تبليغاتX
اندرمیان
 
برای جلوگیری از ورود امواج مخرب پارازیت به مغز و ابتلا به بیماری های عصبی، روشی که در عکسهای زیر میبینید، کاربرد دارد:



پ.ن: امواج پارازیت، شبکه های مغز انسان را نیز از کار می اندازند.

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 20:59  توسط مممد  | 

پ.ن: تو را به خیر ما امید است, شر مرسان!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 21:43  توسط مممد  | 

اگر روی عکسها کلیک کنید، قول میدم که در ابعاد بزرگتر مشاهده کنید.

Red Carpet

میرحسین موسوی

توضیح در مورد عکسها: دو اثر از پانته آ واعظ نیا، که لطف کردند در اختیار ما گذاشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 22:45  توسط من و اون  | 


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 17:48  توسط مممد  | 

محمدرضا گلزار پیشنهاد احمدی نژاد در مورد ایفای نقش وی در فیلم "دیکتاتور کوچک" را پذیرفت.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:18  توسط مممد  | 

در پی دوبله شدن سریال گمگشتگان

با نیم نگاهی به داستان چوپان دروغگو

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:21  توسط مممد  | 

پ.ن: ان الله یحب الکامنتون!

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 15:53  توسط مممد  | 

پاسخ صحیح مسابقه:



پ.ن: عبارت در تیتر یه ضرب المثله.
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 2:49  توسط مممد  | 

پ.ن: در پی سخنان دروغین در نماز دروغین عید فطر دروغین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 0:43  توسط مممد  | 

بعد از مشاهده ی این تصویر به فکر فرو رفتم و این سوال برام پیش اومد که دیگه چی میشه وسط عمامه گذاشت!؟؟

حال درخواست می کنم افکار خودتون رو در مورد موارد استفاده ی چاله ی عمامه بیان کنید.

پ.ن: این پست در آینده تکمیل خواهد شد.

کاااا منت! ذلک الوبلاج المبین!
و خدا کامنت را آفرید تا وسیله ای باشد برای خوانندگان.
ای کسانی که ایمان آورده اید کامنت دهید، تا خدا شما را کامنت دهد.
و گفت او از کلیک کنندگان است، پس رستگار شدند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 17:50  توسط مممد  | 

بدون شرح!

اطلاعات مضاعف: در هر ردیف حیوانات... ببخشید وزرای با چهره ی مشابه جای داده شده.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 3:39  توسط مممد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 4:17  توسط مممد  | 

آثار کمبود کانال در صدا وسیما

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 1:41  توسط مممد  | 

- امشب در خدمت استاد بزرگواری هستیم. استادی که علی رغم محدودیت کلامی که داشتند کم نیاوردن و این همه شعر گفتن. ایشون منتقد سینما و فیلمنامه نویس هستند. در پرونده ی هنری خود فیلمهایی همچون "زلزله ی یازده سپتامبر"، "دعا بجای وعا"، "امام زمان چند سالته؟"، "سیاحت غرب 4" و فیلم تبلیغاتی "موسسه ی مالی و اعتباری انصار" رو دارند. استاد همچنین جوایز نفیسی کسب کردند که مهمترین اونها لوح تقدیر وزارت ارشاد بخاطر نگاه مثبت ایشون به فیلم مستند فساد در سینمای ایرانه، استاد شگفت انگیز، به برنامه ی خودتون که نه! به برنامه ی من خوش آمدید.
- گفتمش ای دوست...
- استاد میون کلامتون! عذر می خوام. بر خودم لازم می دونم بگم موضوع برنامه ی ما فوتباله. بفرمایید استاد.
- ...حالا که اینگونه ست سخنانم را با یک بیت از اشعار ناب خودم... چیز میکنم.. آغاز... اما قبل از اون جا داره یک مطلبی رو که در قرآن هم... خیلی غیر مستقیم البته... بهش اشاره شده...ضمن عرض سلام و وقت بخیر... اینو... بگم... میگه خالق ما توپ را گرد آفرید...  ....  .... خالق ما توپ را بصطلاح کروی شکل آفرید... اون وقت اون کافر گوشت خوک خوار میاد میگه کره ی زمین مسطحه!
- بله! جالبه استاد!
- خب اینجا یه سوال برای من نوعی پیش میاد! این زمینی که بقول شما مسطحه! پس چرا بهش میگن کره ی زمین؟! و چرا نمیگن ورق زمین؟
- استاد منظورتون چه کسیه... اینطور که به نظر میاد شخص خاصی مد نظر شماست...
- البته الآن دیگه با پیشرفت علم و تکنولوژی، بشر به این نتیجه رسیده که زمین نه تنها گرد است بلکه بدور کره ی ماه هم می چرخد که از قضا کره ی ماه هم گرده! و البته خیلی ها بودند که بر این باور بودند که زمین مسطحه! اما سرمنشاء آنها شخصی بود بنام گالیور که بعد ها بخاطر این فرضیه ی کثیفش خداوند عذابی بر او نازل کرد و او در جزیره ای سقوط کرد که آدم های کوچکی گویا در اون جزیره بودند و بسیار زندگی بر او دشوار شد چون خب نه غذایی که درست می کردن جوابگوی هیکل و اندامش بود نه بر روی تختخواب جاش می شد و نه می تونست که همسری برای خودش اختیار کنه که دلیلش هم کاملا روشنه...
- استاد یک قطعه فیلم آماده پخش است... یک صحنه از جشنواره ی شعر "پشمستان ادب" که به اتفاق می بینیم... استاد آب پرتقالتونو که نخوردین...
... و جایزه ی بهترین شاعر زن سال تعلق می گیره به استاد شگفت انگیز بخاطر شعر "دیشب خواب آقا رو دیدم" ...
- بله دیدیم با هم! استاد اون لحظه شما چه حسی در وجودتون داشتین؟ البته قبلش یه چیزی بگم... دوستان بیننده برای چندیمین بار از شما خواهش می کنم که پیامک هاتونو دوتا دوتا نفرستید! هر خط تلفن همراه، فقط یک فرصت شرکت در مسابقه داره. مچکرم! استاد خواهش می کنم.
- بله البته من... اونجا یک اشتباهی شد... چون جوایز کم بود جایزه ی بهترین شاعره ی سال را به من اعطا فرمودند که... بله... یه وقت فکر نکنید بخاطر ظرافت اشعارم بوده هه...
- هه هه هه اختیار دارید استاد...
- حالا گفتید چه حسی داشتم... خب این همچین بی ارتباط با موضوع برنامه ی شما هم نیست... من برای لحظه ی نه چندان کوتاهی در قلبم احساس شادمانی ناشی پیروزی بود که خیلی زیاد شباهت داشت به حس بازی ایران و ... درست خاطرم نیست آخرین بار با چه تیمی مساوی کرد ولی یه همچین حسی بود که گویی یک ضربه ی پنالتی داخل چارچوب هم چاشنیش شده بود. و من اگه بخوام در یک جمله، مختصرا حسم رو بیان کنم باید بگم در منتهی الیه بدن من یک جشن عروسی در حال برگزاری بود و البته یک نوری از امید بر فرق سرم بود.
- استاد واقعا زیبا بیان کردید. حالا! با اجازه ی شما پیام بازرگانی پخش بشه و برمی گردیم...
- خاش می کنم.

پیام:

(1)
- اسکوزی! ماکاریانو! دلیسیوسو! مک! کوژاس؟
- مرتیکه ی حرومزاده! این دری وریا چیه میگی؟! بزنم همینجا لت و پارت کنم؟! بیا اون پشت بهت نشون بدم کوژاس!
- آوچو! آوچو!...
(2)
آ سد مشنگ رفته فرنگ! شامپو آورده با شلنگ!
شامپو برای موی سر! گذاشته تو پالون خر!
اومد بیرون از خونشون! رفت به حمومی داد نشون! (شامپو رو می گم... تو ورژن تصویری مشخصه)
گفت از کجا آوردی؟ هان؟! این شامپو داره سرطان!
این شامپو توی فرنگ! ممنو شده بی درنگ!
سید توی حموم رفت! شامپو رو زد! تموم رفت!
تمیز نمی شد این موها! سرش رو شست با سنگ پا!
آ سد مشنگ مچل شد! کور و کر و کچل شد!
با شامپوهای صحت! جونتو می دی راحت!
(3)
(با چهچهه)
محسن توی هر خونه که باشه
دیگه هر کسی تو دستشویی جاشه
برو خط کشو بردار و ببین حد
عمرا اگه یک سانت بکشه قد
اسهال و وبا و آنفلوانزا
نگیر و جا برنج بخور یه پیتزا
...
- هه ههه هه استاد هههه!
- هههههه!
- بله اهم! استاد بفرمایید اگر شاعر نمی شدید دوست داشتین وارد چه حرفه ای بشین؟
- بنده اگر شاعر نمی شدم دوست داشتم فوتبالیست شوم و به کشورم خدمت کنم.
- اِ چه جالب! با موضوع برنامه ی ما هم همخوانی داره! البته جا داره اینجا مطرح کنم که استاد جزء معدود کسانی هستند که نه یک بار نه دو بار بلکه سه بار هم نه چهار بار از نزدیک شاهد تساوی تیم ملی ایران بودند که در نوع خودش بی سابقه ست!...
- بله! و ... افتخار هم می کنم!
- اتفاقا چند شب پیش هم بازی بین ایران و ازبکستان بود که بچه ها تونستن این تیم رو با نتیجه ی صفر-صفر متوقف کنند.
- بله البته تیم ازبکستان کم تیمی هم نبود! باید توجه داشت که تیم مهره داری هست این تیم! حتی امسال نزدیک بود که... به جام جهانی بره!... گفته شده که از امریکا هم تسلیحات می گیره!
- عجب! استاد شما تا به حال چند اثر از خودتون خلق کردین؟
- من در طول زندگیم آثار زیادی خلق کردم که فکر می کنم بیشتر از همه اثر انگشت خلق کرده باشم.
- هه هه! منظورم آثار هنریه استاد...
- اونم خیلی زیاد خلق کردم! یکیشو همین پیش پای شما خلق کردم!
- پس بو از شما بود استاد! منظور بنده آثار مکتوب و به مرحله ی چاپ رسیده ست استاد.
- چیز که زیاد هست... کتب ادبی "گردن های بی چفیه" متعلق به انتشارات چپاولی یا کتب پنجگانه ی "نوزیستی یا نئونازیستی؟" متعلق به انتشارات سَرخَر هست...
- کافیه استاد! من زیاد اهل مطالعه نیستم. استاد من دو خط تو وبلاگم نوشتم دیگه مخم نفخ کرد! شما هنوز مختون سالمه؟
- پول خوبی می گیرم.
- استاد خوشبختانه وقت برنامه به موقع به پایان رسید، تا همین جای صحبتمون رو نگه داریم بذاریم دم نون خشکی نمکشو بگیریم. استاد اگر صحبتی با مردم دارین بفرمایید...
- بِ!...
- جالب بود نه؟! پس تا برنامه ی بعد!

پ.ن: وبلاگ تازه تاسیس اندرمال مخصوص پست های کوتاه و مینیمال (هم اکنون مراجعه کنید)

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 3:46  توسط مممد  | 

 

 

امروز (9 شهریور) برای افطار در خدمت خانواده بودم. از زندان بهم مرخصی داده بودند. دستشان درد نکند. چقدر خوش گذشت.

 

 

 

امروز (15 شهریور) دوست عزیز بازجویم (همان که پیش از این تعریفش را زیاد کرده‌ام) من را به سینما برده بود. فیلم خروس‌جنگی. این هم عکسی بی‌هوا از من و ایشان. بازجو جان را با لباس زرد در ردیف پشت من می‌بینید.

 

 

 

امروز (18 شهریور) با آقای بازجوی مهربان رفتیم باغ‌وحش. جای شما خالی. این هم عکس من و دوست بازجویم روی یک فیل. لطف ایشان به بنده در این عکس موج می‌زند.

 

 

 

 

دیگر محبت دوستان به اوج خود رسیده. امروز (23 شهریور) آقای بازجو هم با من نیامد. هرچند با ایشان بسیار به من خوش می‌گذشت. این بار من و دخترم به تنهایی رفتیم سینما فیلم پسر تهرونی. از بالا به پایین: من، پاپ‌کورن

 

 

 

امروز (25 شهریور)، من و یک بازجوی دیگر بعد از بازی بیلیارد

 

 

 

این هم عکس امروز (27 شهریور، روز قدس) من در تظاهرات مردمی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:13  توسط پژمان  | 

این هم عکس 4 شهریور، ابطحی در زندان

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط پژمان  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 19:25  توسط پژمان  | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:20  توسط پژمان  | 

رییس جهور دوستدار قشر تپل ها



رییس جهور دوستدار قشر کچل ها



رییس جهور دوستدار قشر [...] ها



رییس جهور دوستدار قشر ناشنوایان



رییس جهور دوستدار قشر متال باز ها



رییس جهور دوستدار قشر خوانندگان



رییس جهور دوستدار قشر میکروفون ها



رییس جهور دوستدار قشر کفش دزدها



رییس جهور دوستدار قشر خرچنگ ها



کلاً رئیس جمهور دوستداره.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 20:44  توسط مممد  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 15:47  توسط مممد  |