آن روزها خیلی سرد بود. اصلا مثل زمستان بود. گرچه تابستان بود و داشتیم از گرما می مردیم.
اغتشاش گران تمام شهر را احاطه کرده بودند.
ساعت ها بود که سوار بر موتورهای سرخ رنگمان در پیاده رو ها از این سو به آنسو می تاختیم. نیروهای ما دیگر تاب مقاومت نداشتند.
دستی که با آن باتوم را بالای سرم نگه داشته بودم بی حس شده بود. از کف دستم قطره قطره عرق می چکید و بر روی سر بی مویم می غلطید.
حاجی مثل همیشه با نعره هایش به بچه ها دلگرمی میداد. او از همه بزرگتر بود و گردنش کلفت تر. خداوکیلی، به گردن ما خیلی حق داشت.
یادم است بچه که بودیم در محل او را توله سگ صدا میکردند.
وقتی نمازش قضا می شد، پدرش او را با شلنگ میزد، بعد از خانه بیرون میامد و صورت گریانش را با آب جوب وسط کوچه، می شست.
ما او را دلداری می دادیم و برای اینکه دردش را فراموش کند، با هاشم و روح الله می رفتیم زنگ خانه ی پولداران را میزدیم و پا به فرار میگذاشتیم. راستی که چه دورانی بود!
حالا دیگر بزرگ شده بودیم و آرزوی داشتن دوچرخه مان به موتورسیکلتهای تندرویی که زیر پایمان بود تبدیل شده بود.
می گفتم... این بارِ هفتم بود که به سمت میدان ولیعصر می راندیم. به شوخی به سید گفتم ببین از بس رفتیم و آمدیم، کنار خیابان، چشمه جوشیده. بعد هردو زدیم زیر خنده.
آن لبخند آخر سید هرگز از یادم نمی رود.
هنوز لبانمان به خنده باز بود که ناگهان از دور سیاهی دیدم. عبدالباسط فریاد زد: آی اخخختشاشگر! !
هرچه جلوتر می رفتیم، چهره های مضطرب و پریشان خاطر منافقین که با دیدن عظمت سپاهیان اسلام به رنگ زرد درآمده بود، نمایان تر می شد.
حاجی شلنگش را بالای سرش می چرخاند و عربده می کشید.
غلام تک چرخ می زد!
جبار اسلحه اش را بیرون کشید.
من هم تفنگ رنگی داشتم، ولی نخودهایش تمام شده بود.
موتور سید گوزملغ شد و به جوب افتاد، دشمنان خوشحال شدند و به او خندیدند. بعدها خبر رسید که سید از خجالت شهید شد.
مبارکش باشد.
رسیدیم به خط مقدم و با دشمن روبرو شدیم. البته دشمن پشت و رو شد و خواست بگریزد.
دیگر هیچ چیز نفهمیدیم. چشمانمان را بسته بودیم و تنها طعم شیرین فتح بهشت را روی زبانمان می چشیدیم.
عِطر خون در هوا جاری بود.
آن بوی خون حلال دشمن بود.
چه سرها که آنروز شکستیم و چه نفس ها که بند آوردیم!
و همه دیدند که چگونه در میدان، بینی دشمن را به آسفالت مالیدیم.
هنوز هم دلم برای آن وقت ها بیقرار است. کاش می شد به عقب برگشت.
ما پانزده نفر مثل دو تا برادر بودیم. برادرانی دوقلو. برادرانی افسانه ای.
امروز هرکدام از ما در جایی به کاری مشغول است.
جبار، دربان پارک چیتگر شده.
حاجی، دبیر آمادگی دفاعی مقطع راهنمایی شده.
رسول در مترو، عطر میفروشد.
هاشم و روح الله، دیش نصب میکنند.
و غلام با موتور مسافر میزند.
من هم به گونه ای در زندان به امر مقدس خود ادامه می دهم.
با این همه، امیدوارم تو دیگر راه مرا ادامه ندهی و بروی درست را بخوانی!
قربان تو. پدر گرامی ات.
پ.ن: قابل چاپ در کتاب فارسی سال سوم دبستان (ده سال بعد)



پ.ن: امواج پارازیت، شبکه های مغز انسان را نیز از کار می اندازند.
راه اول که کم هزینه ترین و کم خطر ترین راه ممکن است این است که فرض کنیم کشوری که درآن هستیم کشور خوبیست و از زندگی در چنین جایی لذت ببریم. برای این مورد از قدیم در کشور ما تمرین های مختلفی بوده که یکی از آنها تمرین خودسازی ست یا به زبان ساده تر مقاوم نمودن ذهن خویش در برابر حملات مغزی، که روانشناسان بر تاثیر مثبت این راه تاکید خاصی دارند. حالا حملات مغزی چیست؟ برای مثال هنگام خرید مرغ یا گوشت، وقتی از فروشنده قیمت را می پرسیم و پاسخ غیر قابل باوری می شنویم، ناگهان مغز ما آماج حملات نارضایتی ناشی از قیمت بالا و آلودگی هوا* قرار می گیرد. برای خودسازی در این حالت، هیچ زر نمی زنیم و مبلغ کذایی را تقبل می کنیم، سپس از قصابی خارج شده و با خود میگوییم گ.ه خوردی! خیلی هم ارزون بود! اصلا مفت بود! خدارو شکر!
تمرین دیگری هست به اسم از ما بدترون! همینطور که از اسمش هم پیداست در اینجا ما با یادآوری بدتر بودن بدترین کشورهای جهان خلقت، می توانیم به وطن خود غرور و افتخار بورزیم. مثلا وقتی نمی توانیم از اینترنت فایلی دریافت کنیم و یا وبسایت مورد نظرمان را باز کنیم به یاد (بر فرض محال) "توگو و ترینیداد" بیافتیم که سرعت اینترنتش تنها صدکیلوبایت از مال ما بیشتر است، یا (بازم به فرض محال) "برمه" که فیلترینگش دست کمی از ما ندارد.
بگذارید در سیزده بدر آبان کسانی را که سرمایه ی این مملکت که حق من و شماست را در شکم هایشان انباشته می کنند از جایشان بدر کنیم.
درضمن هرگز این را از یاد نبرید که هرچه تعداد ما بیشتر باشد، خطر کمتری ما را تهدید خواهد کرد.
شاخه ی گل و جعبه شیرینی فراموش نشود.
واژگان: آلودگی هوا همیشه درد نارضایتی را دو چندان میکند.

پ.ن: تو را به خیر ما امید است, شر مرسان!
یااااا هووووو!
یاهو! را به روی وب فرستادیم تا شما را (به چت) بخواند.
پس آمدند و او را برگزیدند.
و در او صورتک هاییست برای اهل یقین.
هنگامی که پیامبر را فیلتر کردند، برای او فیلتر شکنی فرستادیم و راه را بر پیروانش باز نمودیم،
اما اینبار (قوم او) ویروس ورزیدند.
پس به اذن خدا دیواری آتشین نهادند تا ویروس هایشان همگی کشته شدند و یکی نماند
(از رو) نرفتند

پس خدا پسوردشان را حک کرد. به راستی که او هکری دانا و تواناست.
چون روز (آخر) فرا رسید.
پیامبر به آنان فرمود: از هرکس می شناسید یک جفت اد کنید.
ولی همه نپذیرفتند.
کسانی که فرستاده ی خدا را دینای کردند. به حق که از دلیت شوندگانند
اگر می پندارید خدا را دلیت کرده اید.
پروردگار آسمان ها و زمین شما را ایگنور خواهد کرد.
و چون یاهو خز شد، جی تاک را فرستادیم.
و تو چه دانی که جی تاک چیست،
ای کسانی که دانلود می کنید،
آیا نمی بینید که سرعت دریافت بسیار کم است،
وای بر شما که همواره در حال دانلود خواهید بود.

پ.ن: اینو باید با این آهنگ ونجلیس بخونین.

لری: چطور همه ی آرا، در 24 ساعت شمرده شد؟
ا.ن: خیلی ساده ست! چهار تا کاندید بودن، یک دو سه چهار!
- شما دیروز در سازمان ملل هولوکاست را انکار کردید و ...
- آقا حالا من یه گهی خوردم، این رسانه ها بزرگش می کنن.
- یعنی میخواین بگین هولوکاست رو قبول دارین؟
- شما صبر داشته باشید پاسخ شما را خواهم داد.
- شما فقط جواب این سوال رو بدین شما قبول دارید که هولوکاست وجود داره؟
- من اول از شما چند تا سوال می پرسم... اول اینکه هولوکاست در کجا اتفاق
افتاد؟ اسم پایتخت اون کشور چیه؟ رئییس جمهور این کشور چند تا بچه داره؟
- امممم! اصلا بیخیال! سوال بعد... کسانی که به خیابان ها آمدند و به انتخابات اعتراض کردند، عده ی زیادیشون کشته شدند...
- خب این افراد قلیل، اکثرشون طرفدارای دولت بودن، که در حال خرید بودند و
من درک می کنم، هنگام خرید وقتی قیمت های بالا رو دیدند، عصبانی شدند.
- شما صدها نفر رو به زندان انداختید و در زندان به آنها تجاوز شده. آیا خودتون رو مقصر نمی دونید؟
- نه! چرا من؟! قوه قضاییه بود!
- یعنی شما هیچ دخالتی نداشتید؟
- نه! قوه ی قضاییه مستقلانه، طبق قانون کسانی که اعتراض کنن رو بازداشت
میکنه و خیلی قانونی به اونها تجاوز میکنه! نکنه شما می خواین قانون رو
زیر سوال ببرید! اصلا شما می دونید در دنیا چند میلیون زندانی وجود داره؟
- نهههههه!!! چند میلیون؟
- هزار میلیون!
- اوه اوه! پس ایران چقدر خوبه!... سوال بعدی من در مورد دختریست به اسم ندا که... چرا می خندی؟!
- خنده نیست... این حالت عصبیه...
- خب این دختر در خیابان به طرز وحشیانه ای...
- ببینید اولا این خانم برای تظاهرات به خیابان نرفته بودن. رفته بودن با
استاد موسیقیشون نون بگیرن. نکته ی بعدی اینکه این خانوووووم (مکث
طولانی)، در طول مسییییییر (مکث طولانی)، یک دوربین از ایشون فیلمبرداری
کرده که به ایشون نزدیک بوده و چون استاد موسیقیشون تایید کرده که تیر از
فاصله ی نزدیک شلیک شده، کسی نمیتونه قاتل باشه... غیر از خود دوربین!
(دارا داراااااام!) و ما اگه پیداش کردیم طبق قانون بهش تجاوز خواهیم کرد.
- در مورد افرادی که در مرز ایران دستگیر کردید... چرا آزادشون نمیکنید؟
- اونم قوه ی قضاییه ست دیگه... محاکمه می شن طبق قانون برخورد میشه باهاشون.
- حالا شما نمی تونین یه کاری کنین که به اونا دیگه تجاوز نکنن؟
- (با لب و لوچه ای مثل شانه های بالا رفته) مممم ببینم چی میشه... اگه وقت کردم!

در پی دوبله شدن سریال گمگشتگان
با نیم نگاهی به داستان چوپان دروغگو


پ.ن: عبارت در تیتر یه ضرب المثله.

پ.ن: در پی سخنان دروغین در نماز دروغین عید فطر دروغین
حال درخواست می کنم افکار خودتون رو در مورد موارد استفاده ی چاله ی عمامه بیان کنید.

پ.ن: این پست در آینده تکمیل خواهد شد.
کاااا منت! ذلک الوبلاج المبین!و خدا کامنت را آفرید تا وسیله ای باشد برای خوانندگان.
ای کسانی که ایمان آورده اید کامنت دهید، تا خدا شما را کامنت دهد.
و گفت او از کلیک کنندگان است، پس رستگار شدند.
بدون شرح!

آثار کمبود کانال در صدا وسیما

- گفتمش ای دوست...
- استاد میون کلامتون! عذر می خوام. بر خودم لازم می دونم بگم موضوع برنامه ی ما فوتباله. بفرمایید استاد.
- ...حالا که اینگونه ست سخنانم را با یک بیت از اشعار ناب خودم... چیز میکنم.. آغاز... اما قبل از اون جا داره یک مطلبی رو که در قرآن هم... خیلی غیر مستقیم البته... بهش اشاره شده...ضمن عرض سلام و وقت بخیر... اینو... بگم... میگه خالق ما توپ را گرد آفرید... .... .... خالق ما توپ را بصطلاح کروی شکل آفرید... اون وقت اون کافر گوشت خوک خوار میاد میگه کره ی زمین مسطحه!
- بله! جالبه استاد!
- خب اینجا یه سوال برای من نوعی پیش میاد! این زمینی که بقول شما مسطحه! پس چرا بهش میگن کره ی زمین؟! و چرا نمیگن ورق زمین؟
- استاد منظورتون چه کسیه... اینطور که به نظر میاد شخص خاصی مد نظر شماست...
- البته الآن دیگه با پیشرفت علم و تکنولوژی، بشر به این نتیجه رسیده که زمین نه تنها گرد است بلکه بدور کره ی ماه هم می چرخد که از قضا کره ی ماه هم گرده! و البته خیلی ها بودند که بر این باور بودند که زمین مسطحه! اما سرمنشاء آنها شخصی بود بنام گالیور که بعد ها بخاطر این فرضیه ی کثیفش خداوند عذابی بر او نازل کرد و او در جزیره ای سقوط کرد که آدم های کوچکی گویا در اون جزیره بودند و بسیار زندگی بر او دشوار شد چون خب نه غذایی که درست می کردن جوابگوی هیکل و اندامش بود نه بر روی تختخواب جاش می شد و نه می تونست که همسری برای خودش اختیار کنه که دلیلش هم کاملا روشنه...
- استاد یک قطعه فیلم آماده پخش است... یک صحنه از جشنواره ی شعر "پشمستان ادب" که به اتفاق می بینیم... استاد آب پرتقالتونو که نخوردین...
... و جایزه ی بهترین شاعر زن سال تعلق می گیره به استاد شگفت انگیز بخاطر شعر "دیشب خواب آقا رو دیدم" ...
- بله دیدیم با هم! استاد اون لحظه شما چه حسی در وجودتون داشتین؟ البته قبلش یه چیزی بگم... دوستان بیننده برای چندیمین بار از شما خواهش می کنم که پیامک هاتونو دوتا دوتا نفرستید! هر خط تلفن همراه، فقط یک فرصت شرکت در مسابقه داره. مچکرم! استاد خواهش می کنم.
- بله البته من... اونجا یک اشتباهی شد... چون جوایز کم بود جایزه ی بهترین شاعره ی سال را به من اعطا فرمودند که... بله... یه وقت فکر نکنید بخاطر ظرافت اشعارم بوده هه...
- هه هه هه اختیار دارید استاد...
- حالا گفتید چه حسی داشتم... خب این همچین بی ارتباط با موضوع برنامه ی شما هم نیست... من برای لحظه ی نه چندان کوتاهی در قلبم احساس شادمانی ناشی پیروزی بود که خیلی زیاد شباهت داشت به حس بازی ایران و ... درست خاطرم نیست آخرین بار با چه تیمی مساوی کرد ولی یه همچین حسی بود که گویی یک ضربه ی پنالتی داخل چارچوب هم چاشنیش شده بود. و من اگه بخوام در یک جمله، مختصرا حسم رو بیان کنم باید بگم در منتهی الیه بدن من یک جشن عروسی در حال برگزاری بود و البته یک نوری از امید بر فرق سرم بود.
- استاد واقعا زیبا بیان کردید. حالا! با اجازه ی شما پیام بازرگانی پخش بشه و برمی گردیم...
- خاش می کنم.

پیام:
(1)- اسکوزی! ماکاریانو! دلیسیوسو! مک! کوژاس؟
- مرتیکه ی حرومزاده! این دری وریا چیه میگی؟! بزنم همینجا لت و پارت کنم؟! بیا اون پشت بهت نشون بدم کوژاس!
- آوچو! آوچو!...
(2)
آ سد مشنگ رفته فرنگ! شامپو آورده با شلنگ!
شامپو برای موی سر! گذاشته تو پالون خر!
اومد بیرون از خونشون! رفت به حمومی داد نشون! (شامپو رو می گم... تو ورژن تصویری مشخصه)
گفت از کجا آوردی؟ هان؟! این شامپو داره سرطان!
این شامپو توی فرنگ! ممنو شده بی درنگ!
سید توی حموم رفت! شامپو رو زد! تموم رفت!
تمیز نمی شد این موها! سرش رو شست با سنگ پا!
آ سد مشنگ مچل شد! کور و کر و کچل شد!
با شامپوهای صحت! جونتو می دی راحت!
(3)
(با چهچهه)
محسن توی هر خونه که باشه
دیگه هر کسی تو دستشویی جاشه
برو خط کشو بردار و ببین حد
عمرا اگه یک سانت بکشه قد
اسهال و وبا و آنفلوانزا
نگیر و جا برنج بخور یه پیتزا
...
- هه ههه هه استاد هههه!
- هههههه!
- بله اهم! استاد بفرمایید اگر شاعر نمی شدید دوست داشتین وارد چه حرفه ای بشین؟
- بنده اگر شاعر نمی شدم دوست داشتم فوتبالیست شوم و به کشورم خدمت کنم.
- اِ چه جالب! با موضوع برنامه ی ما هم همخوانی داره! البته جا داره اینجا مطرح کنم که استاد جزء معدود کسانی هستند که نه یک بار نه دو بار بلکه سه بار هم نه چهار بار از نزدیک شاهد تساوی تیم ملی ایران بودند که در نوع خودش بی سابقه ست!...
- بله! و ... افتخار هم می کنم!
- اتفاقا چند شب پیش هم بازی بین ایران و ازبکستان بود که بچه ها تونستن این تیم رو با نتیجه ی صفر-صفر متوقف کنند.
- بله البته تیم ازبکستان کم تیمی هم نبود! باید توجه داشت که تیم مهره داری هست این تیم! حتی امسال نزدیک بود که... به جام جهانی بره!... گفته شده که از امریکا هم تسلیحات می گیره!
- عجب! استاد شما تا به حال چند اثر از خودتون خلق کردین؟
- من در طول زندگیم آثار زیادی خلق کردم که فکر می کنم بیشتر از همه اثر انگشت خلق کرده باشم.
- هه هه! منظورم آثار هنریه استاد...
- اونم خیلی زیاد خلق کردم! یکیشو همین پیش پای شما خلق کردم!
- پس بو از شما بود استاد! منظور بنده آثار مکتوب و به مرحله ی چاپ رسیده ست استاد.
- چیز که زیاد هست... کتب ادبی "گردن های بی چفیه" متعلق به انتشارات چپاولی یا کتب پنجگانه ی "نوزیستی یا نئونازیستی؟" متعلق به انتشارات سَرخَر هست...
- کافیه استاد! من زیاد اهل مطالعه نیستم. استاد من دو خط تو وبلاگم نوشتم دیگه مخم نفخ کرد! شما هنوز مختون سالمه؟
- پول خوبی می گیرم.
- استاد خوشبختانه وقت برنامه به موقع به پایان رسید، تا همین جای صحبتمون رو نگه داریم بذاریم دم نون خشکی نمکشو بگیریم. استاد اگر صحبتی با مردم دارین بفرمایید...
- بِ!...
- جالب بود نه؟! پس تا برنامه ی بعد!

پ.ن: وبلاگ تازه تاسیس اندرمال مخصوص پست های کوتاه و مینیمال (هم اکنون مراجعه کنید)
- و علیکم السلام! داستان؟
- بله، داستانایی که برای پر کردن کتابای مقطع دبستان سفارش داده بودین.
- آهان... پیش ویراستار بردی؟
- امممم! این داستانا سالهاست که نوشته شده و به ویراستار و مترجم احتیاجی نداره.
- خب مشکل همینجاست دیگه! اگه مال این چاهار سال بود که اشکالی نداشت اگه هم داشت نوشته نمی شد. حالا بده ببینم چی آوردی!
- بفرما!
- اهم! ... چوپان دروغگو؟!!!
- بله، چوپان دروغگو داستانی بسیار عبرت انگیز و پند اندر افکنده نهان!
- خب اولا که اسمش کلا مشکل داره چون داره به قشر چوپان توهین میکنه. پس یا اسمشو عوض کن یا یه صهیونیست یا منافق بذار وسطش.
- چشم آقای داخلی!
- خب ... آی گرگ؟! آی گرگ؟! ... این که اول باید از وزارت ارشاد مجوز بگیره! پس حالا که فرصتی نداریم این قسمت آواز خوندنشو حذف کن!
- ولی اینطوری که داستان ناقص می شه!
- نه! قسمت اصلی داستان نتیجه گیری اخلاقی آخرشه و به غیر از اون هر قسمت از داستان که باعث تخریب مفاهیم و انحراف ذهن خواننده به سمت و سویی دیگر بشه می تونه... که نه! باید حذف بشه.
- بله. درسته.
- ... یعنی چه؟ چوپان میگه گرگ! در صورتی که گرگی در کار نیست؟!
- بله درسته.
- این که کذبه! این دروغگویی رو رواج می ده! چطور می شه همچین چیزی رو چاپ کرد؟! نه امکان نداره. حذف!
- ... بله! چشم!
- کوکب خانوم... مهمان ناخوانده... این چیه! مهمانی و پارتی؟ بدآموزی داره!
- بله.
- حسنک کجایی؟ حسنک؟! توهین به نام مقدس امام دوم شیعیان؟... و همچنین سید حسن نصرالله! حذف!
- چشم!
- دهقان فداکار... ریزعلی جلوی اون همه آدم لخت میشه؟! نه آقا مشکل داره!
- درسته.
- لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود؟! لعنت بر آمریکا! لعنت بر انگلیس! لعنت بر رژیم صهیونیستی! این داستان های شما همه مسئله دارن! اینا! مثلا این امین و اکرم چیه؟ مگه مدارس ما مختلطه؟! امین باید با امیر باشه اکرم با اعظم!
- عذر میخوام آقای داخلی... حالا کتب درسی رو با چی پر کنیم؟
- این همه مطالب و داستان با ارزش و مفید در مطبوعات هست! مگه روزنامه ی کیهان رو نمی خونی؟!
پ.ن: از برنامه های سوسن کشاورز (وزیر پیشنهادی احمدی نژاد برای وزارت آموزش و پرورش) 2-8- اصلاح محتواي کتب درسي در راستاي ارتقاء سطح معرفتهاي ديني و علمي و برجستگيهاي اخلاقي و تقويت توانمنديهاي عقلاني و مهارتهاي اجتماعي دانشآموزان
پ.ن2: کیوی از هلو خوشش میاد!
سرخط خبرها:
نامه ی رهبر معظم انقلاب به خانواده ی محمدرضا شریفی نیا
گفت و گوی تلفنی دکتر علی لاریجانی با سید حسن نصرالله
گفت و گوی تلفنی دکتر علی لاریجانی با پسر سید حسن نصرالله
گفت و گوی تلفنی دکتر علی لاریجانی با برادر سید حسن نصرالله
گفت و گوی تلفنی دکتر علی لاریجانی با خواهر سید حسن نصرالله
گفت و گوی تلفنی دکتر علی لاریجانی با اون یکی پسر سید حسن نصرالله
گفت و گوی تلفنی دکتر علی لاریجانی با دکتر احمدی نژاد در مورد تماس تلفنی با خانواده ی نصرالله
بازدید رئیس جمهور از کارخانه جات لپ لپ
رئیس جمهور: آموزش های عملی و تخصصی در سطوح مختلف و بر اساس نیاز کشور باید کابردی شوند.
تاکید رئیس جمهور بر ضرورت کاربردي کردن آموزش هاي علمي و تخصصي در سطوح مختلف و نیاز کشور
چهل و پنجمین سفر استانی دکتر احمدی نژاد به گه کیلویه و بوی احمد
بازتاب چهل و پنجمین سفر استانی دکتر احمدی نژاد در رسانه های غربی
سفر وزیر امور خارجه به بوگندا
با سلام و صلوات بر ... ]صدای صلوات[
دومیشو بلند تر ختم کن
سومیشو ختم نکن
و اینک مشروح خبرها
الا بلا و انا علیه راجعون
محمد رضا شریفی نیا هنرمند فرهیخته و خودشیفته ی سینما و تلویزیون، صبح امروز بر اثر حمله ی قلبی در استخر خانه ی خود درگذشت.
رهبر معظم انقلاب در نامه ای این مصیبت را به خانواده ی مرحوم شریفی نیا و ملت ایران تسلیت گفت.
متن نامه بدین شرح است...
بسم الله الرحمن الرحیم!
محمدرضا که گور می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور انگور گرفت؟!.....
......
.....
...
(نیم ساعت بعد)
سید علی خامنه ای! سوم شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هشت!
رئیس مجلس شورای اسلامی خبر دروغین قطع برق مجلس را تکذیب کرد.
دکتر علی لاریجانی اخبار دروغین رسانه های غربی مبنی بر قطع برق مجلس توسط اداره ی برق را تکذیب کرده و خاطرنشان کرد که استیضاح وزیر نیرو دلیل دیگری داشته است و قطع شدن برق مجلس علتی بجز پریدن فیوز نمی تواند داشته باشد.
بار دیگر سربازان گمنام امام زمان موفق به کشف بالغ بر یک تن مواد مخدر در مرز ایران و افغانستان شدند. حاملین مواد مخدر، این مواد را در شکم میگو جاسازی کرده بودند.
یک شهروند کاشمری موفق به کاشت نوعی علف هرز در باغچه ی خود شد که دارای ریشه ی محکمی می باشد.
مَشدالله خربُزی می گوید: مو می خواستُم برُم دستشویی دیدُم پام گیر کِرده تو خاک! گفتُم خاک بِر سِر شدُم! همونجو نشِستُم به باغچه کود دادُم!
و اینک همکارم خبرهای خارجی را به اطلاع شما خواهد رساند.
ده نفر از فلسطینیان آزاده طی عملیاتی شهادت طلبانه یک صهیونیست نظامی را منهدم نمودند!
بر اثر انفجار بمب در عِراق هفتاد و سه تن کشته شدند که حال یک تن از آنها وخیم گزارش شده است.
یک نانوایی در گینه ی بی صاحاب به آتش کشیده شد.
در این باره از آقای حاج رضایی کارشناس مسائل گینه بی صاحاب درخواست کردیم تا علت این اتفاق و پیامد های آن را برای ما شرح دهند.
- ممممممن سلام عرض میکنم به بینندگان و بیبینید ایییییی که یه علت بیشتر نمی تونه داشته باشه اونم من فکر میکنم تنها علتش! یعنی دلیل اصلیییی که می تونه داشته باشه... خب؟ این استفاده از الکل برای پخت نانه! چرا؟ چون خب خودش مزید بر علته! وقتی می خوای تفتش بدی این قوام میاد. از این نظره که دیگه... حافظ هم در اشعار خودش اشاره داره به این قضیه...
خبرهای ورزشی
بلند قامتان بسکتبال ایران پرچم ایران را بر فراز قله های ی رفیع آسیا به اهتزاز درآوردند. (اشتباه نکنید! کوهنوردی نرفتن. مسابقه ی بسکتبال رو بردن)
در لیگ اسپانیا دیشب هیولوا به مصاف ریسینگ رفت که بازیکن پرافتخار تیم ملی کشورمان از دقیقه ی نود و دو، وارد بازی شد!
و در آخر نگاهی داریم به گزارش امروز واحد مرکزی خبر که در مورد ناآرامی های بعد از انتخابات است. با هم می بینیم.
آیا به نظر شما حوادث و ناآرامی های بعد از انتخابات چه تاثیر بدی بر اوضاع داخلی ایران در منطقه گذاشته و مسئول نابسامانی های ایجاد شده در کشور چه کسی است؟
- به نظر من... بسم الله الرحمن الرحیم، به نظر من نابسامانی وجود داره که بسیار بده!
- بده دیگه آره!
- مسئولش فکر می کنین کیه؟
- مسئولش نمیدونم کیه ولی هرکی هست همینجا من ازش میخوام که هر چه زودتر اینا رو دستگیر کنه که آسایش مردمو گرفتن!
- باید به حرف رهبر انقلاب عمل کرد چون صلاح مملکتو می دونه!...
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، واحد مرکزی خبر، حسینی بای بای!پ.ن: گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و گهی زین به پشت و ...
موقعیت وَ تراکم شده مستوجب امر که جماعت متظاهر و ریاکار شدند
به تنش جامه بپوشانده و اندر اخبار همگی طعمه ی سگ های نرِ هار شدند
بنگ، بنگی شده مرگی شده دهشت انگیز همه دیوانه و مجنون و خل انگار شدند
سرتان درد نیارم همه حرفم این است
که مهم نیست براشون، سرشان پایین ایست
تو مرا ضربه بزن مرد، به من کینه بورز در توانت مبود روح مرا در شکنی
قصد من کن پس از آن لرزه فکن بر بدنم به تو امید مباشد ز تنم جان فکنی
ز من اینگونه شکایت کن و انجامم ده همه انجام دهید این ز من و جا نزنی
لگدی زن در ماتحت من و خوب بزن بدنم را که سفید است سیه کن حسنی*
سرتان درد نیارم همه حرفم این است
که مهم نیست براشون، سرشان پایین است
.........
به قول شاعر... بگو جکسُن چه وزنی بود بر ابیات شعرت بار کردی! / سرودن را چنین بر خویشتن دشوار کردی!
جومونگعلی*
در آستانه ی ورود پرافتخار جومونگ به ایران...
سخنگو: دوستان لطفا سوالات خودتونو مطرح کنید.
خبرنگاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران: آقای جومونگ! آخر جومونگ چی میشه؟! آقای جومونگ من پسرم نوکر شماست! آقای جومونگ! آقای جومونگ! میشه امشب شام بیاین خونه ی ما با هم جومونگو ببینیم؟ آقای جومونگ من بدون سانسورتو دیدم! من دو و سه و چهارتم دیدم! آقای جومونگ من زنم عاشق شماست! آقای جومونگ! آیا چوسان قدیم از پس گوگوریا بر می آد؟! آقای جومونگ! شما خیلی بدون ریش بهتری! آقای جومونگ! ببین من خوب اداتو در می آرم؟ "هو چی ها شو ها هو هیا!!!" آقای جومونگ! آیا این شایعات درسته که شما سوسانو رو طلاقش دادین؟!
- ساکت! اینجوری که نمیشه یکی یکی صحبت کنین!
- آقای جومونگ! مردم خیلی مشتاق هستند که شما اون صحنه ی کتک خوردن جومونگ از تسو رو برامون اجرا کنین! شما خیلی تو اون صحنه خوب بازی کردین!
حسنی = نام مستعار یک شکنجه گر، حسن جراح، کنایه از کسی که حسن است و شکنجه می کند.
جومونگعلی = کسی که دیوانه ی جومونگ باشد، انسانی که سریال های کروی را حتی به جان کودک خود ترجیح می دهد، در برخی موارد واژه ی مأنوس یانگومعلی نیز به کار می رود.
گفته می شود اشخاصی خواستار نامگذاری فرزند خود و حتی تغییر اسم خود به جومونگ شده اند که هم اکنون تحت درمان روانپزشک می باشند.
پ.ن: می گن پسر نوح با سگان بنشست، خر اصحاب کهف گم شد. حکایت این جومونگه
شرکت کننده ی شماره ی دو: به ما گفتن اگه یه تُک پا بیای تو خیابون... ما هم بهت از این باتونبکای مجانی میدیم باهاش... (جییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی سه: پول داده بودن که با باتوم خودمونو بزنیم! ها اینم جاش! خودم زدما! مرض داشتم!!! (جییییز)
شرکت کننده ی شماره ی چَهار: گفتن کارت سوخت مفتی... (جیییییز)
شرکت کننده ی شماره ی پنج: اعوذ بالله مِنَ... (جییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی شیش: نه تنها تقلبی وجود نداشت! آره تنها انتخاباتی هم وجود نداشت! (جیییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی هفت: سوئد کوکتل مولوتف می فرستاد، گیوه می بُرد (جیییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی هشت: نخودارو دونه دونه میفرستادن! گفتم حاجی ما که دستمونو تو آسیاب له نکردیم! دستم مصنوعیه! پام مصنوعیه! سرم مصنوعیه! قلبم که مصنوعی نیست! (جییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی نه: ما بهشون گفتیم مهمات نداریم... مواد شیمیایی که مهم نیست! (جیییییز)
شرکت کننده ی شماره ی ده: سفارت امور خارجه ایالات متحده با گروهک بی بی سی و گلاب به روتون حتی... (جییییز)
شرکت کننده ی شماره ی آخر: من اینجارو تمیز میکنم! (جییییییز)
وکیل مدافع: سطح مسابقات از کیفیت بسیار بالایی برخوردار بود، (نشان دادن تصویر همزمان از متهمان درحال گفتن و خندیدن) از امکانات رفاهی خیلی راضی بودم و بدون تردید می تونم بگم این یکی از آزادانه ترین و پرافتخارترین مسابقات در کشورمون بود و ما طی چهارسال اخیر به اندازه ی یک سال پیاپی چیز یاد گرفتیم! (جیییییز)
دادستون: اینم متن چیزه... رای نهایی دادگاه... بفرمایید قرائت کنید!
غازی: من که چشمام نمی بینه مادرجون! (متهمان: گل گفتی آی گل گفتی!...) پ.ن: باری دیگر بیست و سی حماسه آفرید!
اینم به خاطر حیدرآقا شکنجش دادم...

پ.ن 2: اومدم اینو بنویسم دیدم مردم بجای الله اکبر بچه هاشونو فرستادن پشت بوم، شبا که ما می خوابیم... آقا پلیسه دنبال شکاره رو می خونن!
توضیح بیشتر: جیییییز = صدای سوختگی ناشی از نبُردگی، آوایی که در برخی از مسابقات بعد از دریافت جواب غلط پخش می شود.
کرده است اعتصاب قضا
اعلمِ اصلحِ ابله
روحی فِدا
در چه فکری سر به مهرت می نهی؟
در قنوتت هیچ می بینی تو تصویر ندا؟
سجاده ات سنگ قبری از برای عاشقان
پیش روی چشم ناپاکت
کجا باشد خدا؟
تو که عروسکی
تو که ملوسکی
تو که کچلی
تو که مچلی
بوندس لیگا
علی اونور
حسین اینور
مهدی کجا؟
تو تنها چپی پس بگو راست کو؟
کله را مثل گوسفند می کنی از تن جدا!
خون ریخته نشده؟
مرده شور نشدی پس چرا؟
تربچه تا بیافتد زمین بیس سی بار می زند چرخ
مثل سیب نیست
امام جماعت بدلکار نیست
نیوتن زود باش!
بیا!
- تقی اون شیلنگو بده من! حالا واسه من برج ایفلو سبز می کنین ها؟! (شتق!)
- ممممم!!!
- فیلم پرسپولیس می سازی!! (شتق!)
- ممممم ممم ممم!!!
- موزه ی لوور می ری؟!(شتق!)
- ممممم ممم مممم!
- ایشالا برج ایفلتون کج بشه!(شتق!)
- ممممم!
- زود باش اعتراف کن! از کی دستور میگیری؟ سرگوزی؟!(شتق!)
- ممممم ممم!!
- فیون؟... پاریس هیلتون؟! (شتق!)
- ممممم!!
- از بی بی سی اومدی؟(شتق!)
- ممممم!!
- وی او ای؟(شتق!)
- مممم ممم ممم ممم!!
- تی وی پرشیا؟(شتق!)
- ممممم!
- پی ام سی؟(شتق!)
- ممممم مممم ممم!!
- از کدوم خراب شده ای اومدی؟ هان؟ چی می گی؟(شتق!)
- مممم مم مممم!!!!
- تقی دهنشو باز کن ببینم چی میگه!
- احمق من زنتم واست نهار آوردم!!!
رَپ امام زمان! کاری از اندرمیان! تقدیم به کل جهان!
قسمت های مشخص شده با قلم ضخیم، با چند صدا (توسط جند نفر) خوانده می شود.
ویرگول به معنای مکث است.
جواد مومن، علی یازهرا ، رضا چفیه! با حضور افتخاری برادر اسلام شیدی
آها! آها! بیا!
سیصد و سیزده نفریم!
از همه دنیا برتریم!
هستیم یار امام زمان!
اینارو گفتیم از قدیم!
ما! ، یاران ولی عصر!
در فکر مر،دمیم و بس!
پس! ، تو هم بیا با ما یار باش!
بیا تو کار خیر با ما همکار باش!
ای مرد! ، بیا با ما همراز باش!
واسه امامِ زمان ،... سرباز باش!
Chorus)
حالا! امام زمان! ، کامان! کامان!
بیا! امام زمان!!! ، کامان! کامان!
آره! امام زمان! ، کامان! کامان!
زودتر! اما زمان!!! ، کامان! کامان!
کامان! کامان! ، بیا در این جهان
صلحو ، برقرار کن ناگهان!
پر کن دنیا رو ، از عدالت
از لس آنجلس ، تا اصفهان
پر کن دنیا رو ، از عدالت
بیا تا برپا بکنی قیامت
با حرفای تو ، دنیا میشه دگرگون
همه با همدیگه ، دوست میشن ... آخ جوووووون!
بیا همه با هم بکنیم یک دعا!
بیا درخواست بکنیم از خدا!
که ظهور آقا نزدیک تر بشه!
اوضاع از اینی که هست... بدتر نشه!
نشه؟! چشه؟!
بگو چش نیست!
فقر و فساد! ، رو به کاهش نیست!
سرا درد می کنه! رو بالش نیست!
Chorus)
حالا! امام زمان! ، کامان! کامان!
اما زمان!!! ، کامان! کامان!
می گم امام زمان! ، کامان! کامان!
بیا! امام زمان! ، کامان! کامان!
بسیجیا بردن به ایران تهاجم!
همگی بگین با هم عجل فرجهم!
عجل فرجهم! عجل فرجم! جهم! جهم! هم! هم! ... خب؟
پاشو شرایطو واسه ظهور آماده کن!
نیت کن ، وضو بگیر با آب کر!*
همه پاشین هر روز برین جمکران!
نماز بخونین ، ولی بعد از اذان!
...
از من می پرسی واسه ظهور چی کار کنیم؟
واسه باز تابیدن نور چی کار کنیم؟
بهت میگم قرآنو کنی از حفظ!
وسط نمازت صلوات بفرست!
اسلام شیدی:
imam the time! people are realy tired
terrorists of this world must get fired
for this job, Our Imam, you're hired
Chorus)
حالا! امام زمان! ، کامان! کامان!
امام زمان!!! ، کامان! کامان!
بدو! امام زمان! ، کامان! کامان!
آره! امام زمان! ، کامان! کامان!
آره! همین الآن!
بگو به من اگه تو می دونی مرهم چیه!
چیه؟
راه رهایی از ظلم ، وَ ستم چیه!
چیه؟
واسه مبارزه با دشمنا چاره چیست؟!
اون که هزار ساله توی این کاره کیست؟!
بهت می گم اینو فقط توی یک کلام!
حضرت مهدی ، علیه السلام!
کامان = come on ، بیا ، ظهور کن
آب کُر = ١٦ آب كر مقدار آبى است كه اگر در ظرفى كه درازا و پهنا و گودى آن هر يك سه وجب و نيم است بريزند آن ظرف را پر كند، و وزن آن از من تبريز مثقال كمتر است، و به حسب كيلوى متعارف بنابر اقرب ٤١٩/٣٧٧ كيلوگرم مىشود. (منبع: پایگاه اطلاع رسانی خضرت آیت الله العظمی خامنه ای)
پ.ن: باز مارو کاشتی رفتی، تنها گذاشتی رفتی. دروغ نگم بجز من یکی دیگه داشتی رفتی!
جهت درج کامنت به پست قبل مراجعه فرمایید
مرا گفتند عاقل باش و بس کن این حماقت مرو بیرون ز این خانه بمان اندر اتاقت
خوری باتوم و اندازند گازی اشک آور دگر با مردمان آقا پلیسه نیست یاور
من اما گفتم این تنها، نباشد خانه ی من بود مجموع ایران کهن، کاشانه ی من
کنم دشمن برون از کشورم با قیمت جان ز کار خویشتن خشنود خواهم شد من این سان
گر احمق بودنم تحصیل آزادی ز من خواست به قول عطریانفر "این قاطی کردن چه زیباست!"
چو پیمودم خیابان ها پی رایی که دادم شدم درگیر با آدمکشان، از پا فتادم
خریت کردم و مُردم ولی آزاد گشتم ز ظلم و جور غمگین بودم و دلشاد گشتم
ز خون مردمان ضحاک بر زانو در آید شب تاریک و تار دولتش روزی سر آید
من در زندان زندگی خوبی دارم و خیلی به من خوش می گذرد.
روزی که به اینجا آمدم متوجه خستگی من شده و ابتدا لباس راحتی که طرح راه راهی داشت برایم آوردند و هر چقدر گفتم راضی به زحمت نیستم توجهی نکردند و خودشان لباس را تنم کردند. و آنقدر از عمامه ام خوششان آمد که باهاش دست رشته بازی میکردند و سرش دعوا کردند و هی کشیدند تا جر خورد! بعد برای اینکه خستگی ام در رود آمدند و مشت و مالم دادند. من هم هرچقدر میگفتم یواش تر اصلا خسته نمیشدند و به کارشان ادامه می دادند. خلاصه حسابی شرمنده ام کردند.
ما اینجا استخر هم داریم که پس از مشت ومال ما را به استخر می برند و آب خیلی سردی دارد و آنقدر لطف دارند که هی به زور میگویند شنا کن و ما هم هی آب خنک میخورم و حال می کنم.
ما همش در حال بازی و خنده هستیم ما بیس بال، گلف و بیلیارد بازی میکنیم. یک بازی های جدیدی هم هست که با چشم بسته و برعکس آویزان شده باید کرد. من زیاد با قوانین این بازی آشنایی ندارم. اما خودمانیم ها! اینها که اصلا بازی بلد نیستند همش اشتباهی وسایل بازی را به من می زنند و از خنگی آنها خنده ام می گیرد. منم که می شناسی جنبه ندارم همیشه از خنده ی زیاد اشکم در می آید. من از بس بازی کردم 20 کیلوگرم وزن کم کردم و به وزن ایده آل خود رسیدم. اینجا گاهی از بازیگوشی زیاد مریض می شوم ولی از ما به خوبی مراقبت میکنند و در غذایمان دارو می ریزند و آمپول می زنند که زود خوب شویم.
من در اینجا دوستان زیادی پیدا کردم. حاج رضا مرا خیلی دوست دارد او همیشه به شوخی می زند پس کله ام و میگوید پدرسوخته عمامه ات کو؟ من هم بعضی وقتها از اینکه عمامه ام را تبرک دادم ببرند پشیمان می شوم و از کله ی لختم خجالت میکشم.
یک مردی هم هست که همیشه کنار در می ایستد و مراقب است که کسی از بیرون داخل اتاقم نیاید و مزاحمم نشود.
من یک بار پرسیدم چرا اینجا اینترنت ندارید که وبلاگ بنویسم؟! بعد با خودم فکر کردم که چه بهتر! کی حوشله ی وبلاگ نویشی دارد!
امروز به من گفتند که در دادگاه حاضر شو و برای مردم صحبت کن. من هم گفتم نمی دانم چه بگویم و خودشان زحمت کشیدند یک متن نوشتند و گفتند این را حفظ کنم و یک دارو به من دادند تا بهتر تمرکز کنم.
خلاصه اینکه اگر من را دیدی تعجب نکنی خوشحالی زیاد من را به این روز انداخته.
قربان تو پدرت
پ.ن: شاعر میگه بگردید و بگردبد و بگردبد... که خود همچون خبر وارونه گردید
همون شاعر یه جا دیگه میگه دس شکستان! پا شکستان! از تو لوله بخاری! از تو سوراخ موش! بالاخره یه جوری خبرها... می رسد!
- جواد سانتر کن!
- رضا اینجا! رضا!
- ربنا آتناااخ!!!
- گل!!!
- گل!!
- هی! گل!!!
- باقر نوبت توئه، برو مهرو بیار!
ساکت است
ساعت دیواری ام
او می داند نیز
دیر وقت است دگر نیمه شب است


شدی حاکم به کشور با دروغ و مکر و حیله برای نقشه و اهداف رهبر یک وسیله
نمودی جعل آرای هزاران مرد و زن را در اذهان عمومی جای دادی سوءظن را
ز شهر دوست رفتی نزد دشمن کار کردی چو دشمن آمدی با دوستان پیکار کردی
زره بر تن نمودی، گرز بالا، در کمان تیر صلاح مردم اما نیست جز فریاد تکبیر
ندا آمد ز انسانهای بی تقصیر و معصوم بشد آماج اخبار بد و اندیشه ای شوم
بپوشاندی جراحت تا حقیقت را نبینی ولی خونش برون آمد ز گوش و حلق و بینی
تو سالاری جوانان خار و خاشاکند مشتی چو رستم آمدی با خنجرت سهراب کشتی
بدر از تن لباس شخصی ات را ای برادر بخوان از نو کتاب درسی ات را ای برادر
نظر کن بر کلام الله و مفهومش نگه دار تهی کن دیدگانت را ز تفسیر خطاکار
تو گر از خالقت بیمی نداری مرد اوباش ز خشم مردمی آگاه و بینا بر حذر باش

- قوررت! (صدای قورت دادن آب دهان)
روزی روزگاری یک رئیس جمهور بود.
آن رئیس جمهور داد زد: آی دشمن! آی دشمن!
مردم شهر آمدند اما دشمن نبود!
رئیس جمهور به آنها خندید!
رئیس جمهور هر روز داد می زد و مردم را اسکل میکرد!
تا اینکه یک روز دشمن واقعی آمد و حمله کرد!
رئیس جمهور هر چه داد زد کسی به کمکش نیامد و او را کشتند!
پس دروغگویی کار بدی است!

- خونی که در رگ ماست ...
- بسم ا...
- الله اکبر الله اکبر
- آقا می ذاری من صحبت کنم یا نه؟
- مرگ بر ....
- مرگ بر ....
- زهرمار! آقا کافیه دیگه! دارم زر می زنما !!
- وای اگر خامنه ای ...
- آقا بشین!! شما آقا! نه اون آقا که پیرهن راه راه پوشیده! بله خود شما!
- مرگ بر...
- بشین تا... لا اله ال... ببینین دارین یه کاری می کنین دفه ی بعد با لفظ آقا صداتون نکنما!!
- انرژی هسته ای ....
- وایستا اگه دیگه اومدم نماز جمعه!
- مرگ بر...
- لطف کنین اون آقا رو بندازین بیرون... دیگه یا جای من اینجاست یا ایشون دیگه!
- مرگ بر ضد...
- اصلا من رفتم بابا! نماز نیومدن بخونن که! اومدن شعار بدن!
- ... ... خدانگهدار تو!
در پی حذف صدا و سیمای ایران از مجمع عمومی اتحاديه تلويزيونهای اروپا...
خب! حالا بعد از تماشای شبکه های بیگانه ی فریبکار که از خودشون پول گرفتن یه نگاه به کانالای رسانه ی ملی بندازیم...
تیفففف!
شبکه یک
تاکید رئیس جمهور بر سخنان مقام معظم رهبری در نماز جمعه ی دو هفته پیش!
تیفففف!
شبکه دو
- اصلا به نظر من مسئله ای نیست که ما بخوایم درموردش صحبت کنیم! هه هه هه!
- منم کاملا با نظر شما موافقم هه هه... آقای حبیبی لطفا دیدگاهتون رو در مورد زیر سوال بردن صحت انتخابات توسط منافقین و تحریک اغتشاش گران به اغتشاش از سوی رسانه های غربی و ایجاد تنش در بین نظام فرهیخته ی جمهوری اسلامی و جبهه ی ملی گرای دولت چهل میلیونی بیان کنید و برای ما بگید که چطور "بی بی سی" و "صدای آمریکا" و "تپش" و "پی ام سی" و ... تحت فرمان صهیونیست ها، دست به توطئه علیه جمهوری اسلامی زده اند. اصلا بفرمایید جامعه ی به ظاهر سوسیال دموکرات سکولار که استبداد و تبعیض نژاد رو در بر داره چگونه با رکود اقتصادی که در پیش داره نخواهد توانست مقابله کرد؟ ...
- اِ یهی (صداش گرفت)
تیففف!
شبکه 3
- محمد علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی کشور خاطرنشان کرد که نه تنها هیچ یک از بازیکنان تیم ملی مچ بندی به دستشان نبسته بودند بلکه شورت ورزشی هم پایشان نبود!
تیففف!
شبکه 4
- کارگردان در این فیلم میخواد از دولت فاسد آمریکا انتقاد کنه و ...
تیففففف!
شبکه استانی
- عزیزان من! ما با هم دوست هستیم. با هم رفیقیم. هیچ کس نمیتونه ما رو از هم جدا کنه!
(نه اشتباه نکنید! خاله سارا نبود. احمدی نژاد بود)
تیفففف!
شبکه ی خبر
(زندانیان در حال اعتراف با چهره ی شطرنجی)
(با لحجه ی اصفهانی بخونین)
- ما از اعضای سازمان جاسوسی آمریکا هستیم که به ما دستور داده شد هنگام انتخابات در مساجد بمب بذاریم. بعد از انتخابات گفتن که مردم رو با اسلحه ی قاچاقی که بهتون دادیم بکشین و اغتشاش راه بندازین و اعدام بشین...
- کات! اَه!
- بازم خوب نشد؟
- بابا دو تا جمله میخوای بگیا! ببین چقد فیلم هدر دادی! همه رو خسته کردی! بازیگوش شدیا!
- خب منم خسته شدم! اصلا دیگه نمیخوام بازی کنم! هی میگی این کارو بکن اون کارو بکن! اینو بگو! اونو بگو! اینجوری راه نرو! از این ور برو! خب منم آدمم! خسته می شم!
- حالا چرا ناراحت میشی بیا بشین یه چایی بخور!
تیففففف!
شبکه ی آموزش
- دو به علاوه ی دو مساوی است با ده! سندش هم در آموزش پرورش موجوده!
- استاد پس این که یه عده از فروشنده ها میگن دو دو تا چهارتا میشه چی میگن؟
- اون یه مقوله ی جداگانه ست! اصلا به اداره ی کشور ربطی نداره! چند بار بت بگم؟! ما وارد مقوله ی سیاست نمی شیم! می فهمی؟!
تیففففف!
شبکه ی قرآن
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا پروا كنيد و با راستگویان باشيد (سوره توبه، آیه 119)
آرشیو: اِ یهی (صداش گرفت)... اهم! بسیار سوال خوب و بجایی بود. همونطور که عارض بودید اصلا ما با سوال پیچیده ای روبرو نیستیم. پاسخ دادن به این سوال که در حال حاضر باید بهش پاسخ داد نیازی به تخصص نداره و هر انسانی میتونه از خود سوال به جواب برسه...
پ.ن: پس از گذشت سالها تلویزیون ایران به این مهم پی برد که به جای اون زنیکه گوشه ی تصویر می تونه واسه فیلما زیرنویس بذاره.
در آستانه ی یوم الله 18 تیر دوباره سیستم ارسال پیامک از کار افتاد.
فردا 18 تیر ساعت 4 همه در خیابان های اعلام شده حاضر می شویم.
پنجشنبه ی هفته ی بعد نیز همه با شاخه ای گل یا برگی سبز در مقابل پایگاه های بسیج و سپاه.
عکس از منبع پارازیت بر فراز برج میلاد
بنازم نازک انظار نظیفت شدم مدهوش چشمان ظریفت
دلم برد آن نگاه زیر چشمی که همراهست با صوت خفیفت
محاسن برفی و پیراهنت پاک عبایت فیت اندام نحیفت
چنان رخشانی و رویت زند برق به همراهت بود صابون و لیفت
ندارد جوش و خال و لک و پینه جمال روی چون یوزارِ سیفت
کرم داری به جیبت تا که هر دم بمالی روی دستان لطیفت
به قربان سخنهای کثیری که کف کردست از آن کام شریفت
چو دندان سپیدت کس ندارد نه دل اندازه ی قلب ضعیفت
شوی کاندید، هر دم تا بشویی حکومت از رقیبان کثیفت
حروف آید ز نزدت چون گلوله مباشد در مباحث کس حریفت
بگفتی پوش کفشت را به محمود دگر طاقت ندارم بوی پیفت
شدی گر مرد دولت با توئم تا بدی دستم بگیرم بند کیفت
بکن من را معاون اولت پس شود دوم غلام اندر ردیفت
رود مممد به سویت گر تو را دید
ببوسد حین انجام وظیفت

اون آغاسی نه ها! اون یکی آغاسی... اصلا به درک! به سبک هرکدومشون که خواستین بخونین
وای اگر خامنه ای حکم جهادش دهد کشتن هم میهن خود، روسیه یادش دهد
وای اگر دست یمینش به گریبان رسد کذب به هر طایفه از عامه فریبان رسد
وای اگر دشمن دین صاحب مذهب شود زوست به اولاد عزازیل که منصب رود
وای اگر این سرطان مهلت او کم مکرد سر ز تنش با نوک شمشیر زنم در نبرد
وای اگر روزی از ایام سراغش روم تار عبا، پود تنش، بر سر دندان جوم
وای اگر مهدی موعود رسد موعدش در پی وضعیت موجود رسد موعدش
وای اگر توام با روی نمایان رسد غیبت کبرای ولی جمعه به پایان رسد
وای اگر گرد ریا یک شبه جارو شود دست دروغین حقیقت همه جا رو شود
وای اگر نور الهی به جهان افکند نسل سیاهت ز زمین خالق ما برکند
وای اگر بنده ی او از تو شکایت کند فرض محال است که آسوده رهایت کند
وای اگر روز جزا قصد عَدالت کند آتش دوزخ همه بر گِرد وبالت کند
پیام اضطراری: دوستان عرض کردم آغاسی (دو تا آغاسی بیشتر نداریم) لطفا سراغ آغاسی و یک به بعد نرید...
برنده ی جایزه ی نوبل بهترین اسکار قرن
دکترای افتخاری برای بهترین قافیه و وزن و محتوا
آن روز تولدت بود...
اهم!...
ببخشید!
آن روز تولدت بود!
آخه اون روز چه وقت تولد بود؟!
آبت کم بود؟
نونت کم بود؟
قند خونت کم بود؟
تولدت دیگه چی بود؟
ما در جبهه های جنگ لت و پار!
چطور رفت پایین از گلویت آن کیک؟
ما مردیم و جان دادیم و ندا خورد تیر!
تو دلت در پی یک کادو اسیر!
چاقو ز لباس شخصی اندر بدنم قاچ قاچ
همانند چاقویی که کیک را می برد!
خون فواره میزند در هوا
چون شکلات و خامه و مربا
به! به!
کادو ها با نظم و ترتیب یک جا نشسته پروردگارم!
باز میکنی دانه دانه با ولع
چون دلاورمردان سپاه که پیراهن مرا می درند
کاغذ کادو میشود پاره پاره
مواظب باش در کادویت بمب نباشد
یکی از اقوام برایت سرباز پلاستیکی آورده
دیگری موشک سوتی!
آن دگر تفنگ ساچمه ای که دو تا تیر میزنی خراب میشه!
از اونا!
فرد خاصی از برایت شمشیری ناتیز آورده...
بر رویش نقش بسته کیل بیل!
و من به تو هدیه ای ندادم....
چه بهتر که ندادم!
ای عامل ضد صلح بشریت
بگو به من کیک تولدت بود زرد؟
برف شادی بر سرت می ریزند میهمانان
در خیابان در چشم ما گاز اشک آور می فسفسند
تو در خانه ات فشفشه فشان در دست فشفشه را می فشانی و می فشفشی
ما به زیر تیربار تیر نا پلاستیکی ناجوانمردانه کشته میشویم هی!
تو با تفنگ آبپاشی که بستگان آورده اند
آب می پاشی روی گربه ای در حیاط خانه ات
مرا ببین چگونه زیر فشار آب جوش دم نکشیده می سوزم
جیزززز!
ما ساعت 10 بر پشت بام منازل غریو الله اکبر سر داده
شما هپی برث دی تو یو؟
تولدت مبارک... الله اکبر!

نکته: 50 درصد افرادی که این شعر را میخوانند تا آخرش دنبال وزن میگردند!
از کتاب اشعار نوی سیاه! دفتر دوم منظومه ی اندری!
ناخوش و بیماری اگر گو به من مملو از ادراری اگر گو به من
گو به من این صورت مسموم زشت نسخه چه دکتر به درونش نوشت؟
رادیو، اکتیو شده در تنت! پرتو تشعشع شده از با...نت؟
روی کثیفت برو هر شب بشور کف نکند چشم تو را زخم و کور
همچو سر هالک به هنگام جنگ چهره ات از خشم شده سبزرنگ؟
یا تو شرک بودی و غولی مهیب! "ننگ بر این دولت مردم فریب"!1
در ون و پیکان و پراید و سمند حرف مزن تو! دهنت را ببند!
چون که مرض از تو سرایت کند مرد کچل از تو شکایت کند
آنفلو آن آمده از گوشت خوک پخش شده عارضه در فیس بوک
هرکه به دردت شده گویا دچار. "خدمتی از دولت خدمت گذار"
پس تو بیا آنفلو آنزا بگیر رای به هرکس بده بعدش بمیر
رای به کرّوب و به میر و رضا پس نه به محمود و پسرعمه زا!

توضیحات:
1- نه هیچ ربطی نداشت
چند چندبیتی برای دوستی که چندیست مفقود گشته
اون بیچاره سالم بود و جوون بود فکر نکنی افسردگی داشت و مرد!
واسه خودش مجردی حال میکرد شبها میزد عصاره ی لعل و دُرد
خیال نکن فقط خودش رو دوس داشت فرقی نداشت براش کنیزش با لرد
نمی دونم الآن کجاست. تو خونش؟ یا شده مخفی یه جا تو شهرکرد
**************
میرفت اداره هر روز از بیکاری برای اربابِ رجوع نداشت مود
اگه درست کار نمیکرد دلیل داشت حتما از این کارش نمی رسید سود
شبا میرفت خونه، دو تا لاست می دید مسواک میزد هیچ وقت نمی خوابید زود
سرش کچل بود چرا؟ چون مو نداشت! بود دو طرف هف هشتا تار، نبود پود
سادگی و قناعتش بس زیاد چاکلت داغ می خورد به عنوان فود
پیش خودش زندگی رو میگذروند تا قبل از این دور بود از الکل وَ دود
*************
کاش نمیرفت از اینجا بیشتر می موند مطالب پژمان خنگ و می خوند
نظر میداد ملاحظه می گردید چیز، دیگه ای نداشت بگه بی تردید
...
هوا لطیف است!
...
این مجموعه را بر اساس روادید حقیقی و بر طبق مستنداتِ گردآوری شده تهیه و تنظیم و سانسور و آماده ی پخش نموده ایم.
اس: استاد
دان: دانشجو
اس: به نام بسم ا.. الرحمن و رحیم.
با سلام و عرض صبح بخیر و ...
ا...
تبریک آغاز ترم تحصیلی جدید
و...
خب یه حضور غایب بزنیم ببینیم کیو بشناسیم.
آقای مجید مجیدی؟
خب غایب!
آقای رضا صادقی؟
اینم که غایبه!
آقای مهران مدیری؟
ایشون هم غایب!
آقای علی دایی؟
غایب!
آقای جنیفر... اووو وای! این که لیست کلاس نیست! مجله ست!
خب آقای گِی...ل!
دان: گیل استاد! نه گِی!
اس: گیل که بده! ما تو شهرمون به گِل میگیم گیل!
دان: گِی بدتره استاد!
اس: اصلا حضور غیبت احتیاجی نیست! امروزو مهمان من باشید.
دان: استاد شما نمره میدین؟
اس: هنوز که امتحانی نگرفتیم! نمره ی چی؟
دان: نه استاد! آخر ترم نمره میدین به همه؟
اس: (پس از مدتی تعجب) الآن که... بقول آقا بهش میگن کدومشون رئیس جمهور میشه میگه حالا کاندید بشین... بله.
دان: جک بود استاد؟
اس: حالا من این ابتدای کار برای اینکه هم فضا عوض بشه هم کلاس از این خشکی بیاد بیرون یه خاطره ای تعریف کنم... امروز صبح یه دختر خانم دانشجویی اومد بالا روی بنده، جلوی بصطلاح تریبون ایستاد با چهره ی گریان، این آرایشاتش همه سیاه شده بود ریخته بود زیر چشمش، یه موهایی بعبارتی تیفوسی اینا درست کرده بود چهره ی بدی هم نداشت خب ما گفتیم چیه توئه که گریون و ویرون اومدی چی میخوای؟ گفت من پدر زنم یه مشکلی داره و بصطلاح میخواست که یجوری گفت به ما که یه کمکی بصطلاح به هر حال ما هم که دریغ از چه که... حالا!
درس امروزو آغاز میشه به این ترتیب!
بحث ما در مورد روح و روانه البته نه اون روحی که شبا میاد به خوابتونو بصطلاح قصد ترساندن شما رو داره... میگه روح انسان به چند بخشه که ما میگیم یکی حقیقت پنهان در بدن آشکار که مثلا میگن طرف لخت شده زمان مرگم همونطور مثل جد بنده که دیدیمش تو مرده شوری شستنش خیلی بصطلاح پوست سفیدی داشت که ... خب این مباحث که عرض میشه مهمه دوستانی که تشریف میبرن بعد همه رو یه جا شب امتحان به خوردتون میدین بصطلاح حالیتون نمیشه... بعد دوم روح انسان همون بعدیه که میگن بصطلاح کاااالبُعد که مثل میوه ای که گاز میزنی خیلی... البته قبلش شستی که یه وقت کرمی چیزی نخوره بصطلاح تمام محتویاتش وجود اون رو در بر میگیره... هر وقت که بصطلاح خسته شدین بگین که من قطع کنم ادامشو بگم...
دان: استاد خست...
اس: وسط حرف من بصطلاح نپر!... من خودم تجربه ی روح و بعبارتی روان و داشتم که من همون موقع بود که از مرگ بصطلاح نجات پیدا کردم ولی خودمو پیدا کردم که حالا بعدا براتون تعریف میکنم، که این اتفاقو تو دفترچه یادداشت موبایلم نوشتم که هر روز نگاه میکنم یادم نره... یه مبحثیه که میگن بهش چاقی روحی خیلی وقتی نماز شب بخونین روحتون چاق میشه بصطلاح تا حدی که دیگه میترکه میگن ما شبا نماز شب می ترکونیم که منظور اینه مگه افتخاره زن حسابی! که بصطلاح گفته میشه... به آقا میگن آفتاب کجاست دستشو نشون میده میگه ایناهاش یعنی دستش آفتابه؟ یا آفتابه دستشه؟ تو آفتاب پرستی؟... به آقا میگن نور به قبرت بباره حالا آقا میخواد قبرش زیر درخت باشه سایه بیفته روش خب همینه که هر روز برق خونشون قطع میشه شمعشون وصل میشه... میگه پیامبران همه رفتند کاخا بجا موندن یا هر کسی چیزی از خودش بجا گذاشته ثواب میبره از اون ور گناهشم میخوره واسه همینه که الآن آقای تامسون ادیسون گناه و ثوابش از همه بیشتره محاسبش سخت تر از همه است چون امروز هر کاری بخوای کردی جزء برق بحساب میاد بخوای دستتو بشوری برق می خواد بخوای بصطلاح بر.ینی برق میخواد بخوای آب بخوری برق میخواد، بخوای غذا بخوری برق میخواد، بخوای راه بری تو بیابون برق میخواد... حالا اگه تو مسجدی یه چراغی روشن بشه زیر سایش یکی نماز جماعت بخونه ثوابش پای ادیسونه ولی اگه بصطلاح یه پارتی و مهمانی شبانه برگذار بشه یهو برق قطع بشه یه میله ای بیفته تو سر یه نفر در جا بمیره گناهش بازم واسه ادیسون نوشته میشه همینه که اگه چیزی اختراع میکنین دردسرش زیاده این کارو نکنین که ممکنه یه وقت کسی رو برق بگیره ولی ثوابش هم یه مقدار هست اگه کردینم کردین... این مباحثی که میگم اصلا در حد کلاس شما نیست اما من نمیخوام بر طبق کتاب به شما آموزش بدم که بعدا در زندگی به مشکلات فراوانی می رسین دیگه راه بازگشتی نداره... استاد مطهری هم که خودشون یه بار افتخار اینو داشتن که استاد بنده باشن همینارو گفتن که بعد کلکشو کندن... همین کتابارو که نوشت بهش پی بردن که منم اتفاقا یه روز رفتم خدمتشون گفتم حاج آقا... گفت خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه انگار خودش میدونست که قراره شهیدش کنن... یه اشاره ای به من کرد و منم سرمو انداختم پایین به راه خودم ادامه دادم بعد که فهمیدم از دنیا رفته خیلی ناراحت شدم خانومم خیلی منو دلداری داد که این چیزا ارزش نداره به خاطرش ناراحتی کنی منم بوسش کردم البته اول ایشون منو بوسیدن بعد با هم رفتیم دربند یه چیزی خوردیم... خلاصه این که اگه کسی کنفرانسی یادداشتی چیزی آماده داره الآن بیاد قرائت کنه که منم یه گلویی تازه کنم آبی به صورتم بزنم و درس امروزو آغاز کنیم...
(ادامه ی این داستان را در قسمت بعد بخوانید...)

1- عمو نوروز عموئه ولی حاجی فیروز هیچ نسبتی با هیچ کس نداره
2- حاجی فیروز حج واجب رفته عمو نوروز تا شابدلعظیمم به زور میره
3- حاجی فیروز سالی یه روزه که حالا اگه کبیسه باشه شاید یه روز دیگم بمونه ولی عمو نوروز تا سیزده بدر هست
4- حاجی فیروز تو زمستون آغاز بکار میکنه ولی عمو نوروز از اول بهار میاد
5- حاجی فیروز سیاهه اگه هم نباشه با این خاکسترای چارشنبه کوری صورتشو سیاه میکنه ولی عمو نوروز نژادش زیاد حائز اهمیت نیست.
6- لباس حاجی فیروز قرمزه ولی عمو نوروز زیاد به لباس و این جور چیزا اهمیت نمیده.
7- حاجی فیروز آواز میخونه (معولا سر چهارراه ها) ولی عمو نوروز کلا بی استعداده
8- حاجی فیروز بابت کاری که میکنه پول میگیره عمونوروز همیشه پول تو جیبش هست نیازی نداره دستشو جلو مردم دراز کنه
9- عمو نوروز زایده ی تخیل اذهان عمومیه ولی حاجی فیروز حقیقت داره (به مورد هفتم توی پرانتز مراجعه کنید)
10- حاجی فیروز تو سوز و سرما زحمت میکشه، جون میکنه، خبر از اومدن نوروز میده و واسه تولدش پیشاپیش جشن میگیره، سر چهار راه ها اسفندو دود میکنه تا فروردین بیاد و همه جا پر از مهر و محبت و گل و شکوفه و هزار کوفت و زهرمار دیگه بشه... اما عمونوروز حتی از وجود اون خبر نداره... (اشکاتو پاک کن خوبیت نداره برو عیدیاتو بشمار)
حال که یک سال از سال 87 را پیموده و وارد نیم ترم اول ترم دوم سال تحصیلی 87-88 یا ترم اول سال تحصیلی 88-88 یا اگه بخوایم به قمری و میلادی حساب کنبم که حکایت حالت های مختلف سه بیل یا سی بیل یا س بیل و الی ماشالاست. خلاصه اینکه بر این آمده ایم تا وقایع مهم سال 87 را با هم به بررسی بنشینیم.
اولین رویداد مهم امسال عید نوروز بود که بخاطر آن تمامی مدارس و ادارات را تعطیل کردند و مردم از شهرهای خود گریزان شدند. این اتفاق به قدری مهم و تاثیرگذار بود که قبل از آن که بوقوع بپیوندد هرساله در تقویم نوشته میشد و هر سال هم همه جا را تعطیل میکردند.
در اردیبهشت ماه نیز در حال بازدید از نمایشگاه کتاب یا به عربی همون "مصلی" ماجرایی پیش آمد که از اهمیت بالایی برخوردار بود و البته مذکور نخواهد شد. یک کتاب هم توسط من خریداری شد که هنوز نخوانده ام.
امتحانات خرداد هم هرچند آسان بود ولی توانستیم به سختی از سد آنها عبور کرده و به دور بعدی راه پیدا کنیم.
اتفاق مهم دیگر تابستان بود که ناگهان آغاز شد و گرمای شدید آن موجب آفتاب سوختگی و چند برابر شدن نور خورشید شد که پیامد هایی همچون از بین رفتن نیروی الکتریسیته و تاریکی در شب که با حمله ی حشرات نیز همراه بود را در پی داشت. پس از آن قحطی و گرسنگی در سراسر ایران همه گیر شد و مردم تا اذان مغرب چیزی نمی توانستند بخورند. این وضع همچنان ادامه داشت تا اینکه باران بارید و بالاخره مردم پس از یک ماه توانستند آشکارا غذا بخورند.
روز اول مهر درب مدارس و دانشگاهها گشوده می خواست بشه که نشد زیرا اول مهر تعطیل بود و به همین خاطر دوم مهر اول مهر شد و همین شد که امسال اسفند ماه سی روزه است.
همان روزها بود که صدا و سیما شروع به پخش سریالی نمود که در آن یکی از پیامبران الهی قربونش برم! و حوادث زندگانی اش را زیر سوال برده. از نقاط قوت این سریال میتوان به رنگ قهوه ای تصویر، گریم چهره با گل و لای، استفاده از فویل نقره ای بر روی شمشیرها و نیزه ها و صدای خشخش هنگام فرو کردن چاقو همانا و بیرون آمدن خون نامرئی همانا اشاره کرد. اما این سریال دارای نقاط ضعفی نیز بود، از جمله نداشتن صندلی بر روی ارابه ها، شکم های بزرگ کاهنان معبد و تشابه بی بدیل آنها به مجسمه ی بودا، بزرگ بودن اهرام ثلاثه و مهمتر از همه جای خالی محمد رضا شریفی نیا در این مجموعه را میتوان نام برد. گویا در مراسم گلاب طلایی امسال جایزه ی ویژه به جهانبخش سلطانی برای ایفای نقش آمن هتب سوم به دلیل استفاده از لهجه ی شیرین اصفهانی تعلق گرفت. مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر یکی از پربیننده ترین مجموعه های کمدی تاریخ است که در آن از ترفند های جدید طنز استفاده شده و تحولی در صنعت فیلم سازی جهان بشمار می رود.
و اما...
بعد از آن انتصاب او با ما به منصب ریاست جمهوری ایالات متحده را داشتیم که مورد خاصی نبود و ما عجیب تر از آن را در کشور خودمان داریم. در همین حواشی واقعه ی تاریخی پرتاب لنگه کفش بود که نخورد.
جنگی سخت بین دو کشور که یکیشون کشور نیست یعنی اسرائیل و ایران درگرفت که در آن کودکان فلسطینی به شهادت رسیده و نوار غزه مورد محاصره ی نظامیان صهیونیست قرار گرفت. پس از اعلام آتش بس اسرائیل اعلام کرد که به هدف خود یعنی کاهش بودجه سال هشتاد و هشت ایران دست یافته و خود را پیروز این جنگ نامید. طبق گفته ی حماس مردم غزه نیز پیروز این جنگ می باشند، از این رو در میابیم تنها بازنده این جنگ مردم ایران هستند.
امتحانات دی ماه هم همانند خرداد ماه سپری شد. پژمان هم در کنکور 87 قبول شد و مهمتر از آن قبولی صد ها شخص دیگر در این کنکور بود.
ماهواره ی امید که رفت تو آسمون پرید یکی از بهترین افتخارات ملی ما بود که آن هم از کشورمان خارج شد و دیگر نمیتوان به آن دست یافت. این ماهواره حدود 50 بار در روز به دور زمین و 22 بار به دور خودش می چرخد. امید دارای قابلیت هایی همچون ارسال پیام رئیس جمهور، راه پیمایی در فضا، بازی در فیلم های انیمیشن و عدم خطا در جایگیری حتی یک میلیمتر (از سخنان دکتر احمدی نژاد) است. تا کنون هیچ اطلاعات مفیدی از این ماهواره به زمین نیامده که کارشناسان علت آنرا بازیگوشی او می دانند و خبرها هاکی روی یخ از آنند که عمر این ماهواره تنها دو ماه است.
به اوایل بهمن که رسیدیم پی بردیم امسال سیمین سالگرد انقلاب اسلامی (ع) بوده و دست آوردهای زیادی داشته که الآن همرام نیست. رسانه ی ملی هم از سریال های انقلاب در حال ترکیدن بود. حتی به علت کم آمدن داستان از انقلاب در یکی از سریال ها از نمایشنامه ی "سوئینی تاد" استفاده شد با یه مقدار تحریف عمده که ر...ن به نمایشنامه. نوش جونشون. راهپیمایی هم مصادف شده بود با روز 22 بهمن که قبلا مفصلا در موردش توضیح دادیم. آن روز ناگهان مردم به خیابان ها ریختند بر برخی از کشورها فحش و نفرین و لعنت فرستادند. رئیس جمهور هم به میدان آزادی رفت و داد و فریاد نمود. پس از آن مردم با خوردن غذای دست فروش ها خشم خود را فرو نشاندند. سپس با مراجعه به سرویس بهداشتی، انزجار ناشی از غذای آلوده را دفع نمودند.
...
وقایع مهم دیگری هم رخید که اگه بخوام نام ببرم اینجا جا نمیشه مثل تمام تعطیلات آخر هفته که افتاده بود روز جمعه و یا در مورد خودروی مینیاتور که رئیس جمهور محترم با اهدای اولینش (که احتمالا آتش خواهد گرفت) به قهرمان روی تشک نرفته، درس خوبی به گلشیفته فراهانی داد.
مژده به ایرانیان خیرخواه! نسل جدید خودروهای دردار به زودی روانه ی منزل خواهد شد. از علاقه مندان جهت کسب اطلاعات بیشتر دعوت به عمل می آید تا از ریختن آشغال داخل سطل ها جداً ؟!

پانوشت: این قسمت بسیار جدی است! از کسانی که این مطلب را کامل خوانده اند تقاضا می شود جهت ظهور امام زمان (عجالتاً) دعای فرج را 5 بار با صدای بلند بخوانند واگرنه پولشو بدن. ولواینکه قبل از آن هم ظهور کرده باشد. (این امر شامل تمامی خوانندگان میشود، حتی آن حضرت)
گفت اگه داری دو تا چشم قشنگ خیره نشو به من در این جای تنگ
دور ز گیرنده شو فرزند خوب گفتی برم عقب می افتم تو جوب!
آدرسو گفت و هم صندوق پستی فهمیدی حرفش رو به نادرستی
سفر نمودی از دهت به تهران شدی دچار دردسر و بحران
حین سفر گفتی به اون راننده که ای کچل! یالا بزن تو دنده
تلوزیون می خوام برم! تو گفتی! میخوام بشم همکار مرجی! مفتی!
برنامه ی کودک نشونت نداد داشتی هنر اما بودی بی سواد
مجری به بیرون تو رو پرتت نمود شاخه گل سرختو له کرده بود

رفتی واسه مجری به خواستگاری بلکه رسد او به یه رستگاری
پسرخاله زیرت بود و در زدی شکوندی پای مرتضی احمدی
رفتی تو پارک هلش دادی با ویلچر افتاد تو آب، اومد برون و زد زر!
رفتی به جنگ دایی ناصر با بیل! دایی ناصر بزرگ نبود مثل فیل
ربات بود و نفهمیدی می فهمه فک نمی کردی که چقد بی رحمه

خسته شدی، خواستی بری از اینجا بچه بودی! کوچیک بودی! نه نینجا!
خواستی بری که مجری دنبالت کرد! گف بیا صحبت بکنیم مثل مرد
بعد به تو گفتش پیش ما بمونی بازم بری مدرسه درس بخونی
فاطمه بود و ایرج و تو در بین گفتی با لبخندی به دوربین: سلین!
یه عکس یادگاری2 انداخت همین تموم شدش فیلم، عروسک خورد زمین3

توضیحات:
1 - پستان: جمع پسته > حذف "ه" به قرینه ی لفظی.
2 - با عرض پوزش عکس مربوطه یافت نشد. از یابنده هم هیچ تقاضایی نداریم.
3 - خب عروسک گردان خسته شده بود!
با توافق ايرج طهماسب و حميد جبلي عروسكهاي محبوب كلاه قرمزي وپسرخاله دوباره به تلويزيون باز خواهند گشت.البته براي بازگشت اين عروسكهاي محبوب، برنامه ريزي خاصي شده و گويا قرار است اين عروسكها با بازيگران محبوب سينما در قالب برنامه اي همبازي شوند.هم اكنون طهماسب و جبلي كه طرح اصلي اين برنامه را طراحي كرده اند، درحال مذاكره با ستار ه هاي سينما هستند تا آنان را در اين كار در كنار كلاه قرمزي و پسرخاله قرار دهند.عروسكهاي كلاه قرمزي و پسرخاله اوايل دهه 70 در تلويزيون حضور داشتند و آنها پس از سالهادوباره بازخواهند گشت. تهيه اين برنامه را حميد و مجيد مدرسی برعهده دارند. سایت سینمای ما
پ.ن2: اینم پست غیر سیاسی!
پ.ن3: این پست به علت حذف قطعه های سیاسی، نصف شده می باشد.
پ.ن4: ها؟ چیه؟ نمی شد؟ اگه میخواستم سیاسی بشه که میگفتم پسرخاله اومد تو رو نجات داد / رفت و یه رای به احمدی نژات داد!
همه ی اینها را میتوانید همین الآن در وبلاگ اندرمیان بخوانید.
"ویژه نامه ی سیمین سالگرد فرار شاه از دست امام" به زودی از اندرمیان...
شبهات رئیس کمیسیون آموزش مجلس؛ ظرفیت دانشگاه از 15 سال پیش تغییر نکرده است (اعتماد)
"شبهات رئیس کمیسیون آموزش مجلس" این داستان: ظرفیت دانشگاه از 15 سال پیش تغییر نکرده است؟
بی توجهی مسئولان نسبت به قاچاق؛ فرش ایران زیر پای امارات (فرهنگ آشتی)
مگه بده؟ هر چی فرش بیشتر پا بخوره ارزشش میره بالاتر!
چراغ سبز بوش به اسرائیل برای تداوم کشتار (جام جم)
چراغ سبز که اینجا 10، 20 ثانیه بیشتر نیست
هاشمی رفسنجانی: هر وقت مردم وارد صحنه شدند به اهداف خود رسیدند (حیات نو)
کدوم مردم؟ ما که هر وقت خواستیم وارد صحنه بشیم، شما صحنه هاشو رد کردین.
مالکی در تهران (هدف واقتصاد)
مالکی یا تن تن؟
احمد توکلی: با پرداخت نقدی یارانه ها مخالفم (ابرار)
یعنی واسه 20، 30 تومن میخوای چک بکشی؟ اگه هم میخوای خوراک بدی، لطف کن گندم و جو و خرما نده، اینا الآن کارایی ندارن! نسیه هم قبول نمیکنیم. حتی شما دوست عزیز
نکته: اصلا تو چی میگی؟
توکلی: شوک بزرگ اقتصادی در پیش است (همشهری)
بابا اقتصاد خیلی وقته مرده، تازه می خواین بهش شوک بدین؟
مقام معظم رهبری در دیدار دست اندرکاران مراسم حج: حق واقعی حج، هر سال باید بیشتر از پیش ادا شود. (آفرینش)
یعنی امسال هشت دور بچرخیم؟!
همه چیز درباره بزرگترین سفره گازی یکپارچه جهان؛ هزینه های 10 سال غفلت (سیاست روز)
10 سال چیه؟ ما الآن 30 ساله نشستیم سر سفره منتظر گاز و نفتیم. البته گازش یه مقدار جدیده. نشنیده بودم!

حشره کش جدید برای پشه های کار کشته؟
سهمیه منطقه ای دانشگاههای مادر حذف می شود (اطلاعات)
چرا اینقدر آنتی فمنیستی؟
وزارت بهداشت خبر داد: مرگ 16 نفر از 108 مورد ابتلا به تب کنگو در سال جاری (اعتماد ملی)
وزارت بهداشت: اصلاح میکنم. مرگ 108 نفر از 16 نفر مبتلا به تب کنگو
شایان ذکره که طبق آمار بدست آمده از چند سال اخیر مهمترین عامل شیوع بیماری های واگیردار همون خود وزیر بهداشت می بوده باشد.
متوقف کردن هواپیمای مسافربری توسط یک نماینده (ابرار)
هواپیمای مسافربری نوک مدادی بزن بغل!
رئیس جمهوری در دیدار نوری المالکی: وظیفه ایجاب می کند کنار ملت عراق باشیم (اطلاعات)
نوری المالکی: وظیفه هم ایجاب نمیکرد، جغرافیا ایجاب میکرد که کنار ملت عراق باشین.
بر اساس تصمیم دکتر جاسبی؛ امکان ادامه تحصیل دانشجویان غزه در دانشگاه آزاد اسلامی فراهم شد (آفرینش)
دانشجویان غزه: اوممممم... پولشو کی میده اونوقت؟!
واحدهای درسی جدید مقطع کاردانی (نیمه پیوسته): کارگاه شعارنویسی، مبانی پرتاب کفش، فیزیک پرچم، آزمایشگاه فیزیک پرچم، راهپیمایی عمومی، راهپیمایی گسترده، راهپیمایی پیش دانشگاهی،
انرژی هسته ای حق مسلم ماست 1 ، انرژی هسته ای حق مسلم ماست 2، تنظیم خانواده به احتساب تلفات
واحدهای درسی مربوط به مقطع کارشناسی نیز، متعاقبا اعلام خواهد شد.

هر وقت صدام میکنه علاوه براین که اسممو صدا میکنه داره مسخره هم میکنه (نه که اسمش خوش چهرست، حالا فکر میکنه از بس ]...[چهرست بهش میگن خوش چهره)
مقامات صهیونیستی مدعی افزایش نفوذ ایران بر جنبش اسلامی حماس شدند. (نامشخص)
منظورشون اینه که اعضای حماس میشینن تلویزیون ایران و نگاه میکنن اون صحنه های خون و بمب و اینارو می بینن، تحریک می شن. خب مگه راه نفوذ دیگه ای هم هست؟!
فرج الله سلحشور: خدا فيلم دينى را دوست دارد (نامشخص)
البته اگه هالیوود بسازه بیشتر خوشش میاد.
چالش دوقلو بر سر یارانه ها (دنیای اقتصاد)
فکر کنم اشتباه شده. منظورتون چالش دو تا... نه ببخشید یک دوقلو بر سر "رایانه ها" بوده.
(نمیشه گفت دو دوقلو، از نظر دستوری غلطه)
ادامه تحصن دانشجویان در فرودگاهها برای اعزام به غزه (کیهان)
چه جالب! اینا هم میخوان تو کشور اونا ادامه تحصیل بدن. هر دو طرف نمی دونن چی در انتظارشونه!
با 44 امضا؛ استیضاح وزیر کشاورزی قطعی شد (تفاهم)
الهام : استیضاح وزیر کشاورزی منتفی است (اعتماد)
هان؟ چی شد؟ بالاخره قطعی شد یا منتفی شد؟ تو یه نشریه با هم تفاهم دارن تو یکی دیگه به هم اعتماد ندارن!
نکته: شایدم تو اصل 44 اومده اگه 44 تا امضا شد استیضاح منتفیه، اینا خبر نداشتن!
هشدار توکلی درباره آثار تورمی هدفمند کردن یارانه ها (آفرینش)
هشدار برای محمود، هزاربار
نظامیان رژیم صهیونیستی شب گذشته وارد شمال نوار غزه شده و تهاجم زمینی خود را آغاز کردند؛ حماس: غزه را گورستان متجاوزان می کنیم (ایران)
ببین خودتم داری می گی زمین مال اوناست.
نکته: الان پول قبر از خونه بیشتره.

از اون عددش تابلوئه از خودتون درآوردین!
آیت الله مهدوی کنی: عزاداری سنتی یعنی عزاداری طبق شریعت و سنت (جوان)
چقدر فکر کردی اینو گفتی؟!
نکته: حالا مگه عزاداری مدرن هم داریم؟
وزیر مسکن: اگر شده زمین می خریم و به مردم می دهیم (هدف واقتصاد)
از کی می خرین؟ فلسطین؟
---------------------------------------------------------------
اِند نوشت: علت کم نویسی برگزاری هر چه باشکوه تر امتحانات و ژوژمان هاست (دروغ سیزده)
دیکش! آخخخخ!!! دوکش!!! بوم!! گلومب!!! کیو کیو!!! بنگ بنگ!!! اوووووووخ!!! دوباره دیکش!!! گومپ!!! یه گومپ دیگه!!! دیلیلیلیلینگ! دیلیلیلیلینگ!
دخترم، بعدا زنگ بزن، سرم شلوغه!
بوکش!! گومبش!!! گیمبش!!! آخخخ!
ناگهان محمود... آقا این چه کاریه؟ چرا خشونت؟ در کشور ما دعوا کار بدیه! صلح و دوستی خوبه! انسانیت و بستنی! شوکولات! بچه های توی خونه!
(دقائقی بعد در رختکن)
- هوووع.... هووووع.....هووووع...
- آقای خبرنگار لطف کنید برای ما توضیح بدین...
- هوووع...هووووع....هووووع...
- اهم! میشه لطفا به ما بگین چه اتفا...
- هوووع...هووووع...
- آقا میشه یه دیقه استفراغ نکنید؟!!!؟
- هوووع؟
- پرسیدم چه اتفاقی افتاد؟ لطفا هر اتفاقی که افتاد رو با جزئیاتش برای ما شرح بدین.
- استفراغ می کردُم!... جزئیاتش هم بگُم؟
- نه خواهشا! منظور بنده خارج از رخت کن بود. ماجرای امروز رو از ابتدا تعریف کنید.
- راستش امروز از خواب بیدار شُدُم. بعد تخت و درست کردُم رفتُم نون بگیرُم، یادُم افتاد شلوار پام نکردُم. برگشتُم شلوار پام کردُم رفتم بیرون بازم فکر کردم یادم افتاد اصلا شهر خودمون نیستم! بعد یادم افتاد مسواک هم نزدم! یه خورده دیگه فکر کردم یادم افتاد اصلا مسواک با خودم نیاوردم...
- آقای خبرنگار منظور ما این نبود شما اصلا لازم نیست توضیح بدین، فقط لطف کنید بگین چه کسی شما رو مورد ضرب و شتم قرار داد؟!
- خدا...
- خدا! بله از قدیم گفتن چوب خدا صدا نداره.
- خدا...داد...
- خدا داد؟ مرد حسابی چرا اشتباه خودتو گردن خدا میندازی؟ خدا که بد نمیده! بنده ی خدا بد میده! خدا خرمشهرو آزاد میکنه و اینا...
- خداداد زد!
- خدا، داد زد سرت؟ آقا داری هذیون میگی! استراحت کن!
- ای وای! میگم خداداد عزیزی زد.
- خدا، دادِ عزیزی زد؟ منظورتو نمی فهمم واضح تر صحبت کن.
- ای خدا! خداداد عزیزی سرمربی پیام خراسان!
- آهان! خب صداش کنم؟ کارش داری؟
- نه! اون منو زد!
- کی؟ درست نشون بده، این آقای پشت سری منو میگی؟
- آییی!!! آقای خداداد عزیزی سرمربی تیم پیام خراسان بنده رو مورد ضرب و شتم و جرح قرار دادند.
- نه بابا!
- هوووووع...

عادل: آها! آقای خطاشناس این صحنه به نظر شما خطا بود؟!
- اتفاقا باید بگم فقط همین یه صحنه تو کل بازی مشکوک نبود.
- بله! ااین صحنه چطور؟!
- این صحنه هم همینطور که ملاحظه میکنید...
- این یکی چی؟!
- اینجا هم بازیکن در حال...
- آها! اینجا این صحنه خیلی مشکوکه! این چی؟
- ب!
- بله! فعلا با شما کاری نداریم. تماس تلفنی داریم با آقای خداداد عزیزی از مشهد و خبرنگار آسیب دیده از بیمارستان شیراز... آقای خبرنگار، آقای عزیزی سلام!
- سلام!
- الآن کدومتون بودین سلام کردین؟
- من!
- من کیه؟
- من منم.
- کدوم من؟
- من نوعی.
- آقا لطفا خودتو معرفی کن!
- من خداد عزیزی هستم یک قهرمان ملی.
- سلام خداداد! آقای خداداد راسته که این خبرنگار بیچاره رو زدی؟
- بله درسته!
- درسته؟!
- نه نیست!
- آقا من گیج شدم! اول گفتی درسته حالا میگی نیست؟
- من نگفتم.
خبرنگار: من گفتم.
عادل: آهان! میشه لطفا هر وقت به هرکدومتون گفتم جسد همونی که گفتم بپره وسط؟
- ...
- خب آقای خبرنگار اگه ممکنه لطفا صدای گیرندتون رو کم کنید.
- چرا؟ صدای منو دو بار می شنوید؟
- نه، میخوام صدای تلویزیون بیمارای دیگرو اذیت نکنه. خب! میشه بفرمایید چه اتفاقی افتاد؟
- هیچی یه لحظه سیم تلفن و با سیم سِرُم اشتباه گرفتم سوزنش از دستم دراومد... چیزی نیست دوباره فرو کردم تو دستم.
- !!! میشه ماجرای ضرب و شتم و تعریف کنید؟
- آقا بازی که تموم شد من از جام بلند شدم گفتم برای سلامتی آقا امام رضا و رهبر معظم انقلاب امام ِ خمینه ای و آقا خداداد یه صلوات بندری پسند ختم به خیر کنید که دیدم آقای عزیزی مثل غزال تیزپا داره با اشتیاق میاد طرفم. دستامو باز کردم... بعد گفتم لعنت بر دستی که بی موقع باز شود، چنان مشتی زد به مشکم که اشکم دراومد، بعدش دیدم حدود ده پونزده نفر دیگه هم اضاف شدن که فکر کردم میخوان ما رو جدا کنن نگو میخواستن درشتاشو سوا کنن، آقای عزیزی از جلو مشت میزد، آقای دیِگو لگد از پشت میزد! آقای فردوسی پر! من تا اون روز فکر میکردم این صهیونیستا که فلسطینیا رو میزننا! خب؟ همش فیلم سینماییه، تخمه میشکستم می خندیدم، نمیدونستم اخباره، فکر میکردم نوار غزه رو میذارن تو ضبط، آهنگ گوش میدن، ولی وقتی این صحنه هارو دیدم دیگه خندم نمیگیره!
- جالبه!... خب آقای عزیزی شما برای دفاع از خودتون چی دارین بگین؟
عزیزی: آقای فردوسی پور من اگه زده بودم میگفتم زدم. من تا حالا هر کی رو زدم گفتم. آقای مهدوی کیا رو زدم، دایی رو زدم، استیلی رو زدم، پسر همسایه رو زدم، یکی داشت رد میشد تو خیابون همینجوری گرفتم زدمش، دخترم 10 گرفته بود زدمش، آقای فردوسی پور زیاد حرف بزنی تو رم میزنم! من اصلا همینجا اعتراف میکنم که تا حالا 8 نفرو کشتم، ولی هنوز این آقا رو نزدم.
- پس شما هیچ تماس فیزیکی با ایشون نداشتین؟
- نه من فقط تماس تلفنی داشتم. ایشون فحش ناموس دادن ده، نه، هشت، هفت نفر ریختن سرش زدنش.
- پس شما چطور دکمه ی پیرهنتون کنده شد؟
- من چندتا پله بالاتر داشتم دعوا رو رصد میکردم که ایشون تعادلشو از دست داد برای این که نیفته دست انداخت به پیرهن من دکمشو کند، افتاد از پله ها پایین. دکمه رو هم یادگاری برد شهرشون.
خبرنگار: من حرف ایشون رو تکذیب میکنم. آقای عزیزی پیرهنش اصلا از همون اول هم دکمه نداشت.
عادل: درسته آقای عزیزی؟
- خدا سر شاهده، به جان تک بچم که میخوام سر به تنش نباشه، من همیشه قبل از مسابقه دکمه های پیرهنمو چک میکنم. آقای فردوسی پور حرف این جماعتو باور نکن! اینا واسشون سناریو مینویسن.
- منظورتون جامعه ی خبرنگارا ست دیگه؟!
- اممم...

- خب؟
- هیچی دیگه! قطع کرد.
عزیزی: آقای فردوسی پور من اصلا نمیدونم پیروانی کدوم خریه که بخوام بهش زنگ بزنم... یعنی نه اینکه ندونم، ولی آخرین باری که باهاش صحبت کردم، سر بازی ایران-استرالیا بود... من رفتم بیمارستان کلی پول گل و کمپوت دادم. اصلا من که نمیگم، شما روزنامه هارو بخون نوشته خداداد عزیزی یک خبرنگار را راهی بیمارستان کرد، خب کار بدی کردم فرستادمش بیمارستان؟!
عادل: من فکر کنم یکی از شما دو تا دارین دروغ میگین. بهرحال ما قضاوت این امر خطیر رو بر دوش کمیته ی انضباطی می نهیم.

کمیته انضباطی: با سلام خدمت آقای فردوسی پور و شاکی و متهم... طبق بررسی های چند روز اخیر و شواهد و مدارک بدست آمده از محل حادثه به دو نظریه ی متفاوت دست یافتیم که از این قرار است:
نظریه ی اول اینه که اصلا دعوایی در کار نبوده و ضرب و شتمی صورت نگرفته. نظریه ی دوم اینه که گرفته!
عادل: خب خیلی متشکریم از شما! خدانگهدار... تماس بعدی با آقای علی دایی، آقای دایی سلام!
دایی: سلام و زهل مال، خیلی عذل میخوام، خیلی ببخثیید، دو نفل همدیگلو زدن به من چه لبطی داله؟
عادل: تماس بعدی آقای حسین رضا زاده...
رضا زاده: هه هه خب جوونن هه هه بذار بزنن، هه هه.
عادل: آقای خاتمی پشت خط هستند، سلام آقای خاتمی، اول بگین بالاخره در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کنید؟
- به نام خدا و با عرض سلام، به نظر من همه ی مردم ایران باید در انتخابات شرکت کنند. این وظیفه ی ماست.
عادل: خب، نفر بعد، آقای یوزارسیف...
یوزارسیف: آقای خبرنگار، شما امروز از بیمارستان مرخص میشی، ولی شما آقای عزیزی، شما چند وقت دیگه کلاغا موهاتو میخورن کچل میشی!
عادل: کارآگاه علوی... بفرمایید
علوی: من میتونم نتیجه ی تحقیقاتی که به عمل آوردم رو تو چند خط برای شما بیان کنم...
روی بدن بیمار اثر کبودی ناشی از مشتی دیده میشه که فقط در سبک میمون مست آموزش داده میشه. همونطور که می دونید تنها دو نفر در دنیا با این سبک آشنایی دارن، جکی چان! و خداداد عزیزی.
عزیزی: من اعتراض دارم، من برای چی باید این سبک و بشناسم؟
علوی: اعتراض وارد نیست! همه ی دنیا میدونن که شما برادر دوقلوی آقای جکی چان هستید و شما تو بیمارستان از دست پرستار افتادین و این شکلی شدین...
عادل: پس به خاطر همین بود که آقای خبرنگار بالا می آوردن؟
علوی: نه! اینطور نیست. طبق تحقیقاتم علت تهوع آقای خبرنگار این بوده که ایشون شب قبل در مسیر شیراز-خراسان به رستوران بین راهی رفته و از ششلیک مسموم تغذیه کرده بودن. بنابراین میتونم به زبان ساده تر در یک جمله بگم... خداداد کتک زد، خبرنگار شیشلیک خورد.
عادل: عجب! شما چی میگین آقای خطاشناس؟
لازم به ذکر است که عبدالباقر پس از سفر به میلاد و تحول درونی به مناظرالمیلاد شهرت یافت.
مناظرالمیلاد مغربی در سفرنامه ی خود به برج میلاد چنین می نویسد:
چندی پیش منزل اندر سر می کردیم و آفتابگردانه شکنان مقابل ناطق نوری2 مشغول نظاره بر تصاویری متحرک بودیم، که به ناگه روی قبیح نمود. پس افسار3 در دست گرفته، زگیلش4 یافته، بفشرده و سیمایش تغییر دادیم! چنان که مجرای5 پنجم رخ نمود، عجایب خلقتی مشاهده کردیم که ما را بسیار متحیر ساخت. دیوی خاکستری با کلاه خودی نوک تیز به ارتفاع صد و ده گز6 و پهنای یک وجب سر از زمین برافراشته بود و اینطور که پیدا بود تکدانه پایش در خاک فرو برده بودند، مبادا زمین خورَد که روستا نشینان پیرامونش را راه فراری نخواهد بود. گرداگرد سرش مردمانی را به خدمت گرفته تا کلاهش تزئین نموده و سرنیزه اش تیز نمایند. پس بار سفر بربسته، عیال را وداع گفته و به را افتادم. همین که از درگاه منزل برون جستم، دیوی که در گیرنده مشاهده کرده بودم به دیده ام افتاد. چنان مرتفع بود که به نظر از دماوندکوه نیز پیشی گرفته بود. راه خود را به سوی مغرب ادامه دادم. در مسیر، به هر نقطه از سرزمین که پای می نهادم از دیدن رویش محروم نمی شدم. آنگاه بود که با خود سرودم: هر سو که روُم، روی تو بینُم - هر کو بروُم روی تو بینُم - هر وهله تنت سایه بیفکنده زمینُم.
به دیو رسیدم! اندامش برانداز کرده و سعی بر مشاهده ی بالاترین نقطه اش کردم، که گردن جوابگویش نبود! سراییدم:
از روی بلندت، به تو طیاره نیاید / طیاره که هیچی به تو سیاره نیاید
از روی عظیمت همه در بیم و هراسند / از ترس سقوطت همه دور از تو پلاسند
چرخی به دورش زدم، از هر زاویه یکسان دیدمش، گویی که هشت چشم و هشت بینی و هشت دهان دارد و سرش با طوقی به گردنش اتصال یافته بود. چنین شد که به نظم آوردم:
هر سوی تو باشم ز تو یک شکل ببینم / از هیبت والای تو بر خویش ب...نم
چون تقرب یافتم پی بردم که در باسنش دروازه ای دارد و از نگاه بان دروازه جزئیات اندرون را پرسان شدم. پاسخ آمد این دیو که بینی نامش میلاد است و برج ملیست که تنها متعلق به دولت است. این برج دارای هزار سرسرا و هر سرسرایش دارای هزار اتاق و هر اتاقش بطول هزار قدم و هر قدمش معادل هزار سکه ی زر است که با فروش منزل و مرکب و تمامی نوکران و کُلُفتان توان تصاحب نیمی از آن را هم نخواهی داشت. کله اندرش همی مکان اطعام دیو است که توسط بردگان صورت گیرد و گر سیر نشد ز غوره حلوا...نه! ... گر سیر نشد، سرش را به طرفین چرخانده و اسیران را دچار سرگیجه نموده. پرسیدم چگونه می توان از اندرون دیدن کرد؟ فرمود از خدا که پنهان نیست از شما هم هر جا که باشید پنهان نخواهد شد فلذا نام خود در این طومار هزار تکه نویس و گریز، یحتمل اقبالت آید و ده سال دگر نامت درآید و مجوزت صادر گردد. آه از نهادم بپا خاست و در همین حال که به پا می خاست صدای فریادی شنیدم که کماکان نزدیک تر می شد، صاحب صدا را جویا شدم که نیافتم. نگاه بان رو به من نطق نمود این صدای برده ایست که یا نافرمانی کرده یا فعلش7 به پایان آمده که همزمان عمرش به پایان باید! پس دیو او را به پایین پرتاب و از سنگینی او بر سرش رهایی یابد، از این رو درمان خانه ای در کنار دیو احداث شده، افرادی که جان سالم به در برند توسط طبیبان ترمیم گشته و به بالای سر دیو باز گردند و دوباره به کار مشغول شوند.
از فرمایشات مردک به تنگ آمدم و با کوله باری از نومیدی و عجب! به ولایت رجعت نمودم.
پس از بازگشت به وطن وقایع دیو میلاد را بازگفتم و حکیم الحکما محکوم، گفته هایم را در کتابی به رشته ی تحریر درآورد که توصیه می کنم آن کتاب را نیز بخوانید و حتما هم نسخه ی انتشارات ققنوس را بخوانید که بهتر ترجمه شده. کجا بودم؟! ؟ هان! سپس سنگی را که زیرکانه از دیواره ی بدن دیو تراشیده بودم به قیمت هزار سکه ی نقره فروختم و با حاصلش به اختراع مرکبی برای سفر به دیو پرداختم...
سفرنامه ی میلاد در اینجا به پایان رسید اما عبدالباقر دست از تلاش خود بر مداشت و هنگام آزمایش وسیله ای که اختراع نموده بود از بالای بام منزلش سقوط کرد با چشمانی آکنده از امید رو به برج ملی میلاد به ملکوت اعلی پیوست. زاویه، با عمل خیره کننده اش به جهانیان اثبات کرد که بدون بلیت نمی توان از برج میلاد دیدن نمود.
طبق روایاتی هفت سال پس از مرگ عبدالباقر بلیت بازدید از برج میلاد توسط پیکی بادپا به سر قبرش آمد. پسرش بعدها بلیت پدر را در E-bay به مبلغ صد سکه ی طلا بفروش رساند و نام پدرش را از خاطره ها بیرون آورد.

ای تو که قدّ و قامتت همچو سرو نصف نمایت شده در دود محو
روی عظیم تو چو زاینده رود خشک و کثیف و لجن و گند و کود
فر و شکوهت چو دماوند کوه مدت احداث تو چون عمر نوح
هر گَز تو، صد زر و دینار و سیم از در تو رد نشود یک نسیم
طرح تو را دست مهندس نواخت دور سرت هاله ای از نور ساخت
در سر تو کرده فرو سوزنی تا ز دگر برج، تو بالا زنی
آهن و سنگ و شیشه کردی به تن در تو چرا نیست نماد از وطن
پیش تو شهیاد سرافکنده شد شاه بُد از آمدنت بنده شد
هر که ز بالای تو پرتاب شد تا برسد خسته و بی تاب شد
ای خر تک شاخ به قدت نناز از تو مهم تر دکل برق و گاز
گر بدهد زلزله رخ، ای صنم آماده شو، هین که بپاشی ز هم
کاش که روزی برویم اندرت گر نه ز این در، ز در دیگرت
- گسیخت: گشود، پاره کرد، جر داد
- ناطق نوری: تلویزیون، تی. وی، رئیس مجلس چهارم و پنجم
- افسار: کنترل، اهرم هدایت
- زگیل: دکمه، سامانه ی فشارنده
- مجرا: کانال، دریچه
- گز: واحد اندازه گیری در قدیم، از سوغات شهر اصفهان
- فعل: کار، کردار > فعله: کارگر
صوانح حذف رفته:
(اولی از اینجا هم حذف رفت)
با C-130 هم نکند کس به تو برخورد / با دیدن تو، گ.ه نتواند خلبان خورد
بیت دیگری نیز هست که متقاضیان برای دریافت آن می توانند به ما اطلاع دهند
نکته: هیچ گونه جنبه ی سیاسی در این مطلب وجود ندارد و اگه چیزی دیدین تشابه اسمیه.
اطلاعیه: ای مردم سَخاوتمند، ای گوهران خیراندیش، در راستای برجای ماندن سایت ارزشمند ویکی پدیا (فارسی)، کمک های نقدی خود را تا سقف شش میلیون تومان جمع کرده و در این کار خیر سهم به سزایی از خود داشته باشید. با تشکر (از وبلاگ چند قدم نزدیک تر به خدا یاد بگیرین)
سلام بر شما ای شهروند نمونه! لطفا خودتونو معرفی کنید و بگین هدفتون از شرکت در این برنامه چیه؟
- به نام خدا محمد دومی هستم، پسر حاج محمد خان میرزا، از توابع قوچ، هدفم از شرکت در این برنامه بوده که باعث وحدت و همبستگی و انجزاره!
- خب آقای دومی موافقین سوال اول و ازتون بپرسم؟
- بله ولی صبر کنید ببینم زنگم سالمه.
- زنگ نمی خواد که! شما یک نفر هستید!
- مسابقه بدون زنگ نَمیشه که!
- خب باشه، دوستان محبت کنن یه زنگ به ایشون بدن.
...
آقای دومی سوال اول!
- (زییییییییییینگ)
- صبر کنید هنوز سوال رو نخوندم.
- نه! میخواستم ببینم زنگم سالمه.
- بله. آقای دومی شما در حال سقوط از هواپیما به سمت برج میلاد هستید...
- نیستم! چرا خالی می بندی؟
- نه! این بخشی از سوال مسابقه بود! شما در حال سقوط از هواپیما به سمت برج میلاد هستید و چتر نجات هم به همراه ندارید برای حفظ جانتان چه عملی انجام می دهید؟
- پاهامو باز میکنم.
- مطمئنید؟ پاسخ رو با هم می بینیم.
ایووووووووو
ایووووو
ایووووووووووو
محمد دومی: ببخشید این صدای کارخونه ی اره برقی سازی از کجاست؟
ایووووووووووو
دومی: گوشم درد گرفت!
ایوووووووووو
(تمام شرکت کنندگان گوش های خود را گرفته اند)
دومی: من دیگه تحمل ندارم.
ایووووووووووو
(لنز دوربین ترَک خورد)
دومی: آخخخخخ گوشم!
ایوووووووووووووووووو
ایووووووو
دین دین دی دی دین!
پاسخ درست: آقای دومی! پاسخ شما اشتباه بود. متاسفانه شما از دور مسابقه خارج شدید.
- آخ جون!
- حالا بیاین به وسط مسابقه.
- اَ ه!
- پاسخ درست این بود:
خود را کنار میکشید تا با برج ملی میلاد برخورد نکرده و به این دست آورد فرهنگی کشورمان لطمه ای وارد نیاورید.
دومی: چشم از این به بعد سعی میکنم همین کارو کنم.
- خب ببینیم از بین دوستان خلبان چند نفر پاسخ درست دادن...
سنمبشتادینتشاسبتشینتبدشیتندبتشد (تند شدن فیلم)
- اممم... سه سه تا دویست تا و چهل و پنج تا، ده بر یک، یک دو تا دوتا و پونصد نفر پاسخ درست رو انتخاب کردند بدین ترتیب هیچ امتیازی به شما تعلق نمیگیره.
...
سوال بعد: در هواپیما نشسته اید مشاهده می کنید دو هواپیمای دیگر در لاین شما با هم تصادف نموده اند، چه کار میکنید؟
دومی: از خلبان خواهش می کنم با سرعت کمتر حرکت کند تا از جزئیات حادثه با خبر شویم.
(دوباره پخش موسیقی متال)
- اشتباه بود آقای دومی، خواهش میکنم دقت کنید.
پاسخ درست: تابلوی خطر را در مسیر قرار می دهیم، به آرامش مسافرین آسیب دیده کمک می کنیم و با اورژانس تماس می گیریم.
سوال بعد: شما در هواپیما نشستید بغلدستی شما خودشو از پنجره پرت میکنه بیرون چه کار می کنید؟
دومی: اممم... اوممم امم...
- آقای دومی شما می تونید از فرصت اعتماد، انتخاب، پرسش، پاسخ و اشتباه استفاده کنید. آیا این کارو میکنید؟
- من فرصت پرسش رو انتخاب میکنم.
- بله. این فرصت بدین شکله که شرکت کننده می تونه تا سه مرتبه جواب بده و هر کدوم از سه جواب که درست بود، برنده ی این بخش خواهد بود. سوال رو یک بار دیگه با هم می بینیم. "شما در هواپیما نشستید بغلدستی شما خودشو از پنجره پرت میکنه بیرون چه کار می کنید؟"
- واسش رد بول میندازم بال در بیاره بیاد بالا.
- (همه یک صدا) غلطه! آی غلطه! غلط غولوطه غلطه!
- میرم برش میگردونم.
- غلطه! آی غلطه! غلط غولوطه غلطه!
- برای جلوگیری از اتلاف انرژی پنجره رو می بندم.
- گل گفتی آی گل گفتی...
مجری: کاملا درسته. دوستان بیننده هرگز فراموش نکنید که با خاموش نمودن حتی یک لامپ اضافی فضای خانه ی خود را تاریک تر می کنید!... آقای دومی هیچ امتیازی به شما تعلق نمی گیره به این علت که تمامی حاضرین پاسخ درست رو انتخاب کردند.
سوال بعد: در دستشویی هواپیما به سر می برید، ناگهان قسمت دستشویی از بدنه هواپیما جدا می شود، چه عملی انجام می دهید؟
- هیچ کاری نمیکنم، حس در هوا بودن با حس دستشویی در هم ادغام می شه و احساس پرواز بهم دست میده!
- خیر! اشتباست! در چنین وضعیتی تنها سیفون را می کشید و چتر نجات باز می شود.
سوال بعدی: شما در منزل مشغول نوشیدن چای هستید و طیاره ای با سرعت به طرف خانه ی شما در حال حرکت است. چه میکنید؟
- من از یکی از فرصت ها استفاده می کنم.
- پاسخ شما اشتباهه. با سرعتی که هواپیما داره به سمت شما میاد دیگه هیچ فرصتی ندارید.
سوال بعد: شما در حال عبور هستید شخصی رو می بینید که در حال شست و شوی هواپیمای خود با شیلنگ است آیا به او تذکر می دهید؟ در اینجا سه گزینه مشاهده می کنید: گزینه یک: بله. گزینه دو: خیر. و گزینه ی سه: بله البته!
- من از فرصت اعتماد استفاده می کنم.
- بله این فرصت هم طوریه که شما به یک فرد دیگر اعتماد میکنید و ایشون به جای شما پاسخ سوال رو می ده شما در این مدت فرصت دارین که برین دستشویی یا هر کار دیگه ای که دوست دارین.
شرکت کننده ی جایگزین: بسم الله الرحمن الرحیم ربِ اشرح لي صدري ويسر لي أمري وأحلل عقدةً من لساني. با سلام به رهبر انقلاب! و خانواده ی معظم شهدا و جانبازان و با تشکر از شما و تمامی دست اندرکاران صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و التماس دعا، بله البته!
مجری: خب آقای دومی هم برگشتند. تو این مدت که شما نبودید ایشون پاسخ سوال شما رو دادند و اشتباه بود چون ما فیلم شما رو داریم که در این فیلم شما بی تفاوت از کنار این شهروند ناسالم عبور کردید.
دومی: مرتیکه من به تو اعتماد کردم! عجب دور و زمونه ای شده! آدم به چشمای خودشم نمی تونه اعتماد کنه!
مجری: سوال بعد: شما در نزدیکی محل زندگیتون یک جعبه ی سیاه رنگ پیدا می کنید با این جعبه چه کار میکنید؟
- من از فرصت انتخاب استفاده می کنم.
- بله پس یکی از پاسخ ها رو انتخاب کنید!
- اهه! این که فرقی نکرد!
- خودتون خواستید! لطفا سریع تر! با این جعبه چکار می کنید؟
- ... تمیزش می کنم!
- پاسخ رو به اتفاق می بینم. باز هم اشتباهه! و پاسخ درست...
پاسخ درست: به علت سیاه بودن رنگ جعبه را به نزدیک ترین مرکز سازمان سیاه (CIAH) تحویل داده و مژدگانی دریافت می نمایید.
سوال مابعد: شخصی وارد هواپیما شده و بیلیت نمی دهد با این شخص چه برخوردی می کنید؟
- برخورد فیزیکی؟
- آقای دومی عجله نکنید من به شما پیشنهاد می کنم از یکی از فرصت هاتون استفاده کنید.
- فرصت پاسخ رو انتخاب میکنم.
- فرصت پاسخ به این صورته که ما پاسخ درست رو به جای شما می گیم.
- یه وقت اشتباه نگین!
- نه آقا خیالت راحت! بار دیگر سوال رو می بینیم. پاسخ درست:
"شخصی وارد هواپیما شده و به جای بیلیت پول خرد می دهد با این شخص چگونه برخورد می کنید؟"
- ببخشید! سوالتون تغییر نکرد؟
- نه! و پاسخ درست: هیچ برخوردی نمی کنید، از راننده خواهش می کنید که در عقب و بزنه تا پیاده شوید.
دییییییین! (موسیقی غم انگیز ترسناک)
مجری: ای وای ببخشید آقای دومی مثل اینکه غلط جواب دادم. اما اشکالی نداره. سوال بعد:
در خانه ی خود مشغول خوردن تخم مرغ هستید، ناگهان صدای مهیبی شبیه به صدای هواپیما به گوش می رسد، چه خواهید کرد؟
- می تونم از فرصت اشتباه استفاده کنم؟
- بله. چرا که نه! آیا مطمئنید؟
- بله.
- پاسخ: می رم زیر میز.
(دیییییییییین)
مجری: متاسفم این بار هم اشتباه بود!
دومی: چرا؟ من که از فرصتم استفاده کردم.
- بله این فرصت همینطور که از اسمش پیداست طوریست که پاسخ اشتباه را برای شما انتخاب می کند. و حالا سوال بعدی:
در سفر خود با هواپیما متوجه می شوید که راننده با سرعت غیر مجاز و به صورت مارپیچ در حال حرکت است، چه غلطی می کنید؟... جون مادرت این یکی و درست جواب بده.
- خلبان رو تشویق میکنم.
- جواب رو با هم می بینیم:...
... جواب درست: سوال خوبی بود.
آقای محمد دومی اینجا شما می تونید انصراف بدید و چون تا این مرحله از مسابقه پیش آمدید یک امتیاز به شما می دیم که با این حساب مبلغ یک میلیون تومان دریافت خواهید کرد، انصراف می دین یا همچنان ادامه خواهید داد؟
(همهمه در میان حضار شرکت کننده) انصراف بده! انصراف بده!
انصراف بده!
انصراف بده دیگه!
انصراف!
دومی: نه انصراف نمی دم!
(حضار) خاک تو سرت!
مجری: از شرکت کنندگان خواهش می کنم که سکوت رو رعایت کنند. آقای دومی با اینکه شما انصراف ندادین اما فرصت برنامه رو به پایانه و متاسفانه امکان ادامه دادن مسابقه وجود نداره. با توجه به پاسخ های نادرست شما نه تنها امتیازی به شما تعلق نمی گیره بلکه در مجموع هفتصد امتیاز از شما کثر می شه که معادل این رقم با همین خودپرداز از حساب شما پول برداشته می شه. آقای دومی آیا از شرکت در این برنامه راضی بودید؟
دومی: کاش قلم پام میشکست و نمیومدم ثبت نام!
- دوستان! تا هفته ای بعد و شهروندی سالم تر شما را به خیر و ما رو به سلامت.
پشت صحنه
(مجری در حال برداشتن پول از خودپرداز): رمزتو بگو!
------------------------------------------------------------------
برای کسب اطلاعات بیشتر به دو لینک زیر مراجعه فرمایید.
فردا نیوز
آفتاب نیوز





