحهاي مختلف خرد كن" به چه درد تو ميخوره؟!!!- «يك روز صبح، گرگور زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تختخوابش به حشرهاي عظيم بدل شده است. بر پشت سخت و زره مانندش خوابيده بود و سرش را كه كمي بلند كرد شكم قهوهاي گنبد شكل خود را ديد كه به قسمتهاي محدب و سفتي...» پسرم؟ مطمئني كتابي كه ميخواستي همينه؟! - اِ!!! آقاي قلقلي!!! آخ جوووون! آقاي قلقلي سلام! خوبيد؟ شما هم اومديد اينجا كتاب بخريد يا فيلمبرداريه؟ آقاي قلقلي، شما خيلي قشنگ برنامه كودك رو اجرا ميكنيد... پسرم هميشه برنامههاي قشنگتون رو نگاه ميكنه... پسرم خيلي دوستتون داره... پسرم هميشه دوست داشت يه بار شما رو از نزديك ببينه... آقاي قلقلي، ميشه يه امضا واسه پسرم بديد كه فردا بره مدرسه به دوستاش نشون بده؟ - بابا! اين آقا كچله كيه؟ دوستته؟ ![]() 4) «پژمان» |
بدون شرح!



|
برادر سیاوش قمیشی در غرفه ی اندرمیان
![]() اندرون بینی ات انگشت بود محتویّاتش ولی یک مشت بود صحنه را دیدم من از آن فاصله لنز را از واید بردم تا تله دیدی اما لنز دوربین را چه زود کار تو خیلی هنرمندانه بود دست خود بیرون کشیدی از دماغ اوفتاد از دست تا بینی فراغ(ق) هین که تصویرت رسید اندرمیان مو نداران دگر را شد زیان کله ات بین سران توی قاب می درخشد همچو نور آفتاب حال از من یک نصیحت را بدار دست خود را از دماغت در بیار نتیجه:
هر جا که بدیدی دوربینی دستت را بکش بیرون ز بینی
«ممد» |

< گزارشگری در حال تهیه گزارش از یک شهروند

پژمانی در حال تهیه گزارش از یک گزارشگر! >

تصویر سازی: ممد
سرنوشت: سلام! برای اولین بار ما کنار هم در حال گذاشتن پست هستیم!
خودنوشت:
در ایستگاه مترو به سر میبردیم که یهو اون گفت: دیدی؟!
من گفتم چیو؟
- دختره چقدر بهمون بد نگاه میکرد! نکنه آشنا بود؟
- نه بابا... اون که دو تا پسر دیگه هم باهاش بودن...
و چند ثانیه بعد در کمال تعجب تا دختر مورد نظر به انتهای پلکان برقی رسید و ما پامونو گذاشتیم روی پلکان، برق پلکان به اتمام رسید و ثابت گشت!
- دیدی؟!
- چیو؟!
- دختره دکمه Stop رو زد!
- برو بابا!!!
- به جان خودم!!!...
وارد قطار گشتیم... دختر نیز بود و آن دو پسر هم... اما تمام مدت نگاه دختر به ما بود... خدایا، این دیگه کیه؟! حتی داشتیم تصمیم میگرفتیم که بریم جلو و خیلی مودبانه آبروی دختره رو جلوی دوستان پسرش ببریم! میخواستیم بریم جلو و بگیم:" آقا، ببخشید، ما شما رو میشناسیم که این خانوم اینقدر ما رو بد نگاه میکنه؟" اما شانس آوردیم که ایستگاه بعدی پیاده شدیم و وقت نشد این کارو بکنیم... وگرنه معلوم نبود الآن کجا بودیم...

این است آن دختر و آن هم یکی از آن پسران کذا...
( آمدیم چشمهایش را شطرنجی کنیم دیدیم با این کار تنها مدرکی که نشان میدهد او به ما می نگرد از بین می رود)
خلاصه این که... آن روز گذشت و هرگز نفهمیدیم اون دختر (آن هم با وجود دوتا پسر دیگه باهاش) که بود و از جان ما چه میخواست... فقط تنها احتمالی که وجود دارد این است که:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا زد دکمه را با مشت لیلی؟!
... صد سال به این سالها ...
... سال خوبی داشته باشید ...
... سال نو شما هم مبارک ...
... ای بابا این کارا چیه ...
تو رو خدا خجالتمون ندین ...
اهمممم .. اووممم ...
... این که کمه! ... یه پنج تومن دیگه بزار روش خیرشو ببینی ...
... ؟؟!
پ ن: وزارت بهداشت اعلام کرده بود مردم قبل از سال تحویل حتما ماسکاشونو بزنن ممکنه اون حادثه ی پارسال دوباره رخ بده ... امیدواریم شما زده بوده باشین
پ ن 2: فردا جواب مسابقه رو اعلام میکنیم جایزشم فردا میگیم
ا.ن: باشه حالا عیدتونم مبارک
ا.ن 2: بازم داره پانوشت بیشتر میشه ها !

برای گنده تر شدن تصویر بر روی آن کلیک بنمایید.
ا.م: اونایی که میخوان هر وقت ما بروز کردیم بیان وبلاگو ببینن تو این خبرنامه عضو بشن ما هی نیایم وبلاگشون نظر بدیم!!!
ا.م2: ا.م یعنی اندرمیان

مطالب این وبلاگ صرفا برای استفاده ی اندرونیست و خصوصی میباشد و جهت استفاده عموم نوشته نمیشود (عموم به معنی همگان نه به معنای عموی من)
استفاده ی غیر قانونی و کپی برداری از مطالب این سایت بدون ذکر منبع و منشاء جایز نیست و هر گونه کلیک راست و چپ موجب اختلال در ماوس میگردد.
نمایش در اماکن عمومی مانند مدرسه - مسجد - قهوه خونه - سر کوچه - صف شیر - اتوبوس - تاکسی - طیاره - ترن هوایی - مونوریل (چشم انداز 10 سال آینده) - سلمانی (سر خر تراشون) - سرویس های بهداشتی آقایان و بانوان (در موارد خاص پیشنهاد میشود از همان دستشویی آقایان استفاده شود) و الی ماشاءالله و امسالهم پیگرد غیر قانونی را در پی میخواهد داشت.






درد تو ميخوره؟!!!
