تبليغاتX
اندرمیان
 

امروز من و آقای بازجو تصمیم گرفتیم به کمپین "من مجید هستم" یا همان "مردان با حجاب" بپیوندیم. جای شما خالی چقدر خوش گذشت. یکی از دوستان هم تصویری بی‌هوا از ما ثبت کرد که دستش درد نکند. از چپ به راست: آقای بازجوی جوان و دوست‌داشتنی در حجاب کامل اسلامی، من با چادر زندان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 18:53  توسط پژمان  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 17:35  توسط مممد  | 

پ.ن: تو را به خیر ما امید است, شر مرسان!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:43  توسط مممد  | 

اگر روی عکسها کلیک کنید، قول میدم که در ابعاد بزرگتر مشاهده کنید.

Red Carpet

میرحسین موسوی

توضیح در مورد عکسها: دو اثر از پانته آ واعظ نیا، که لطف کردند در اختیار ما گذاشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 22:45  توسط من و اون  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:48  توسط مممد  | 

در پی دوبله شدن سریال گمگشتگان

با نیم نگاهی به داستان چوپان دروغگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:21  توسط مممد  | 

پ.ن: ان الله یحب الکامنتون!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 15:53  توسط مممد  | 

پ.ن: در پی سخنان دروغین در نماز دروغین عید فطر دروغین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:43  توسط مممد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 4:17  توسط مممد  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 3:44  توسط پژمان  | 

 

 

امروز (9 شهریور) برای افطار در خدمت خانواده بودم. از زندان بهم مرخصی داده بودند. دستشان درد نکند. چقدر خوش گذشت.

 

 

 

امروز (15 شهریور) دوست عزیز بازجویم (همان که پیش از این تعریفش را زیاد کرده‌ام) من را به سینما برده بود. فیلم خروس‌جنگی. این هم عکسی بی‌هوا از من و ایشان. بازجو جان را با لباس زرد در ردیف پشت من می‌بینید.

 

 

 

امروز (18 شهریور) با آقای بازجوی مهربان رفتیم باغ‌وحش. جای شما خالی. این هم عکس من و دوست بازجویم روی یک فیل. لطف ایشان به بنده در این عکس موج می‌زند.

 

 

 

 

دیگر محبت دوستان به اوج خود رسیده. امروز (23 شهریور) آقای بازجو هم با من نیامد. هرچند با ایشان بسیار به من خوش می‌گذشت. این بار من و دخترم به تنهایی رفتیم سینما فیلم پسر تهرونی. از بالا به پایین: من، پاپ‌کورن

 

 

 

امروز (25 شهریور)، من و یک بازجوی دیگر بعد از بازی بیلیارد

 

 

 

این هم عکس امروز (27 شهریور، روز قدس) من در تظاهرات مردمی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:13  توسط پژمان  | 

این هم عکس 4 شهریور، ابطحی در زندان

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط پژمان  | 

شرکت کننده ی شماره ی یک: سه تا اتوبوس آتیش زدم، یه مسجد ترکوندم، دو تا تخریب اموال عمومی و سه تا سوء استفاده از رسانه های غربی و... چی؟ آها! رسانه های غربی اومدن تو خیابون بعد... نه! وایسا ببینم! چی...نوشته...اِاِاِاِ... اینم... تقلبو که گفتم... اَه کجا بود!!! (جیییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی دو: به ما گفتن اگه یه تُک پا بیای تو خیابون... ما هم بهت از این باتونبکای مجانی میدیم باهاش... (جییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی سه: پول داده بودن که با باتوم خودمونو بزنیم! ها اینم جاش! خودم زدما! مرض داشتم!!! (جییییز)
شرکت کننده ی شماره ی چَهار: گفتن کارت سوخت مفتی... (جیییییز)
شرکت کننده ی شماره ی پنج: اعوذ بالله مِنَ... (جییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی شیش: نه تنها تقلبی وجود نداشت! آره تنها انتخاباتی هم وجود نداشت! (جیییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی هفت: سوئد کوکتل مولوتف می فرستاد، گیوه می بُرد (جیییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی هشت: نخودارو دونه دونه میفرستادن! گفتم حاجی ما که دستمونو تو آسیاب له نکردیم! دستم مصنوعیه! پام مصنوعیه! سرم مصنوعیه! قلبم که مصنوعی نیست! (جییییییز)
شرکت کننده ی شماره ی نه: ما بهشون گفتیم مهمات نداریم... مواد شیمیایی که مهم نیست! (جیییییز)
شرکت کننده ی شماره ی ده: سفارت امور خارجه ایالات متحده با گروهک بی بی سی و گلاب به روتون حتی... (جییییز)
شرکت کننده ی شماره ی آخر: من اینجارو تمیز میکنم! (جییییییز)
وکیل مدافع: سطح مسابقات از کیفیت بسیار بالایی برخوردار بود، (نشان دادن تصویر همزمان از متهمان درحال گفتن و خندیدن) از امکانات رفاهی خیلی راضی بودم و بدون تردید می تونم بگم این یکی از آزادانه ترین و پرافتخارترین مسابقات در کشورمون بود و ما طی چهارسال اخیر به اندازه ی یک سال پیاپی چیز یاد گرفتیم! (جیییییز)
دادستون: اینم متن چیزه... رای نهایی دادگاه... بفرمایید قرائت کنید!
غازی: من که چشمام نمی بینه مادرجون! (متهمان: گل گفتی آی گل گفتی!...) پ.ن: باری دیگر بیست و سی حماسه آفرید!
اینم به خاطر حیدرآقا شکنجش دادم...

پ.ن 2: اومدم اینو بنویسم دیدم مردم بجای الله اکبر بچه هاشونو فرستادن پشت بوم، شبا که ما می خوابیم... آقا پلیسه دنبال شکاره رو می خونن!

توضیح بیشتر: جیییییز = صدای سوختگی ناشی از نبُردگی، آوایی که در برخی از مسابقات بعد از دریافت جواب غلط پخش می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 0:12  توسط مممد  | 

- تقی اون شیلنگو بده من! حالا واسه من برج ایفلو سبز می کنین ها؟! (شتق!)
- ممممم!!!
- فیلم پرسپولیس می سازی!! (شتق!)
- ممممم ممم ممم!!!
- موزه ی لوور می ری؟!(شتق!)
- ممممم ممم مممم!
- ایشالا برج ایفلتون کج بشه!(شتق!)
- ممممم!
- زود باش اعتراف کن! از کی دستور میگیری؟ سرگوزی؟!(شتق!)
- ممممم ممم!!
- فیون؟... پاریس هیلتون؟! (شتق!)
- ممممم!!
- از بی بی سی اومدی؟(شتق!)
- ممممم!!
- وی او ای؟(شتق!)
- مممم ممم ممم ممم!!
- تی وی پرشیا؟(شتق!)
- ممممم!
- پی ام سی؟(شتق!)
- ممممم مممم ممم!!
- از کدوم خراب شده ای اومدی؟ هان؟ چی می گی؟(شتق!)
- مممم مم مممم!!!!
- تقی دهنشو باز کن ببینم چی میگه!
- احمق من زنتم واست نهار آوردم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 15:14  توسط مممد  | 

ساکت است
ساعت دیواری ام
او می داند نیز
دیر وقت است دگر نیمه شب است


+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 2:26  توسط مممد  | 

روزی روزگاری یک رئیس جمهور بود.
آن رئیس جمهور داد زد: آی دشمن! آی دشمن!
مردم شهر آمدند اما دشمن نبود!
رئیس جمهور به آنها خندید!
رئیس جمهور هر روز داد می زد و مردم را اسکل میکرد!
تا اینکه یک روز دشمن واقعی آمد و حمله کرد!
رئیس جمهور هر چه داد زد کسی به کمکش نیامد و او را کشتند!
پس دروغگویی کار بدی است!

به دستور دکتر احمدی نژاد درس چوپان دروغگو برای جلوگیری از تحریک دانش آموزان (با توجه به آهنگ یار دبستانی من) از کتاب فارسی دبستان حذف گردید.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:21  توسط مممد  | 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 3:51  توسط پژمان  | 

آووووو!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 17:9  توسط مممد  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 14:49  توسط مممد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:20  توسط من و اون  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 1:7  توسط مممد  | 

پ.ن: پیمان ابدی به ابدیت پیوست. اینو دیگه همه می‌دونن. فقط دیدم حیفه حداقل با یه جمله هم که شده یادش رو زنده نکنیم. پدر بدلکاری نوین ایران را، خدا بیامرزد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 13:9  توسط پژمان  | 



برای گنده تر شدن تصویر بر روی آن کلیک بنمایید.

ا.م: اونایی که میخوان هر وقت ما بروز کردیم بیان وبلاگو ببینن تو این خبرنامه عضو بشن ما هی نیایم وبلاگشون نظر بدیم!!!
ا.م2: ا.م یعنی اندرمیان
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 20:45  توسط من و اون  | 

پینوکیو وقتی که شد ساخته / میگن ژپتو مغز خود باخته
مرده ژپتو واسه یک مشت پول / دیگر بجز پول هیچ نشناخته
با استفاده از دماغ پینو / کارخونه ی چوب راه بیانداخته
گویا که پینو میکند کار سخت / کل زمان بر کذب پرداخته


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:58  توسط مممد  | 

 

روی تصویر کلیک کنید تا آن را در ابعاد بزرگ ببینید

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 18:14  توسط پژمان  |