بدم مياد از 13...
از اين عدد كثافت...
از اين عدد نحس.
بدم مياد از 13 به در...
از اين رسم احمقانه كه همه بي چون و چرا انجامش ميدن...
از اين روز احمقانه كه همه براي اينكه نحسيشو از بين ببرن خونهي امن رو ول ميكنن و آواراهي جنگلها ميشن.
اگه ما قصد به در كردن 13 رو نداشتيم...
اگه اون راننده كور براي رسيدن به پارك عجله نداشت...
اگه آمبولانس تو ترافيك ماشينايي كه همشون فقط و فقط به فكر اينن كه آخرين روز تعطيلات بهشون خوش بگذره، گير نميكرد...
الآن ممد تو كما نبود.
فقط دعا كنيد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 23:53  توسط پژمان
|

